ثبت 30 هزار طلاق در سه ماه نخست سال!

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب : این موضوع یک هشدار برای مسئولان است و باید شوکی جدی به مسئولان وارد شود تا یک اقدام عملی در این رابطه انجام دهند، چرا که با برگزاری همایش، جلسه و سخنرانی مشکلات خانواده ها و رشد نرخ طلاق حل نمی شود. موریانه طلاق در حال خوردن پایه نهاد خانواده ایرانی .. این موضوع یک هشدار برای مسئولان است و باید شوکی جدی به مسئولان وارد شود تا یک اقدام عملی در این رابطه انجام دهند، چرا که با برگزاری همایش، جلسه و سخنرانی مشکلات خانواده ها و رشد نرخ طلاق حل نمی شود.
موریانه طلاق در حال خوردن پایه نهاد خانواده ایرانی است؛ بیش از 30 هزار طلاق در سه ماهه نخست سال جاری ثبت شده است!

به گزارش قانون، کار از به صدا درآمدن زنگ خطر و هشدار گذشته؛ آمار طلاق بدون ترمز در حال تاخت و تاز و افزایش است. البته در چند سال گذشته پیامدهای مخرب طلاق تا حدودی مسئولان را هوشیار کرده و چند لایحه ضربتی برای جلوگیری از طلاق مطرح شده است. این طرح های ضربتی از نگرانی مسئولان حکایت دارد.

محمدعلی اسفنانی سخنگوی کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس گفته «در سال های اخیر عمر متوسط زندگی مشترک برخی از زوجین به کمتر از ۶ ماه رسیده و آمار کنونی طلاق زلزله ای واقعی در زندگی زوجین است، زیرا روزانه صدها خانواده از لحاظ معنوی نابود می شود.»

این نماینده مجلس با اشاره به آمار بالای طلاق در کشور تأکید کرده که این موضوع یک هشدار برای مسئولان است و باید شوکی جدی به مسئولان وارد شود تا یک اقدام عملی در این رابطه انجام دهند، چرا که با برگزاری همایش، جلسه و سخنرانی مشکلات خانواده ها و رشد نرخ طلاق حل نمی شود.

سال گذشته، دولت هم خطر این بحران را احساس کرد و قرار بود مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری برنامه های ستاد پیشگیری از طلاق را برای تصویب به مجلس ببرد. در این لایحه وظایفی برای دستگاه های مختلف همچون آموزش و پرورش، دانشگاه ها، ثبت احوال ، قوه قضاییه ، صداوسیما برای جلوگیری از طلاق تعریف شده، اما هنوز از سرنوشت این لایحه خبری در دست نیست. در این تعلل و اظهار نگرانی صرف، کارشناسان می گویند که در صورت عدم توجه مسئولان به افزایش معضل طلاق، در آینده ای نزدیک باید منتظر بروز بحران های اجتماعی زیادی در سطح جامعه باشیم.

آمارها چه می گویند؟
بر اساس آمارهای رسمی در سه ماهه اول سال جاری 34 هزار و 759 مورد واقعه طلاق به ثبت رسیده که 29 هزار و 299 مورد در شهرها و پنج هزار و 460 مورد نیز در روستاها ثبت شده است. این آمار حاکی از آن است که در هر ماه 11 هزار و 586 واقعه طلاق و در هر شبانه روز 382 مورد طلاق و همچنین در هر ساعت نیز به طور متوسط 16 واقعه طلاق در کشور به ثبت رسیده است. سال گذشته رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور گفته بود که «آمار طلاق در سه سال گذشته با روند رشد 14 درصدی مواجه بوده و قطعا مسئولان باید به این مسئله توجه داشته باشند.» همچنین یک استاد دانشگاه معتقد است که اگر کشور ما یک گام دیگر در حوزه طلاق بردارد، بر سکوی چهارم آمار طلاق در دنیا خواهد ایستاد.

برخی کارشناسان معتقدند که بیشترین طلاق ها در پنج سال نخست زندگی رخ می دهد و در دو سال نخست زندگی مشترک، احتمال بیشتری برای طلاق وجود دارد.

بسیاری از کارشناسان به دلایلی چون شناخت ناکافی زوج ها از یکدیگر، دخالت خانواده ها، توقعات نامعقول دو طرف از هم، عدم وفاداری، اعتیاد ، مشکلات عاطفی، مشکلات اقتصادی ، مهریه های سنگین، کوتاه بودن مدت آشنایی، تفاوت راه های آشنایی دو طرف، خشونت علیه زنان و فرهنگ مردسالاری و از همه بیشتر عدم مهارت در روابط جنسی را به عنوان عوامل مهم افزایش آمار طلاق معرفی می کنند.

از این موارد فقر و بیکاری و مهریه های سنگین در دسته علل اقتصادی طلاق قرار می گیرد. ازدواج بدون شناخت و مطالعه قبلی، خشونت علیه زنان و فرهنگ مردسالاری را می توان جز علل فرهنگی طلاق محسوب کرد. اعتیاد، خیانت به همسر و عدم مهارت در روابط جنسی نیز در شاخه علل اجتماعی طلاق جای می گیرد. طبق برخی اظهارنظرها ۲۵ تا ۴۰ درصد مردان و زنان ایرانی از اختلالات توانایی جنسی رنج می برند. اختلال توانایی جنسی یکی از بیماری های شایع جوامع بشری است و در جامعه ایران معمولا به علت شرم و حیا از دید بیماران پنهان و امکان معالجه و درمان آن فراهم نمی شود.

به هرحال آنچه که آمار طلاق نشان می دهد این است که نهاد خانواده در جامعه ایران به شدت در معرض خطر است و این برای جامعه خانواده گرای ایرانی اصلا خبر خوبی نیست. کار از زنگ خطر گذشته و شاید این آمار صدای شیون و ناله برای تشیع جنازه نهاد خانواده ایرانیان باشد.

مهمترین علت طلاق از نظر یک قاضی دادگاه خانواده

مهمترین علت طلاق از نظر یک قاضی دادگاه خانواده تهرانشهر:

قاضی دادگاه خانواده تهران گفت: ضعف ایمان، بی صداقتی و نبود شناخت کافی بین زوج ها از مهمترین علل طلاق در کشور است.

قاضی عموزادی، رییس شعبه 268 دادگاه خانواده تهران گفت: متاسفانه امروزه دختر و پسرهای جوان بدون شناخت کافی و فقط با توجه به ظاهر و مادیات تن به ازدواج می دهند که این بزرگترین اشتباه است و همین عوامل باعث افزایش آمار طلاق شده است. قدیم گفته اند:

عشق هایی کز پی رنگی بود/ عشق نبود عاقبت ننگی بود

وی افزود: نتیجه این ازدواج ها جدایی در همان ماه های اول یا در نهایت یکی دو سال اول زندگی مشترک خواهد بود. اگر معیار جوانها برای ازدواج صداقت، ایمان، فرهنگ و اصالت خانواده ها باشد با بروز مشکلات مختلف در زندگی مشترک، دلسرد و نا امید نشده و تلاش می کنند با همفکری و همدلی دست به دست هم داده و سد مشکلات را بشکنند. اما اگر ازدواجی برمبنای ظاهر، زیبایی و پول و ثروت صورت گرفته باشد با بروز کوچکترین مشکلی به دنبال راه فرار و جدایی خواهند بود.

قاضی دادگاه خانواده تاکید کرد: ازدواج مهمترین تصمیم یک دختر و پسر در زندگی است پس انتخاب صحیح، آرامش و امنیت به ارمغان می آورد اما تبعات ازدواج اشتباه سالهادامنگیر فرد و خانواده اش خواهد بود.

چند طلاق معروف سینمای ایران +عکس

همواره ازدواج و جدایی ستارگان یکی از موضوعات جذاب برای مخاطبان سینماست. سایت کافه سینما چند طلاق پرسروصدای سینما را در گزارشی یادآوری کرده که در ادامه می خوانید:

تماشا: همواره ازدواج و جدایی ستارگان یکی از موضوعات جذاب برای مخاطبان سینماست. سایت کافه سینما چند طلاق پرسروصدای سینما را در گزارشی یادآوری کرده که در ادامه می خوانید:

طلاق های معروف سینمایی
نیما بانکی / لیلی رشیدی

لیلی رشیدی و نیما بانکی چند سالی می شود که از یکدیگر جدا شده اند. نیما بانکی را اگر از «پراید تهران یازده» به یاد نداشته باشید، در آگهی های سامسونگ با لباس برزیل یا با کت و شلوار در حالی که پایش را از قاب ال سی دی بیرون گذاشته، دیده اید. حاصل زندگی مشترک این دو، پسری است که با مادرش پیش خانواده رشیدی زندگی می کند.



طلاق های معروف سینمایی
داریوش فرهنگ / سوسن تسلیمی

فرهنگ و تسلیمی از طریق گروه تئاتر پیاده با همدیگر آشنا شده بودند، پس از مدت ها زندگی مشترک سرانجام فرصت پیدا کردند تا در فیلم «شاید وقتی دیگر» ساخته بهرام بیضایی، نقش زن و شوهر را بازی کنند. تسلیمی، پس از این فیلم، همراه فرزندش عازم سوئد شد و امروز یکی از چهره های سرشناس تئاتر سوئد است اما داریوش فرهنگ مانده و فیلمسازی و بازیگری را تا امروز ادامه داده است.



طلاق های معروف سینمایی
خسرو شکیبایی / تانیا جوهری

شاید خیلی ها ندانند که شکیبایی در دهه 40 کار خودش را با دوبلوری شروع کرد و پس از ناکامی در این رشته به تئاتر رفت و سال ها گذشت تا دوباره با فیلم «خط قرمز» مسعود کیمیایی به سینما بازگشت. تانیا جوهری هم در همان سال های دهه 50 بازیگر تئاتر بود. این رابطه که منجر به ازدواج شد، چندان خبرساز نبود؛ چون هیچ یک از این دو، آدم های معروفی نبودند و در سال های بعد در حرفه شان سرشناس شدند.



طلاق های معروف سینمایی
آیدین آغداشلو / شهره آغداشلو

آیدین آغداشلو که نقاش، طراح، گرافیست و نویسنده ای تواناست، سال ها قبل، پس از یک ازدواج ناموفق و در حالی که دختری به نام تارا داشت، با شهره آغداشلو ازدواج کحرد. شهره در فیلم های علی حاتمی (سوته دلان) و عباس کیارستمی (گزارش) بازی کرد و با تحسین مواجه شده بود و کم کم داشت به بازیگری توانا تبدیل می شد. شهره آغداشلو که با بازی در فیلم «خانه ای از شن و مه» و نامزدی اسکار، امروزه یک بازیگر معتبر در عرصه جهانی است، از آیدین جدا شد و مجددا ازدواج کرد و خدا دختری به او داده که ظاهرا او هم اسمش تارا است. شهره آغداشلو در تمام گفت و گوهایش همواره از آیدین آغداشلو به عنوان کسی یاد کرده است که دوران سعادتمندی را با هم سپری کرده اند.



طلاق های معروف سینمایی
ابوالفضل پورعرب / آناهیتا نعمتی

زمانی که ابوالفضل پورعرب با آناهیتا نعمتی ازدواج کرد، بازیگر بسیار معروفی بود. از آنطرف، آناهیتا نعمتی تازه با فیلم خوش ساخت «هیوا»، ساخته رسول ملاقلی پور، وارد سینما شده بود و به عنوان یک چهره جوان و با استعداد، اول راه بود. از طلاق این دو حدود 8 سال می گذرد.



طلاق های معروف سینمایی
بابک ریاحی پور / مهتاب کرامتی
بابک ریاحی پور یکی از معروف ترین نوازنده های ایرانی با ساز تخصصی گیتار باس است و در زمینه موسیقی راک فعالیت می کند. مهتاب کرامتی از سال 1377 با بازی در فیلم «مردی از جنس بلور» پایش به سینمای ایران باز شد. جالب اینکه ریاحی پور زودتر از کرامتی به سینما آمده بود. او در سال 1374 برای موسیقی فیلم «فاتح» نوازندگی کرده بود؛ کاری که بعدها ریاحی پور کمتر سراغ آن رفت ولی مهتاب کرامتی با جدیت، حضور در سینما و تلویزیون را ادامه داد و خیلی زود به ستاره سینمای ایران تبدیل شد. حالا مهتاب کرامتی تنها زندگی می کند و علاوه بر بازیگری و فعالیت در یونیسف، در یک موسسه طراحی و تولید لباس هم حسابی مشغول است.



طلاق های معروف سینمایی

یوسف مرادیان / سارا خویینی ها


این دو بازیگر که زمانی با یکدیگر زیر یک سقف زندگی می کردند، سرانجام از هم جدا شدند و امروزه به فعالیت قبلی شان که همان بازیگری در سینما و تلویزیون است، ادامه می دهند.

آمار واقعی طلاق افراد زیر 19 سال

به گفته یک فعال حقوق کودکان از سال 85 تا سال گذشته، 85 هزار و 200 واقعه طلاق بین افراد زیر 19 سال کشور صورت گرفته که از این تعداد 4000 واقعه مربوط به کودکان دختر زیر 14 سال است.
آفتاب: وی وضعیت ازدواج در میان دختران زیر 14 سال را بسیار نامناسب دانست و خواستار ممنوعیت ازدواج در بین کودکان، به ویژه کودکان زیر 14 سال شد.

فرشید یزدانی در گفت‌وگو با ایسنا، با استناد بر آمارهای اعلام شده از سوی سازمان ثبت احوال اظهار کرد: از سال 85 تا 90، 616 هزار واقعه طلاق در کشور رخ داده است که 81 هزار و 500 واقعه از این تعداد مربوط به دختران زیر 19 سال و7700 واقعه مربوط به پسران زیر 19 سال است، بنابراین طبق این آمار 13 درصد طلاق‌های کشور طی آن سالها مربوط به دختران زیر 19 سال و 1.5 درصد مربوط به پسران زیر 19 سال است.

وی با اشاره به پیامدها و آثار منفی طلاق کودکان زیر 14 سال است، عنوان کرد: طی پنج سال عنوان شده در آمار 63 نفر از کودکان پسر زیر 15 سال و 4000 نفر از دختران زیر 14 سال طلاق گرفته‌اند که این آمار در بین کودکان دختر بسیار بالا بوده و به هیچ وجه آمار مناسبی نیست.

یزدانی همچنین به آمار ازدواج کودکان در طول سالهای 85 تا 90 اشاره کرد و گفت: یک میلیون و 859 هزار واقعه ازدواج در میان افراد زیر 19 سال طی آن سالها صورت گرفته است که از این تعداد یک میلیون و 589 هزار کودک دختر و 270 هزار کودک پسر وجود بوده‌اند.

این فعال حقوق کودکان با بیان اینکه از میان ازدواج‌های صورت گرفته در سالهای یاد شده، 201 هزار و 200 واقعه مربوط به کودکان زیر 15 سال بوده است، اظهار کرد: 196 هزار واقعه ازدواج از این تعداد مربوط به کودکان دختر زیر 14 سال و پنج هزار و 200 واقعه مربوط به پسران زیر 15 سال ثبت شده است.

وضعیت ازدواج در میان دختران زیر 14 سال بسیار نامناسب است


یزدانی افزود: این موضوع باید توسط نهادهای مدنی و حاکمیتی مورد توجه قرار گیرد و با ایجاد قانون به شکل جدی با آن برخورد شود.

این فعال حقوق کودکان در تعریف کودک بیان کرد: کودک، طبق ماده اول پیمان نامه جهانی حقوق کودک که در کشور ما نیز پذیرفته شده است به هر فرد زیر 18 سال اطلاق می‌شود.

وی خاطرنشان کرد: با توجه به اینکه آمار تفکیک شده به نسبت سن افراد در کشور وجود ندارد ، نمی‌توانیم آمارها را تا سن 18 سال محاسبه کنیم، بنابراین آمار لحاظ شده برای افراد زیر 19 سال در نظر گرفته شده است.

4 اشتباه خطرناک در انتخاب همسر

 
هر کس برای ازدواج معیارهایی دارد که به اعتقاد خودش منطقی و اصولی است اما واقعیت این است که حتی منطقی ترین معیارهای ازدواج هم ممکن است با باورهای غلط و تمایلات اشتباهی ترکیب شوند که چشم شما را روی واقعیت ها ببندند. چطور؟
4 اشتباه خطرناک در انتخاب همسر
به گزارش جهان، فرض کنید شما با فردی مواجه شده اید که بخشی از خواسته ها و نیازهایتان را برآورده می کند. آدم جالبی است اما شخصیت او تفاوت های عمیقی با شخصیت شما دارد. با این حال تصمیم می گیرید دل به دریا بزنید و زندگی را با او شروع کنید به این امید که در طول زندگی بتوانید او را تغییر دهید یا شاید همین تفاوت ها تبدیل به جذابیت های زندگی شما شود.

تصمیم می گیرید با او ازدواج کنید تا با صبوری و محبت نواقص شخصیتی او را که به دلیل محرومیت ها و مشکلات دوران کودکی اش به وجود آمده تغییر دهید. یا او را زیر پر و بال تان بگیرید و بهش اعتماد به نفس دهید و تشویقش کنید تا به راه درست بیاید. اینجاست که شما درگیر یک باور غلط شده اید: تغییر دادن همسر بعد از ازدواج و نادیده گرفتن مشکلات موجود به امید معجزه ای که در آینده رخ دهد و اوضاع را عوض کند!

اما باورهای غلط به همین جا ختم نمی شود. شما گاهی خواسته یا ناخواسته جذب افرادی می شوید که در جایگاه قدرت قرار دارند. یا به خاطر موقعیت شغلی شان برجسته اند، یا جذابیت ظاهری شان، محبوبیت شان در جمع و سایر ویژگی هایشان آنها را برجسته کرده است. این فرد کسی است که هر فرد دیگری دوست دارد با او ازدواج کند اما واقعیت این است که هر کسی باید با فردی که برای زندگی با او مناسب است، ازدواج کند!

تناسب در ازدواج بر هر گرایش و تمایل دیگری ارجحیت دارد و کسی که هر مرد و زن دیگری در آرزوی ازدواج با او باشد، تنها با فردی در حد و اندازه های خودش خوشبخت خواهد بود.

اشتباه بعدی وقتی رخ می دهد که شما با کسی ازدواج می کنید که معتقدید خودش خوب است اما شرایط خوبی ندارد، خودش خوب است اما خانواده خوبی ندارد و... یعنی بین فرد مورد نظر با شرایط یا موقعیت واقعی او یک مرز قائل می شوید. در صورتی که هر کدام از ما همان چیزی هستیم که به نظر می رسیم. مردی که خوب است اما شغل ندارد، یا در حال حاضر اعتیاد دارد، همسر مناسبی نیست. زنی که خودش خوب است اما فعلا افسردگی دارد گزینه مناسبی برای ازدواج شما نخواهد بود. یادتان باشد ما ناجی نیستیم.

شما ازدواج می کنید تا همراه و همدل و شریک زندگی داشته باشید نه این که کسی را از بدبختی نجات دهید. اعتیادش را درمان کنید، تنهایی اش را پایان دهید یا ضعف هایش را بپوشانید. اگر قرار است چنین نقشی برای فرد مقابل ایفا کنید، شما مددکار او هستید نه همسرش. و بعد از مدت کوتاهی از تلاش برای نجات خسته خواهید شد و زندگی تان را خسته کننده و عذاب آور خواهید دید.

باور غلط بعدی را کسانی دارند که معتقدند ازدواج تمام و کمال به قسمت بر می گردد و به همین دلیل دور مشورت و مطالعه و تحقیق را خط می کشند. آنها به جای تحقیق استخاره می کنند و به جای مشورت می گویند: یا نصیب و یا قسمت! و صرفا با توجه به کلیات پیش می روند تا در زندگی مشترک بالاخره راهشان را پیدا کنند. برای این افراد، ازدواج یعنی یک تقدیر از پیش تعیین شده نه یک انتخاب.

توصیه آیت‌الله بهجت برای بخت‌گشایی

مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت راهکاری برای گشایش بخت در ازدواج ارائه کرده است.
در روزگاری که خیلی ها برای حل مشکلاتشان دست به کارهای خرافی و بعضا غیرشرعی روی می آورند مرحوم آیت الله بهجت راه کاری کارآمد ارائه می دهند که نیاز به اعتقاد و مداومت  دارد.  از آیت الله بهجت پرسیده شد؛
 
برای برآورده شدن حوائج کدامیک از نمازهایی که برای حاجت ذکر کرده اند خوب است؟
نماز روز پنجشنبه را فراموش نکنید این برای برآورده شدن حوائج خیلی مهم است.
 
ازدواج جوانی سر نمی گیرد و به اصطلاح  عوام بختش باز نمی شود و از شما راهنمایی می خواهد؟
نماز جعفر طیار علیه السلام بخواند و پس از آن دعایی که در کتاب زادالمعاد مجلسی آمده [این دعا از امام جعفر صادق علیه السلام توسط مفضل بن عمر روایت شده است و در مفاتیح الجنان در ضمن نماز جعفر طیار ذکر شده است] که در این هنگام خوانده شود، بخواند و در پی آن به سجده رود و تلاش کند که حتما گریه کند گر چه به مقدار کم و همین که چشمش را اشک گرفت حاجتش را از خدا بخواهد. این عمل را تا زمانی که حاجتش روا شود انجام دهد، و اگر نشد بداند که یا کم خواند ویا با اعتقاد کامل نخوانده است.

چرا خانم‌ها بعد از ازدواج افسرده می‌شوند؟!


شما هم از افسردگی بعد از ازدواج رنج می‌برید؟
چرا خانم‌ها بعد از ازدواج افسرده می‌شوند؟!
به گزارش افکارنیوز، ماه‌ها یا شاید سال‌ها برای عروسی‌تان برنامه‌ریزی کردید. بالاخره این روز بزرگ رسید، این روز جادویی و به یاد ماندنی الان دیگر تمام شده است. ممکن است تصور کنید باید بعنوان یک تازه‌عروس‌ همیشه سرحال و بشاش باشید اما درمقابل کمی احساس افسردگی می‌کنید. اگر شما نیز چنین مشکلی دارید، باید بدانید که تنها نیستید. هر یک نفر از ۱۰ زن، در سال اول بعد از ازدواج خود افسردگی را تجربه می‌کند و تعداد زوج‌هایی که به دنبال مشاوره‌های بعد از ازدواج می‌روند روز به روز در حال افزایش است. اما چه چیز باعث می شود تازه‌عروس‌ها دستخوش این افسردگی شوند؟

آلیسون اسکات و لائورا استافورد، محقق، در تلاش برای پاسخ دادن به این سوال، با گروهی از زنان تازه ازدواج کرده مصاحبه کردند. اسکات و استافورد دریافتند که همه زنان شرکت‌کننده احساس بی‌حوصلگی را بعد از ازدواجشان گزارش کردند؛ آنها همه زمان و انرژی‌شان را صرف برنامه‌ریزی برای آن روز بزرگ کرده بودند و الان واقعاً مطمئن نیستند که چه باید بکنند. اما، بی‌حوصله بودن لزوماً به معنای افسرده بودن نیست. برخی خانم‌ها دریافتند که کمی احساس بی‌حوصلگی دارند اما افسرده نیستند. بعضی دیگر از آنها هم بی‌حوصله و هم افسرده بودند. چه چیز این دو گروه را از هم متمایز می‌کند؟ عروس‌های افسرده ازدواجشان را هدف نهایی خود می‌دیدند. درمقابل، عروس‌های شادتر، ازدواجشان را شروع یک فصل تازه از زندگی می‌دیدند.

بااینکه همه آنها بعد از ازدواج کمی دچار بی‌حوصلگی شده بودند، عروس‌های شاد سعی داشتند که تمرکزشان را بیشتر به فصل جدید زندگی‌شان معطوف کنند. عروس‌های افسرده اما نسبت به هدف کنونی‌شان قطعیت نداشتند. این زنان گزارش دادند که این عدم‌قطعیتی که بعد از ازدواج دچار آن شدند به سایر قسمت‌های زندگی‌شان هم رسوخ کرده است. آنها نسبت به روابط و حتی نسبت به هویت خودشان هم دچار تردید شده‌اند. حالا که عروسی‌شان تمام شده، که هستند؟ آنها آنقدر درگیر آن روز بزرگ بودند که هیچ برنامه‌ای برای آنچه بعد از آن باید اتفاق بیفتد نداشتند.

برای آندسته از شما که هنوز نامزد نکرده‌اید یا قصد شروع آن را دارید، به خاطر داشته باشید که عروسی‌ کردن شما شروع فصل جدید زندگی‌تان است، نه هدف نهایی‌تان. تجربیات افراد مختلف متفاوت است اما اینجا توصیه‌هایی برای کمک به شما برای دور کردن همه تمرکزتان از روز بزرگ آورده‌ایم.

چهارشنبه‌های هر هفته در طول دوران نامزدی، به هیچ عنوان از مراسم عروسی‌تان صحبت نکنید. حرف زدن درمورد برنامه‌های روز عروسی بسیار مفرح، لذت‌بخش و لازم است. اما با محدود کردن این مکالمات به چند شب در روز و گذراندن وقت و حرف زدن درمورد چیزهایی به غیر از عروسی، تعادل رابطه‌تان را حفظ خواهید کرد. این به شما کمک می‌کند بعد از ازدواج راحت‌تر به زندگی واقعی برگردید.

برای بعد از ازدواجتان برنامه‌ریزی کنید. به ازای هر ۵ تصویری که وارد پوشه الهامات روز عروسی ذهنتان می‌شود، یک مسافرت شاد در کنار هم، غذاهای لذیذی که کنار هم میل می‌کنید یا برنامه‌های شاد با دوستان را وارد پوشه بعد از ازدواج ذهنتان کنید. همه افراد بعد از ازدواج دچار کمی بی‌حوصلگی می‌‌شوند اما اگر برنامه‌هایی از قبل برای خودتان ترتیب داده باشید، رغبت بیشتری به قدم بعدی زندگی‌تان خواهید داشت.

بدانید که تنها نیستید. براساس گفته روانشناسان، افسردگی بعد از ازدواج مشکلی بسیار متداول است. اگر بعد از ازدواجتان کمی احساس بی‌حوصلگی یا افسردگی می‌کنید، تصور نکنید که شما مشکلی دارید.

خیلی خود را درگیر افسردگی‌تان نکنید. فکر کردن زیاد به مشکلات فقط افسردگی‌تان را بدتر می‌کند. اگر بعد از ازدواج دچار افسردگی شده‌اید، باید بفهمید که دلیل آن چیست و نباید اجازه دهید که این افسردگی بر سایر احساساتتان هم تاثیر بگذارد. درمقابل، یک هیجان جدید پیدا کنید: یک مهمانی با دوستانتان ترتیب دهید.

همسرتان را از افسردگی تان مطلع کنید. اگر بااینکه همسرتان انتظار محبت‌های اول ازدواج را دارد اما شما اصلاً حال و حوصله لازم را در خود نمی‌بینید، ممکن است هر دوی شما را نگران وضعیت رابطه‌تان کند. اگر همسرتان را آگاه کنید که بعد از درگیری‌های عروسی کمی دچار بی‌حوصلگی و افسردگی شده‌اید، تقصیر را از گردن او برداشته، حمایتتان خواهد کرد و مشکلتان سریعتر مرتفع خواهد شد.

اگر ازدواج کرده‌اید، آیا عروسی‌تان را هدف نهایی زندگی‌تان می‌دیده‌اید یا آن را فصل جدید زندگی‌تان تلقی می‌کنید؟ شما هم دچار افسردگی بعد از ازدواج شده‌اید؟ برای اینکه حالتان بهتر شود چه اقداماتی انجام دادید؟ دوستانتان را از تجربیات خود باخبر کنید.

تقاضای طلاق به خاطر جهيزيه چينی همسر!

تازه دامادي در آستانه آغاز زندگي مشترک به خاطر اين که لوازم برقي جهيزيه همسرش چيني است به دادگاه خانواده رفت و درخواست طلاق کرد.
 اين مرد جوان که بهروز نام دارد يک سال قبل، بعد از آشنايي با دختري جوان به نام مهسا از وي خواستگاري کرد و آنها خيلي زود پاي سفره عقد نشستند. چون آن زمان بهروز وضعيت مالي مناسبي نداشت برگزاري جشن عروسي به يک سال بعد موکول شد اما اين زن و شوهر چند روز قبل حين چيدن جهيزيه دچار اختلاف شدند. اختلاف بين آن ها آن چنان بالا گرفت که مرد جوان صبح ديروز به دادگاه خانواده شماره دو تهران رفت و درخواست طلاق کرد.

اين مرد به قاضي پرونده گفت: قرار بود تا چند روز ديگر زندگي مشترکمان را آغاز کنيم اما وقتي خانواده مهسا جهيزيه اش را به خانه مان آوردند متوجه شدم بيشتر لوازم برقي آن چيني و بي کيفيت است. آنها با اين کارشان توهين بزرگي به من کردند. به همين دليل مي خواهم از او جدا شوم.

بهروز ادامه داد: مهريه همسرم ۶۶۶ سکه بهار آزادي است. علاوه بر آن قرار شد جشن مفصلي بگيرم. فکر مي کردم آنها در مقابل توقعي که از من دارند جهيزيه خوبي تهيه مي کنند اما وقتي جهيزيه را آوردند فهميدم بيشتر وسايل بي کيفيت و چيني است. اين کار آنها عصباني ام کرد و تصميم گرفتم پيش از شروع زندگي مشترک از همسرم جدا شوم.

براساس اين گزارش قاضي پرونده قرار است در جلسه آينده به اين درخواست رسيدگي کند.

چه عشق‌هایی بی‌سرانجام خواهد بود؟

زن و مرد هر چه به یکدیگر نزدیکتر باشند، احتمال شکل‌گیری احساس مشترک در آنها بیشتر است.

به گزارش”بوتیا” معمولا عمر زندگی مشترک کسانی که بر اساس معیارهای منطقی و منافع مشترک ازدواج می‌کنند بیش از زندگی زوج‌هایی است که تنها عشق را دستمایه شروع زندگی قرار داده‌اند. بعد از ازدواج و فروکش کردن شعله‌های عشق، زن و مرد عاشق دیگر دلیلی برای ادامه زندگی مشترک ندارند؛ اما کسانی که براساس معیارهای منطقی ازدواج کرده‌اند، به دلیل ریشه دار بودن منافع مشترک (مانند مسائل مالی)، انگیزه بیشتری برای ادامه زندگی دارند.

عشق حالات متفاوتی دارد. متداول‌ترین شیوه عشق ورزی در ایران، پدیده عشق القایی است. این عشق برپایه فاصله فیزیکی بین دو جنس شکل می گیرد. همانگونه که دو آهنربای غیر همنام در صورت قرار گرفتن در فاصله مناسب همدیگر را جذب می کنند، هنگامی که زنی با ابراز علاقه مردی رو به رو می‌شود، این اثر القایی احساس مرد است که عشق متقابل را در او شکل می‌دهد.

در واقع زن فارغ از شخصیت مرد، عاشق عشق ورزی او می‌شود. زن و مرد هر چه به یکدیگر نزدیکتر باشند، احتمال شکل‌گیری احساس مشترک در آنها بیشتر است. پس از ایجاد شرایط محیطی و نزدیکی بین زن و مرد، یکی از طرفین به دلایلی چون وضعیت روحی و روانی،‌ نوع بینش، شرایط خانوادگی و میزان آگاهی و تجربه در رابطه با جنس مخالف، آمادگی بیشتری برای شکل گیری احساس مشترک داشته و علاقه قلبی خویش را ابراز می‌کند، به این ترتیب فرآیند القای عشق شکل می‌گیرد.

چنین عشق‌هایی عمر کوتاهی دارند و با کاهش تعداد و شدت سیگنال‌های عاطفی، اثر القایی آن نیز ضعیف می‌شود تا جایی که کینه و نفرت جای احساس قبلی را می‌گیرد. به این ترتیب پس از شروع زندگی مشترک و عادی شدن رابطه جنسی، عشق نیز مفهوم خود را از دست می‌دهد. بسیاری از زوج‌ها در چنین شرایطی ازدواج می‌کنند و به علت ریشه دار نبودن این عشق، در زندگی مشترک خود به بن‌بست می‌رسند.

جوانان به دلیل شرایط دوران بلوغ و نیاز به جلب توجه و محبت، اهمیت زیادی به عشق در شروع زندگی مشترک می‌دهند. دختران به طور فطری تمایل دارند روح و جسم خود را تواما، در یک رابطه عمیق عاطفی به همسر خود اهدا کنند.

در روابط عشقی، افراد برای جلب توجه، وعده‌های زیادی به هم داده و تنها بخشی از شخصیت خود را که طرف مقابل از آن خوشش می‌آید نشان می‌دهند. دختر و پسر هر زمان که تمایل داشته باشند با هم ارتباط دارند و مجبور نیستند در هر شرایطی یکدیگر را تحمل کنند (در حالی که پس از ازدواج چنین نیست). آنها برای رسیدن به هم نقاط ضعف یکدیگر را نادیده می‌گیرند و از مشکلات صرف نظر می‌کنند.

جوانان قبل از ازدواج به هزینه‌های مادی و روانی تشکیل خانواده فکر نمی‌کنند و تصورات غلطی از یکدیگر دارند آنها تنها پس از شروع زندگی مشترک در شرایطی که به دلیل وعده‌های رد و بدل شده توقع زیادی از یکدیگر دارند) با شخصیت واقعی هم روبه‌رو می‌شوند. آنها در مواجهه با واقعیت‌های زندگی تمام وعده‌های گذشته را فراموش می‌کنند و دچار سرخوردگی می‌شوند.

کسانی که عاشقند، برای رسیدن به هم خیلی از مسائل را نادیده می‌گیرند؛ اما دیگران (که بدون تب و تاب عاشقی زندگی می‌کنند) واقع بین هستند و به علت آن که عشقی وجود ندارد که آنها را وادار به ازدواج در هر شرایطی کند، تمام مسائل را بررسی کرده و با فرد مناسبی ازدواج می‌کنند.

روابط عشقی با زندگی مشترک متفاوت است. هر کسی را می‌توان دوست داشت ولی برای شروع زندگی مشترک باید به واقعیت‌های زندگی توجه کرد. جوانان امروز استقلال لازم را ندارند و از واقعیت‌های اجتماعی بی‌خبرند. آنها قبل از ازدواج تنها خنده‌ها و لحظات خوش یکدیگر را می‌بینند و توقع دارند در زندگی مشترک نیز وضعیت اینگونه باشد؛ اما پس از رویارویی با ناملایمات زندگی، توان تحمل یکدیگر را ندارند.

عشق پدیده‌ای لحظه‌ای و آنی است که بعد از ازدواج، کمرنگ می‌شود. همه زندگی مشترک عشق نیست و علاوه بر آن به هم فهمی گذشت و ایثار نیاز دارد. به عشق قبل از ازدواج بیش از حد اهمیت داده می شود و هیچ توجهی به بعد از آن نمی شود. این به آن خاطر است که عشق مثل اندام های درون بدن انسان ها، درون او رشد نمی کند یا توسط یک هورمون خاص در بدن ترشح نمی شود. عشق فقط با تمرین در طولانی مدت است که به وجود می آید. و ازدواج برای زوج ها فرصت های خیلی زیادی را برای تمرین آن فراهم می کند.

بیشتر جوانان ایرانی رویا پردازند و توجهی به واقعیات اجتماعی ندارند. آنها بدون توجه به وضعیت اجتماع، شرایط اقتصادی و غیره و تنها با الهام از داستان‌ها و فیلم‌های عشقی ازدواج می‌کنند و پس از رویارویی با شرایط دشوار زندگی و مشکلات اقتصادی، در کنار فروکش کردن عشق دوران نامزدی، از هم جدا می‌شوند.

بوسه امیر جعفری بر دستان ریما رامین فر/عکس


بوسه امیر جعفری بر دستان همسرش ریما رامین فر

نیمی از روسپی ها، زنان متاهل هستند


براساس گزارشی که به تازگی سازمان بهزیستی در خصوص کارگران جنسی (روسپی) در ایران منتشر کرده است، بیش از "۵۰ درصد کارگران جنسی در این تحقیق زنان متاهل و اغلب این افراد از طبقه متوسط هستند."

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، حبیب‌الله فرید، مدیر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی، زنان کارگر جنسی در ایران را به دو گروه تقسیم کرده و گفته که گروه نخست"صرفا به خاطر مسائل اقتصادی به این چرخه وارد می‌شوند و گروه دوم نیز افرادی هستند که میزان درآمد متوسطی دارند و انگیزه آنها صرفا اقتصادی نیست."

به گفته آقای فرید، در برخی از این افراد "اعتیاد جنسی" نیز مشاهده شده که نیازمند درمان‌های روانشناختی هستند.

اما کاهش سن روسپی‌گری در ایران و افزایش تعداد افرادی که در این بازار فعالیت می‌کنند، نگرانی کارشناسان و فعالان مدنی را برانگیخته است.

سعید مدنی، تحلیلگر مسائل اجتماعی پیشتردر گفت و گویی با روزنامه شرق ضمن اعلام کاهش سن کارگران جنسی به" کمتر ار ۱۴ و ۱۵ سال" گفت :"براساس مطالعات، وضعیت تحصیل در این قشر به طور کامل دگرگون شده و ادعای زن بی سوادی که درگذشته دست به این کار می‌زد، دیگر منتفی است."

او همچنین گفت که در گذشته زنانی که وارد بازار کارگری جنسی می شدند برای تامین حداقل نیازهای خود دست به این کار می زدند اما امروز بخش قابل توجهی از این دختران برای کاهش نابرابری اجتماعی یعنی تامین حداقل نیازهای اساسی و اولیه این شغل را به عنوان "شغل دوم" انتخاب می کنند.

به عقیده آقای مدنی، دخترانی که وارد بازار کارگری جنسی می‌شوند به این آگاهی رسیده‌اند که باید اقدامات پیشگیری انجام دهند.

یکی کارگر جنسی که در تهران کار می‌کند به بی بی سی فارسی گفت که "مشکلات اقتصادی، فشارهای خانوادگی، روابط جنسی سرد زن و شوهر باعث شده که این زنان به روسپی گری روی بیاورند البته در میان آنها کسانی هم هستند که به آنها تجاوز شده یا به روابط جنسی بیش از اندازه علاقه دارند "

این کارگر جنسی با اشاره به اینکه این زنان از حضور در مراکز درمانی هراس دارند، گفت:"اگر پرستار و دکتر به مامور و پلیس زنگ بزنند، بیچاره می شویم برای همین ترجیح می دهیم حتی المقدور به بیمارستان و دکتر مراجعه نکنیم."

مسئله دیگری که کارشناسان بر روی آن تاکید دارند این است که "نگاه مجرمانه"به این افراد است که باعث می‌شود آنها به درمان یا فعالیت‌های تحقیقی تمایلی نداشته باشند.

برای همین هم مدیر امور آسیب دیدگان سازمان بهزیستی می گوید که "روسپی‌گری" در ایران جرم است و برای همین کارگران جنسی برای "دریافت خدمات مراجعه نمی‌کنند و باید به سمت ارائه خدمات جامع حرکت کرد، همچنین برای توانمندسازی کارگران جنسی باید پروتکل توانمندسازی این زنان ایجاد شود."

آقای مدنی نیز مجرم اصلی در این پدیده را مشتریان آن معرفی کرده و گفته است که آمار نشان می‌دهد " مردان در رده سنی ۳۰ تا ۵۰ سال مشتری زنان کارگر جنسی هستند و بعد جوانان قرار دارند."

آقای مدنی همچنین گفته که شاخص مشکلات اجتماعی در ایران نشان می‌دهد که" روند مشکلات اجتماعی در ایران روند مطلوبی نیست و جامعه ایران نشانه‌‎هایی از یک کشور بیمار را دارد چرا که نظام برنامه ریزی در ایران یا غلط بوده یا نسبت به روند مشکلات اجتماعی که روز به روز در حال رشد است، بی توجه شده است."

13 نکته برای شادی و سلامت خانواده

اعضای یک خانواده خوشحال، سالم و سرخوش، همگی به یک اندازه در این شادی نقش دارند.
 
اما اگر تصور می‌کنید خانواده تان به اندازه کافی شاد نیست، در اینجا چند اصل پایه در این خصوص، که توسط کارشناسان توصیه شده را مطالعه و سعی کنید آنها را در محیط خانه و خانواده خود اجرا کنید.

۱- زمان های بیشتری را برای بودن با یکدیگر بگذرانید. نه به این معنا که بیشتر در خانه باشید و اوقاتتان را پای تلویزیون و اینترنت تلف کنید! بلکه منظور، صحبت کردن، بازی کردن، نوازش کردن و برگزاری جلسات خانوادگی در جهت برنامه ریزی جمعی برای آینده است. این نوع تماس، به فرزندان احساس امنیت در محیط خانه و خانواده می دهد و برای والدین سرشار از حس های مثبت و شادی آور خواهد بود.

۲- با هم آواز بخوانید. آواز خواندن افراد خانواده در کنار یکدیگر به مثابه یک سرمایه گذاری پُر سود در بورس است. می توانید کلمات خود را بسازید و در کلمات ترانه هایی که با هم می خوانید، جایگزین کنید. همچنین از موسیقی هم غافل نشوید. با کمک یک موسیقی آرامبخش یا پرانرژی می توانید در امور خانه بازدهی جمع را افزایش دهید.

۳- به دکوراسیون خانه توجه کنید. اتاق ها را طوری دکور و رنگ آمیزی کنید که حس شادی و انرژی را در افراد خانه ایجاد کنند. طراحی و رنگ ها باید طوری باشند که تنش و اضطراب ایجاد نکنند. در چنین فضایی انجام اموری مانند بازی، جلسات خانوادگی و یا حتی آشپزی لذت بخش خواهد بود.

۴- ورزش جمعی را فراموش نکنید. با فرزندان خود به دوچرخه سواری بروید. اوقاتی را برای پیاده روی و نرمش در نزدیک ترین پارک بگذراید.

۵- عادات سالم ایجاد کنید. سعی کنید عاداتی مانند اضافه کردن نمک و شکر اضافی به غذاها را با مصرف غذاهای سالم و پر از میوه و سبزیجات، جایگزین کنید.

۶- همه را در آشپزی مشارکت دهید. یکی از راه هایی که می توانید بچه ها را به مصرف غذاهای سالم عادت دهید، شریک کردن آنها در تهیه غذاست. با همکاری اعضای خانواده در آماده کردن غذا، آنها را برای فعالیت مثبت و کار تیمی، تشویق می کنید.

۷- برای رفتارهای خوب پاداش در نظر بگیرید. پاداش دادن به بچه ها می تواند انجام رفتارهای خوب را در آنها تقویت کند. گردش های خارج از شهر، بازدید از باغ وحش، رفتن به سینما و موارد مشابه، می توانند پاداش های خوبی به حساب آیند.

۸- مطالعه کتاب و شنیدن کتاب های صوتی را در امور هفتگی جای دهید. خواندن کتاب با صدای بلند برای بچه ها تاثیر گذار است. همچنین ترغیب کردن آنها به نوشتن خاطرات روزانه و یا داستان های کوتاه نیز توصیه می شود.

۹- با بچه ها پیوند یک به یک داشته باشید. والدینی که بیش از یک فرزند دارند توجه کنند که باید برای همه بچه ها یک زمان مساوی در روز اختصاص دهند. حتی اگر مشغله دارید، حداقل روزی ۱۰ دقیقه را با بچه ها بگذرانید.

۱۰- بعضی موارد مثبت روزانه را به اعمال روتین تبدیل کنید. با روی روال افتادن بعضی امور، بچه ها به صورت خودکار اعمالی که باید انجام دهند را می دانند. این مساله از بروز سوء رفتارها پیشگیری می کند. برای مثال سعی کنید برای بچه ها جا بیاندازید که زمان خواب باید دندان ها را مسواک کرده و در صورت لزوم پس از شنیدن داستانی که هر شب در رختخواب برایشان می خوانید، به خواب روند. و یا اموری که صبح ها باید انجام دهند را برایشان روتین کنید تا صبح ها سر وقت بیدار شوند و کارها با سرعت بیشتر و سر و صدای کمتری انجام شوند.

۱۱- قدردانی از یکدیگر را فراموش نکنید. راه های مختلف را برای نشان دادن ارزش و احترامی که برای یکدیگر قائل هستید، امتحان کنید. رقص و شادی و رفتارهای مثبت و متقابل فرزندان و والدین در این مساله بسیار موثرند.

۱۲- ابراز تاسف و ناراحتی کافی نیست. وقتی دو نفر از اعضای خانه (برای مثال خواهر و برادر) به یکدیگر یا وسایل شان صدمه میزنند، باید بدانند که عذرخواهی پایان قضیه نیست. برای مثال بچه ها باید بدانند اگر به اسباب بازی خواهر یا برادرشان آسیبی وارد کردند، باید به نحوی این خسارت را جبران کنند. مثلاً باید توجیه شوند که در این صورت باید اسباب بازی شان را در اختیار برادر یا خواهرشان بگذارند.

۱۳- رابطه زن و شوهری عمیق خود را به بچه ها نشان دهید. به آنها بفهمانید که ازدواج تان مهمترین و بهترین اتفاق زندگی بوده است. عشق و علاقه شما به همسرتان علاوه بر ایجاد خاطرات مثبت در ذهن بچه ها، یک الگو و مدل عالی برای زندگی آینده آنها است.

اجرای اغلب این امور زیاد سخت نیست. برای داشتن یک خانواده شاد، سالم و البته موفق، سعی کنید در سال جدید به عنوان پدر، مادر و یا حتی فرزند، حداقل برخی از این ها را به زندگی خانوادگی خود اضافه کنید. مطمئن باشید تاثیرش بسیار بیشتر از شادی و سلامت سایر اعضای خانواده عزیزتان است.

مهریه زن در دوره قاجار

از اواسط عهد قجر خانواده های ایرانی ترجیح دادند به جای شیربهای نقد، مهر دخترشان را بالا ببرند. این که یکی از اهمیت شیربها کم و مهریه در ایران خیلی مهم شد را باید در تاریخ دوره قاجار پیدا کرد. دوره‌ای که مردم از دو جهت در حال تغییر بودند؛ یکی آشنایی بیشتر با اصل دین به دلیل گسترش سواد و زیاد شدن تعداد روحانیون مطلع و دوم آشنایی ایرانیان با فرهنگ‌های غیرایرانی و ارتباط با مردمان عثمانی، عراق عرب و حتی غرب.

به گزارش”بوتیا”:این روزها یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های جوانان برای ازدواج مشکلات مالی و میزان مهریه‌ای است که خانواده دختر برای داماد آینده خود مشخص می‌کنند. بسیاری از جوانان از ترس مهریه سنگین و چندین هزار سکه‌ای دختران چندان تمایلی به ازدواج ندارند و ترجیح می‌دهند روزگار مجردی خود را با درس خواند و یا کار کردن تمام وقت سپری کنند.

شاید خالی از لطف نباشد که کمی به گذشته بر گردیم و نگاهی به ازدواج‌های زمان قاجار و میزان مهریه دختران بیندازیم و ببینم آنان چگونه ازدواج می‌کردند.
در جامعه عهد قاجار، فاصله چندانی بین کودکی و ازدواج دختران وجود نداشت. دختران اغلب از هفت تا سیزده سالگی ازدواج می‌کردند. عواملی چون دستیابی به استقلال اقتصادی، رشد سریع دختران در آن روز و پایین بودن میانگین عمر به دلیل شیوع بیماری در افزایش این ازدواج‌های زودرس موثر بود. دختران و پسران هیچ‌گونه اختیاری در برگزیدن همسر آینده خود نداشتند. رایج‌ترین شکل ازدواج عقد دائم بود.
از دیگر شیوه‌های رایج ازدواج، ازدواج موقت یا صیغه‌کردن دختران و زنان براساس قرارداد و توافق بود. فقر مالی نیز سبب می‌شد تا خانواده‌ها به ازدواج موقت دختران خویش رضایت دهند. صیغه‌کردن زنان در عرف جامعه کاملاً قابل قبول بود و زن‌های صیغه‌ای پس از به پایان رسیدن دوره قرارداد به آسانی به عقد دائمی اشخاص دیگر در می‌آمدند.
شکل دیگر ازدواج شامل دختران یا زنانی می‌شد که از طریق جنگها و یا دزدیده شدن و یا تجارت برده، اسیر و فروخته می‌شدند.
نظام چند زنی در شهرها، معمولا مختص به اشراف بوده است؛ ولی در ایالات نیز رواج داشت. در بین ایلات بلوچ حتی مردان کم بضاعت نیز گاه تا ۸ زن می‌گرفتند و این نیز به این دلیل بود که زن در ایلات نه تنها هزینه‌ای برای شوهر نداشت؛ بلکه نیروی تولیدی کارآمدتری نسبت به شوهر به حساب می‌آمد.
اما مهریه ای که در دوره قاجر رسم بوده چیست؟
از اواسط عهد قجر خانواده های ایرانی ترجیح دادند به جای شیربهای نقد، مهر دخترشان را بالا ببرند. این که یکی از اهمیت شیربها کم و مهریه در ایران خیلی مهم شد را باید در تاریخ دوره قاجار پیدا کرد. دوره‌ای که مردم از دو جهت در حال تغییر بودند؛ یکی آشنایی بیشتر با اصل دین به دلیل گسترش سواد و زیاد شدن تعداد روحانیون مطلع و دوم آشنایی ایرانیان با فرهنگ‌های غیرایرانی و ارتباط با مردمان عثمانی، عراق عرب و حتی غرب.

فکر می‌کنید مهریه یک عروس خانم از طبقه معمولی و متوسط شهری حدود ۱۰۰ سال پیش چه قدر بوده؟ چشم‌ها را ببندید و خودتان را در یک خانه با نرده‌های چوبی تصور کنید؛ خانه‌ای که دیوارهای حیاطش هم کاهگلی است و داخل خانه پر از مهمان است. امروز بله‌بران دارند.

حرف‌ها تمام شده و سر همه چیز به توافق رسیده‌اند. حالا وقت نوشتن قرارداد مهریه است. خانواده عروس فرستاده‌اند تا حاج آقا محمدعلی آقای اصفهانی بیاید که هم عروس و داماد را به هم محرم کند و هم چون تنها سواددار محله است، متن قرارداد را بنویسد؛
آقا محمدعلی می‌نویسد:
«بسمه تعالی/ با یاد خدا و صلوات بر پیغمبر خاتم (صلی‌الله) و خاندان گرامی او و با تاییدات ولی‌عصر (عجل‌الله تعالی فرجه) این کاغذ قراردادی است که میان طرفین جناب کربلایی رضاقلی گیوه‌دوز، پدر عروس محترم مکرمه آن موقع رسم نبود اسم عروس را در قرارداد بنویسند از یک طرف و جناب حاج رضا بزازباشی، پدر داماد آقا جعفرعلی بزازباشی منعقد شده. مهریه قبول شده از این قرار است که: « یک جلد کلام‌الله مجید، آینه یک جام، لاله یک زوج، لباس سه دست، یک عقیق پنج تن، یک شمایل مرتضی علی(علیه‌السلام) و ۱۰۰ تومان پول بر ذمه می‌باشد. خدا مبارک فرماید ان‌شاءالله؛ شوال ۱۳۲۹ قمری»

البته این مهریه یک عروس از طبقه متوسط جامعه در عهد قجر است که هم خانواده خودش و هم خانواده آقاداماد دستشان به دهنشان می‌رسیده وگرنه مهریه یک عروس خانم که مثلا پدر کارگر یا باربر داشت، خیلی کم تر از این چیزی می‌شد که در این قراردادها می‌نوشتند. حالا این که چه طور روزگار چرخیده و فرهنگ و تعاریف چرا این‌قدر عوض شده که این روزها گاهی مهریه دختر یک کارمند ساده از مهریه یک دختر کارخانه‌دار بیشتر می‌شود، از آن چیزهایی است که جامعه‌شناسان باید جوابشان را پیدا کنند.

اما مهریه دختران طبقه ثروتمند چه قدر بوده است؟

سه پارچه آبادی در یزد، یک کمربند طلا که با سکه‌های اشرفی تزئین شده بود، یک نیم‌تاج مرصع و غرق در جواهر و ده دست لباس فرنگی (این آخری خیلی مورد توجه عروس‌خانم قرار گرفته بوده). در ضمن آقای داماد قبول کرده بود که ۶هزار تومان هم شیربها بدهد.
طلاق در دوره قاجاریه
در دوره قاجار در صورتی که زن در مورد خاصی چون عدم دریافت نفقه از مرد، انحرافات اخلاقی و یا ناتوانی جنسی مرد، می‌توانست درخواست طلاق نماید و در صورت طلاق وظیفه نگهداری کودکان از سوی مردان و مشکل پرداخت مهریه نیز مردان معمولی جامعه را نیز از فکر طلاق زنانشان منصرف می‌کرد.

ازدواج شرعی یک خواهر و برادر



     

جام

پیدایش نسل اوّل (آدم و حوّا) و فرزندان بی‏واسطه آنان و چگونگی آن روشن است؛ امّا در کیفیت تکثیر نوه‏های حضرت آدم(علیه‌السلام) میان مفسران و صاحب‏نظران اختلاف است و وجوه متعددی تصوّر دارد؛ ولی از قرآن و روایات سه نظریه برداشت می‏شود:

۱ - ازدواج فرزندان آدم(علیه‌السلام) با هم به دستور خدای سبحان صورت گرفت،

زیرا این عمل بر اساس روایات، برای فرزندان آدم (هابیل و قابیل با خواهر هر یک) حلال بود و پس از آن حرام شد.[۱]

۲ - خداوند برای فرزندان آدم(علیه‌السلام) از بهشت حوریانی فرستاد تا با آنان ازدواج کنند، زیرا خداوند از انسان‏ها درباره طهارت پیمان گرفته است، از این رو چگونه ممکن است نسل بشر با عمل حرامی افزایش یافته باشد؟[۲]

۳ - خداوند برای فرزندان آدم(علیه‌السلام) همسرانی را از جنّیان یا از آن‏ها و حوریان قرار داد تا نکاح آنان از این راه تأمین شود.[۳]

 

از ظاهر آیه مورد بحث برمی‏آید که همه انسان‏ها از یک حقیقت‏اند و نسل بشر از آدم و حوّا(علیهماالسلام) گسترش یافته است: (الَّذی خَلَقَکُم مِن نَفسٍ واحِدَة وخَلَقَ مِنها زَوجَها وبَثَّ مِنهُما رِجالاً کَثیراً ونِساء) و چنانچه چیز دیگری نیز در پیدایش نوه‏ها سهم می‏داشت، خداوند می‏فرمود «بثّ منهما و من غیرهما».

 

بر این اساس، اگر دلیل عقلی قطعی یا نقلی معتبری باشد که خداوند غیر از آدم و حوّا، دختر و پسری را آفرید یا از نسل قبلی دختر و پسری مانده بود که فرزندان آدم و حوّا با آنان ازدواج کردند، می‏توان از ظاهر آیه گذشت و گفت که مردان و زنان فعلی در حقیقت از آدم و حوّا و از آن دختر و پسری هستند که خداوند آفرید و چون آدم و حوّا قبل از آن دو خلق شدند و ریشه اصلی به شمار می‏آمدند، خدا فرمود که از آدم و حوّا مردان و زنان فراوانی پدید آورده است، پس فقط با وجود دلیل عقلی یا نقلی معتبر می‏توان آیه را چنین توجیه کرد؛ نه‏اینکه چون می‏شود توجیه کرد، (بَثَّ مِنهُما) به معنای «بثّ منهما و من غیرهما» است و چون این‏ها ریشه اصلی بودند، براساس تغلیب فرمود: (وبَثَّ مِنهُما)!

روایات مختلف و معارض را نیز یا باید با هم سازگار کرد؛ یا بر اثر تعارض سقوط می‏کنند و قرآن کریم تنها مرجع است.

 

خلاصه آنکه آنچه فعلاً با غمض نظر از روایات می‏توان گفت این است که آفرینش همه انسان‏ها از حضرت آدم و حوّا(علیهماالسلام) و نیز ازدواج فرزندان آدم با یکدیگر مطابق شریعت آن زمان روا بوده، هرچند بعداً حرام شده است.

 

بررسی و پاسخ دو شبهه
درباره ازدواج فرزندان حضرت آدم(علیه‌السلام) با یکدیگر شبهاتی هست که به سبب فراگیری این مسئله و شبهات آن، یهودیان، مسیحیان و مسلمانان، اعم از شیعه و سنّی باید پاسخگو باشند و تنها آنان که شریعتی ندارند از پاسخ معاف‏اند، زیرا به حلال و حرامی پای‏بند نیستند.

 

۱ - ناسازگاری ازدواج خواهر و برادر با فطرت

خدای سبحان انسان‏ها را با فطرتی پاک و تغییرناپذیر آفریده است و احکام دین نیز مطابق با فطرت است و چون ازدواج خواهر و برادر با فطرت خدادادی انسان سازگاری ندارد، حرام است.

 

در پاسخ ابتدا باید روشن شود که معنای «فطری بودن» دین، این است که اصول کلّی اعتقادات، اخلاقیات، حقوق و نیز خطوط کلّی فروع فقهی دین، مطابق فطرت و ثابت است.

 

هم فطرت انسان‏ها تغییر نمی‏کند: (فِطرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها تَبدیلَ لِخَلقِ الله)[۴] و هم دین الهی: (إنَّ الدّینَ عِندَ اللهِ الإسْلام)[۵]، ازاین‏رو هر پیامبر بعدی، در خطوط کلّی یاد شده، پیامبران پیشین را تصدیق می‏کرد: (مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَیه)[۶]؛ امّا خطوط و فروع جزئی در هر عصر و نسلی، متغیّر است: (لِکُلٍّ جَعَلنا مِنکُم شِرعَةً ومِنهاجا)[٧]، از این رو گاه قرآن کریم چیزی را که در شریعت قبلی حلال بوده است، برای شریعت بعدی حرام می‏کند؛ یا به عکسْ حرامی را حلال اعلام می‏کند، چنان که آیه (ومُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَی مِنَ التَّوراةِ ولأُحِلَّ لَکُم بَعضَ الَّذی حُرِّمَ عَلَیکُم وجِئتُکُم بِآیَةٍ مِن رَبِّکُم فَاتَّقوا اللهَ وأطیعون)[٨]، هم عیسای مسیح را تصدیق کننده موسی و تورات معرفی می‏کند و هم می‏رساند که مسیح(علیه‌السلام) امر جدیدی را همراه دارد و آن، حلال شدن برخی چیزهاست که در دین موسای کلیم حرام بوده است و خطوط اصلی و کلی هر یک مطابق فطرت بوده است و فقط بعضی از فروع جزئی‏اند که نسخ می‏پذیرند نه خطوط کلی دین.

 

اگر پرسش شود که از سویی، دینْ فطری است و فطرت نیز تغییرناپذیر؛ و از سوی دیگر، فروع دین تغییر می‏پذیرند؛ چگونه هر دو مطلب درست‏اند؟

 

پاسخ این است که فطرت‏ها دو گونه‏اند: ۱٫ فطرت فرشتگان که همیشه ثابتِ محض است، از این‏رو برنامه‏های تکوینی آن‏ها نیز ثابت محض است.

 

۲ - فطرت انسان که با طبیعت او هماهنگی کامل دارد: طبیعت انسان که امری متغیّر است و مربوط به بدن، با فطرت توحیدی او که امری ثابت است و مرتبط به روح، در هم آمیخته و واقعیّتی به نام انسان را شکل داده‏اند: (إنّی خالِق بَشَراً مِن طین فَإذا سَوَّیتُهُ ونَفَختُ فیهِ مِن رُوحی فَقَعوا لَهُ ساجِدین)[۹]، پس انسان نه طبیعی صرف است، بسان گیاهان و حیوانات؛ و نه فطری محض است، همچون فرشتگان؛ و نه میان دو جنبه فطری و طبیعی‏اش ناهماهنگی و جدایی است، وگرنه انسان دو حقیقت می‏بود نه یک حقیقت، بنابراین بین طبیعت متغیّر و فطرت ثابت او پیوندی است که بر اثر آن، طبیعت متغیّر از ثبات فطرت بهره می‏برد و آن فطرت از تغییرپذیری طبیعت متأثّر می‏شود.

 

طبیعت متغیِّر آدمی «شِرْعه» و «منهاج» متغیّر می‏طلبد و فطرت ثابت نیز تقاضایی دارد که با خطوط کلی دین به آن پاسخ داده می‏شود. برهمین‏اساس، ذات اقدس الهی برای هر دوره و نسلی، یک سلسله فروع جزئی تنظیم و بعضی از حلال‏های شرایع پیشین را برای شریعتی دیگر حرام می‏فرماید؛ همچون «طیّباتی» که قبلاً برای یهود حلال بود و بر اثر ستمشان بر آن‏ها حرام شد: (فَبِظُلمٍ مِنَ الَّذینَ هادوا حَرَّمنا عَلَیهِم طَیِّباتٍ اُحِلَّت لَهُم)[۱۰] و حضرت مسیح (علیه‌السلام) ضمن تصدیق تورات از حلال شدن همان محرّماتِ زمان موسای کلیم(علیه‌السلام) یاد می‏کند: (ولاُحِلَّ لَکُم بَعضَ الَّذی حُرِّمَ عَلَیکُم).[۱۱]

 

حسن و قبح شرعی نیز بر اساس مصلحت و مفسده‏ای است که زمان و مکان و اوضاع در آن دخالت دارند، پس ممکن است در شریعت حضرت آدم و ن موقعیت زمانی، ازدواج خواهر و برادر حرام نبوده و واقعاً قبحی هم نداشته است، چون در آن زمان سبب تام حرمت و قبح، تحقّق نداشته است.

 

تذکّر:
فطرتْ مصون از هرگونه تغیر است، لذا دین الهی از هر دگرگونی محفوظ است؛ اما طبیعت از چند منظر تحول‏پذیر است: یکی به طور عادی است که تبدل منهاج و شریعت را به همراه دارد و دیگری تغیر درون نهاد طبیعت است که بر اثر سوء اختیار مردم یک سرزمین رخ می‏دهد که این نیز حکم جدیدی را دربر دارد.

 

در زمان رسول اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم نیز بعضی امور ابتدا حرام نشده بود و پس از نزول تدریجی آیات و بیان احکام حرام شد و اسلام، هم در آن آغاز مطابق فطرت انسانی بود و هم در این انجام.

 

غرض آنکه چون فطرت با طبیعت مرتبط است و طبیعت هم با زمان و مکان، مقتضیات هر زمان اثر خاص خویش را دارد و مجموعه دین که از خطوط کلی و جزئی تشکیل می‏شود با فطرت مردم هر عصری مطابق است، پس همان‏گونه که سایر محرّمات در زمان حلال بودنشان مطابق با فطرت‏اند، ازدواج خواهر و برادر هم که اکنون حرام است، در زمان حلّیتش مطابق با فطرت بوده است.[۱۲]

 

قبیح بودن ازدواج خواهر و برادر

ازدواج خواهر و برادر (محارم با یکدیگر) قبیح و زشت است و به زمان و مکانی خاص اختصاص ندارد؛ حتی برخی حیوانات نیز چنین نمی‏کنند؛ چه برسد به انسان‏ها، چنان که امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: به من گزارش رسید که حیوانی با خواهر خود ازدواج کرد؛ پس از آنکه حقیقت امر برایش روشن شد، خود را کشت.[۱۳]

 

در پاسخ این شبهه ابتدا باید معنای حسن و قبح اشیا و ذاتی و واقعی یا عرضی و اعتباری بودن آن روشن شود:

۱ - حسن و قبح در حکمت نظری غیر از حسن و قبح در حکمت عملی است: حسن و قبح در حکمت نظری به کمال و نقص وجودی بازمی‏گردد؛ آنچه سبب کمال وجودی چیزی است برای او حَسَن است و آنچه سبب نقص وجودی آن چیز است برای وی قبیح است؛ مثلاً علم برای انسان کمال و دارای حُسن است و جهل برای وی نقص و سبب قبح است.

 

حسن و قبح به این معنا مورد اتفاق متکلّمان؛ لیکن خارج از بحث کنونی و نظایر آن است.

 

۲ - حسن و قبح در حکمت عملی به معنای تحصیل کمال و پرهیز از تعطیل آن نیز مورد اتفاق متکلمان و خارج از بحث کنونی است؛ مثلاً حَسَن‏بودن فراگیری علم و ادب و قبیح بودن تنبلی و تن‏پروری مورد پذیرش همگان است.

 

۳ - حُسن و قبح در علم النفس و طبّ، به این معنا که چه چیز برای نفس لذیذ و گواراست و چه چیز برای او تلخ و ناگوار؛ مثلاً غذای لذیذ، آهنگ گوشنواز، آب گوارا، منظر زیبا و مانند آن‏ها حَسَن تلقی می‏شوند و امور منافر و مبائن با نفس، قبیح.

حُسن و قبح به این معنا نیز مورد اتفاق متکلمان؛ اما خارج از بحث فعلی است.

 

۴ - حُسن و قبح در افعال، به این معنا که چیزی را باید انجام داد که عقلا آن را نیک می‏دانند و انجام دهنده آن را مدح می‏کنند و چیزی را نباید انجام داد که عقلا آن را زشت می‏دانند و مرتکب آن را مذمّت می‏کنند. آیا عقلا بدون دلیل نقلی چنین ادراکی را درباره افعال انسان دارند یا نه.

 

این معنا از حُسن و قبح مورد اختلاف اشاعره و دیگران است که آنان اثبات می‏کنند و اشاعره انکار؛ و آن را منحصراً مستفاد از دلیل نقلی می‏دانند نه از دلیل عقلی.

 

۵ - حُسن و قبح برخی افعال ذاتی است که در هر زمان و در هر زمین و با هر زبان محقّق شوند حکم خود را دارند؛ مانند حُسنِ عدل و قبح ظلم. عَدل یعنی قراردادن هر چیزی در جای مناسب خود و ظلم برخلاف معنای عدل است. عدل حَسَن است ذاتاً و دائماً و ظلم قبیح است ذاتاً و دائماً. هرچند معنای ذاتی در این مطلب که راجع به حکمت عملی است غیر از ذاتی معروف در حکمت نظری است؛ ولی می‏تواند برای خود اصطلاح خاص داشته باشد و برهان مناسب خویش را فراهم کند؛ ولی تبیین آن از بحث کنونی خارج است.

 

حُسن و قبح بعضی افعال ذاتی نیست، بلکه به وجوه و اعتبارات است. هرچند ممکن است اقتضای حُسن یا قبح در آن‏ها باشد؛ ولی هرگز علّیت تام برای حسن یا قبح ندارند؛ مانند قتل که اگر ظالمانه باشد قبیح است و چنانچه عادلانه و به صورت قصاص یا دفع کافر از حریم اسلامی باشد حَسَن است و نظیر صدق و کذب و…، زیرا هیچ‏یک از این عناوین اخیر ذاتاً و دائماً حَسَن یا قبیح نیستند، بلکه با وجوه متعددْ احکام مختلف می‏پذیرند؛ مثلاً زدن یتیم اگر برای تنبیهِ لازم باشد حَسَن است، وگرنه قبیح خواهد بود.

 

حُسن و قبح به معنای مدح و ذم را عقل و نقل هر دو فی الجمله کشف می‏کنند، زیرا مصالح و مفاسد برخی از افعال در دسترس عقل است، ازاین‏رو می‏تواند به حُسن و قبح آن‏ها فتوا دهد، هرچند از ملاک‏های افعال دیگر آگاه نیست. آنچه در ادلّه نقلی وارد شده است و کاشف از اراده یا کراهت شارع مقدس است حتماً با رعایت ملاک‏های واقعی مصلحت و مفسدت خواهد بود، زیرا شارع حکیم که درس حکمت می‏دهد: (یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ والحِکمَة)[۱۴] مصون از گزاف و معصوم از اخلال به ملاک‏های واقعی است.

 

براساس امور یاد شده در پاسخ شبهه قبح ازدواج فرزندان حضرت آدم(علیه‌السلام) می‏توان چنین گفت:

۱ - احکام شرعی به تدریج نازل شده‏اند و در شریعت حضرت آدم(علیه‌السلام) یا در اوایل نزول شریعت وی ازدواج خواهر و برادر حرام نبوده است.

 

۲ - حسن و قبح عدل و ظلم ذاتی است؛ ولی حسن و قبح هر چیز دیگری با لحاظ شرایط و مقتضیات و خصوصیات زمانی و مکانی آن است.

 

۳- حسن و قبح شرعی نیز بر اساس مصلحت و مفسده‏ای است که زمان و مکان و اوضاع در آن دخالت دارند، پس ممکن است در شریعت حضرت آدم و آن موقعیت زمانی، ازدواج خواهر و برادر حرام نبوده و واقعاً قبحی هم نداشته است، چون در آن زمان سبب تام حرمت و قبح، تحقّق نداشته است. البته روایات آینده مطلب خاص خود را به همراه دارند.

منبع: تفسیر تسنیم، جلد ۱۷،تالیف آیت الله جوادی آملی

ناگفته هایی از خانم(همسر امام) به روایت هاشمی


نمی‌توان از حضرت امام خمینی(س) گفت و نوشت اما پای سخنان و خاطرات آیت‏الله هاشمی رفسنجانی ننشست، و از او نپرسید که امام چگونه زیست؟ چه گفت و چه شنید؟ پیشینه پیوسته و طولانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مناصب مهم اجرایی، شنیدن روایت انقلاب و امام از زبان او از هر جهت جذاب است و رابطه نزدیک او با امام، باعث شد تا در سالگرد درگذشت همسر امام راحل، پای خاطرات او بنشینیم. جماران در گفت‌و‌گوی زیر که با حضور سرکار خانم لیلی بروجردی نوه حضرت امام(س) انجام شده است، گوشه‌ای از این خاطرات را بازگو می‌کند.

شما خانم را قبل از اینکه امام فوت کنند دیده بودید؟ اولین بار خانم را کی دیدید؟ سال ۶۸ عید که امام خردادماه آن سال فوت شدند. خانم گفتند آقای هاشمی ما را به کرمان و رفسنجان دعوت کردند ولی نمی‌خواهم فرزندان را تنها بگذارم، ولی خانم آمدند. خانم در زمان رحلت امام خیلی ملاحظه می‌کردند، وقتی خانم می‌دیدند دختر‌ها سخنرانی می‌کردند، آن‌ها را در عرصه سیاسی می‌دیدند ایشان می‌گفت من به امام می‌گفتم در گذشته وقتی آقای پسندیده می‌آمد و کاری داشت نزد امام، شما می‌گفتید با همدیگر صحبت نکنیم می‌گفتید از پشت پرده صحبت کنیم، می‌گفت چرا زیاد حرف می‌زنی با حاج عیسی. امام خیلی خوششان نمی‌آمد که ارتباطی بیش از آنچه که با خانم‌های دیگر است باشد، خانم هم رعایت می‌کردند.

من در کل زندگیم خیلی زیاد همسایه خانم بودم. اول که آمدیم قم بعد از یکسالی همسایه بیت امام شدیم رودررو، ما در خانه اخوان مرعشی بودیم، خانم هم یخچال قاضی بود، مقابل هم بودیم. در خانه ما مقابل در خانه‌ای که بعداً حاج آقا مصطفی طرح خانه را جدا کردند و خانه مستقل شد قرار داشت. در آن دوره یادم نیست خانم را دیده باشم در اندرون خانه امام، امثال ما دیگر راهی نداشتیم، سر و کارمان با امام، به عنوان شاگرد و مریدی بودیم، اما در دورانی که امام در زندان و تبعید بودند سر و کارمان مثلاً برای احوالپرسی یا پیغام بیشتر شده بود. به هر حال، یادم نیست قبل از انقلاب با خانم رودررو شده باشیم.

تا بعد از انقلاب هم که دوباره تقدیر شد ما آمدیم در همسایگی امام، من قلهک بودم، بعد از ترور من یک خانه دیگری گرفتیم، چون در آن خانه قبلی دیگر امنیت نداشت. بعد حاج احمدآقا گفتند یک منزلی چسبیده به حسینیه کنار بیت امام هست، یک دکتر سرهنگ ارتشی مالک بود، همین خانه‌ای که ما الان هستیم، حاج احمد آقا گفتند: خانه آن کوچه معمولاً شلوغ است مردم دائماً می‌آیند، سر و صدا هست و شعار هست، صاحبخانه یک مقدار به تنگ آمده به علاوه امنیت هم یک مقداری مخدوش می‌شود چون آن‌ها ارتباطات دیگری دارند، از نیروهای ارتش سابق هستند، البته مردمان خوبی هستند ولی به هر حال مشکل هست هم برای آن‌ها و هم برای ما. شما بیایید آنجا. ترتیبی دادم یک خانه بهتری به آن آقا دادند در آن طرف یاسر و خیلی خوشحال شد، راضی شد و رفت و من آمدم جای او. از آن به بعد دوباره ارتباطمان زیاد شد. این دفعه هم ارتباط کاری داشتیم و جالب این بود که در تمام این مدت، ارتباط خانوادگی زیاد داشتیم، می‌رفتند و می‌آمدند و دائماً هم مطلع بودیم از آنچه می‌گذرد، خلاصه یادم نیست که در این مدت همسر امام یک گفت‌و‌گویی و یک ارتباطی که نیاز باشد همدیگر را ببینیم.

من تا وقتی امام بودند اینطور کاری که احتیاج باشد رودررو با ایشان صحبت بکنیم، نبود، چون اگر کاری بود که حاج احمدآقا یا با آقای بروجردی یا با بستگانی که ارتباط داشتیم مطرح می‌شد و جواب می‌گرفتیم، اولین باری که رودررو صحبت کردیم درست لحظه فوت امام بود که ما در بیمارستان بودیم، امام وقتی فوت کردند خبر رسید به اندرون، زود خبر رفت یکدفعه صدای گریه خانم‌ها از اندرون بلند شد، ما سران قوا و شخصیت‌های مربوطه تصمیم گرفته بودیم آن شب فوت امام را اعلام نکنیم. برای آنکه آن موقع ما هنوز جنگ داشتیم و خطرناک بود، دنیا مطلع بود از کسالت امام، ما می‌خواستیم مجلس خبرگان را تشکیل بدهیم وضع رهبری را مشخص بکنیم بعد اعلام بکنیم که در این فاصله شیطنت و خبر بدی پیش نیاید. لذا صدای گریه که بلند می‌شود طبعاً این گریه می‌رسید، چون مردم دور کوچه جماران جمع شده بودند، جمعیت زیاد بود و سه‌راهی جماران به پایین مردم بودند، آنجا صحبت شد که یک کسی برود و به خانم‌ها اطلاع بدهد که امشب نباید چیزی معلوم بشود، حالا حاج احمدآقا این‌ها خودشان حالشان مساعد نبود کمتر از من آمادگی داشتند، من رفتم.

دقیقاً یادم هست مطلبتان را گفتید که منافقان آمدند تا پشت مملکت، اگر بفهمند حمله می‌کنند، حالا شاید ما دو سه روز هم نخواهیم اعلام کنیم، حتی این جمله را هم گفتید. من آنجا خانم امام را رودررو دیدم و مخاطبم هم ایشان بود چون می‌دانستم ایشان نفوذ دارند و در خانم‌های دیگر، صبر ایشان هم بیشتر بود. من گفتم این تصمیم و این مصلحت است که خبر فوت امام بیرون نرود. برایم خیلی جالب بود. خانم مثل یک فرمانده به حضار دستور دادند که خیلی خوب آرام باشید و بگذارید ملاحظات نظام مورد توجه قرار گیرد. این اولین چیزی هست که من یادم است.


البته خانم شما هم جدا از حضرتعالی، همیشه برای ما محترم بوده‏اند مثل خاله‏‌ها و به قول خانم (‌عین دختر برای من بودند)، خانم حضرتعالی یک شخصیتی دارند که هم برای همه ما قابل احترام و هم خیلی دوست‌داشتنی و رفیق، با سابقه ۳۰ ساله‌ای که خود من با ایشان دارم از اول، از ایشان نکته‌ای به ذهنتان برسد بفرمایید. خیلی زیاد، خانواده ما اولاً خیلی مرید خانم امام بودند، شخصیت خانم امام برایشان خیلی شخصیت مقبولی هست و بود. سخنان زیادی از زندگی خصوصی و رفتارشان با امام شنیده است،‌‌ همان جمله‌ای که آقای پسندیده هم می‌گویند، یکی اینکه امام خانم را بسیار صادق و سالم و دور از ریا و تظاهر و اینطور چیز‌ها می‌دید، خانم خیلی صریح مسائلی که دیگران خیلی بزرگ می‌کنند را واقعی منعکس می‌کردند، مواردی هم اتفاق می‌افتاد، مثلاً بعضی‌ها می‌آمدند، خوب همه امام برایشان یک شخصیت مقدسی بود انتظار داشتند از خانم یک چیزهای معجزه‌گونه بشنوند سوال می‌کردند جواب می‌داد: نه، آقا اینطوری هم که شما می‌فرمایید نیست، نه ما اینطوری نمی‌دانیم. ایشان حاضر نبود یک کشف و کرامتی بیش از مسائل عادی برای امام نقل بکند بلکه تأیید می‌کرد که معمولی و عادی زندگی می‌کنند.

دیگر راجع به سطح زندگی و معاش و این‌ها بود، خوب معمول است که بعضی خانواده‌ها سعی می‌کنند همیشه از فقر و تنگدستی و ریاضت و این‌ها بگویند، خانم امام اینطوری نبودند البته ضمن اینکه در دوره‌ای از زندگیشان گاهی محدودیت‌های مالی برایشان پیش آمده بود و می‌گفتند. ولی سعی می‌کردند بگویند زندگی ما معمولی است نه اسراف داشت، نه ریاضت داریم در غذایمان، خوابمان، منزلمان و وسائل زندگی‌مان. این هم یک بخش است که خانواده ما از همسر امام نقل می‌کنند.

بخش دیگری هم قضاوت‌های سیاسی و تاریخی خانم است که باز خانواده ما خیلی نقل می‌کنند که خانم دور از مبالغه و دور از گزافه‌گویی و دور از سیاسی‌کاری مواضعشان را صریح می‌گفتند به اشخاص، ضمن اینکه مواظب بودند غیبت نکنند. یکی از ویژگی‌های ایشان این بود که ایشان خیلی مودب بود اگر هم انتقادی به کسی داشت، ما که مکرر با ایشان حرف زدیم نفهمیدیم، یک وقت ندیدیم حرف منفی تندی علیه کسی بزنند. خیلی مودب یک جوری می‌گفتند: این روش درست نیست یا نمی‌پسندید. من خودم هم مکرر از ایشان می‌شنیدم.

یا اینکه در یک مناسبت‌هایی فرض کنید نوروز یا سالگرد رحلت امام، احمدآقا یا حاج آقا مصطفی یا بعضی از این اعیاد، همسایه بودیم می‌رفتیم خدمت خانم، ایشان هم گاهی تشریف می‌آوردند منزل ما، ایشان هم که در این اواخر سال‌هاست که مریضند یا چشمشان مشکل داشت، یا کمرشان درد می‌گرفت همیشه دارو می‌خوردند. معمولاً حال ایشان را از سلامتی و استراحت و درد می‌دانستم البته تحمل زیادی هم داشتند. در اکثر ملاقات‌ها من احساس می‌کردم ایشان درد دارند و نشستن گاهی برایشان مشکل بود و صبورانه، مودبانه از میهمان‌هایشان ایشان پذیرایی می‌کردند.

به هرحال این دوره چند ساله‌ای که ایشان یک مقداری بیمار بودند و دارو زیاد می‌خوردند ما هم زیاد‌تر از قبل از ایشان عیادت می‌‏کردیم و هم از دکتر‌هایشان. معمولاً من بعد از عیادت‌های ماهانه بازپرسی می‌کردم که وضع ایشان چگونه است. در اینگونه موارد بیشتر بحث‌های ما با ایشان بحث‌های خانوادگی و زندگی و سلامتی و مثلاً مراعات حال و گاهی از زمان و این بحث‌ها بود، در دوره انتخابات قبلی، ایشان یک حرف سیاسی مهمی به من زدند که خوب من نمی‌خواستم بیایم. اگر یادتون باشد شش ماه تقریباً روی من فشار بود که بیایم و نامزد بشوم و من هم منتظر بودم که یک وحدتی روی داوطلب‌ها پیش بیاید که احتیاجی به من نباشد، یک بار ایشان ـ تقریباً هم گله در آن بود و هم یک راهنمایی بودـ فرمودند که امام وقتی که رفتند خیالشان راحت بود که انقلاب را تحویل شما‌ها دادند. شما‌ها می‌خواهید انقلاب را وقتی که هستید به کی تحویل بدهید؟ این مضمون است، من عین عبارت ایشان را یادداشت کردم. من یک تکانی خوردم از حرف ایشان و نزدیک آن روزهایی بود که تصمیم گرفتم بیایم و جمله ایشان بی‌تأثیر نبود در عقیده من.

خوب در این دیدار‌ها من تنها نبودم خیلی‌ها می‌رفتند از شخصیت‌هایی که با ایشان آشنا بودند آیت‌الله خامنه‌ای و دیگران هم. ما خانه‌مان نزدیک بود بیشتر می‌رفتیم یا ایشان بیشتر تشریف می‌آوردند آنجا ولی دیگران هم می‌آمدند آنجا. تا حدودی تلویزیون و رادیو هم استفاده می‌کردند. تلویزیون بخصوص مشغولشان می‌کرد، این اواخر از تلویزیون بخاطر چشمشان استفاده نمی‌کردند، گوششان هم دیگر سمعک گذاشته بودند. سفت شده بود. خودم یادم هست که یک رادیوی قدیمی داشتم، صدایش خوب بود، بردم خدمت ایشان و گفتم اگر شما می‌خواهید پیش گوشتان داشته باشید و استفاده کنید دیگر نمی‌دانم استفاده کردند یا نه؟ چون ایشان دیگر احساس بی‌خبری می‌کردند که از اوضاع مطلع نیستند.


شما یک رادیوی بزرگ برای امام برده بودید، بزرگ بود، دیجیتالی بود و موج‌های آن روی شماره می‌آمد. تا چند ماه، ما که هفته‌ای دو سه روز می‌رفتیم خدمت امام، تا وارد می‌شدیم می‌گفتند: از آقای هاشمی یاد بگیرید ببینید چه رادیوی خوبی برای من آوردند. این در همه خاطرات ما هست، نمی‌دانم از روی آن رمز آن، نمی‌دانم از کجا بود، می‌توانستند همه رادیو‌ها را بگیرند. خانم بیشتر این اواخر مسائل سیاسی را از من می‌پرسیدند حتی مایل بودند از این ریزه‌کاری‌ها بدانند، حتی در بحث تحصن مجلس بود که ایشان همه قضایا را پرسیدند نظرات شورای نگهبان، رد کردن و...من مفصل برایشان نظارت استصوابی و استطلاعی را توضیح دادم. یعنی اینقدر دقت داشتند که از اخبار خبر بگیرند، خیلی مایل بودند ولی توانشان کم شده بود.

داستان رادیو دو سه جور تکرار شد. یکی اوایل انقلاب امام به من یک رادیو دادند البته نه رادیو، پول یک رادیو را دادند. لایحه کاپیتولاسیون که بود، خبر کاپیتولاسیون و وام ۲۰۰ میلیون دلاری را من از رادیوی بی‌بی‌سی شنیدم و رفتم به امام گفتم، کسی به امام نگفته بود خوب در قم خبر‌ها به سرعت پیش نمی‌آمد، امام گفتند پس لازم است که شما یک رادیو داشته باشید و برای من خبر‌ها را چک کنید. این طور چیز‌ها تأخیرش برای ما خوب نیست، ۲۰۰ تومان به من دادند و گفتند یک رادیو بخرید، آن موقع ۲۰۰ تومان خیلی پول بود. من رفتم خیابان حرم از الکترولوکس که نزدیک حرم مغازه‌ای بود یک رادیو خریدم ۴۰۰ تومان، ۲۰۰ تومان آن را قسطی خودم دادم امام همین‌قدر دادند. امام خیلی پول نداشت، پول هم به کسی زیاد نمی‌داد، این سابقه رادیو الان در موزه‌ام است یک رادیوی تاریخی است، بعد از انقلاب هم همین که شما می‌گویید. الان که گفتید یادم آمد. من یک وقت رفتم آنجا دیدم امام رادیویی دارند، یکی از کارهای عجیبشان این بود که رادیوهای خارجی را می‌گرفتند.


‌حتی بین دو نماز مغرب و عشایشان. بله خیلی مقید بودند که ببینند آن‌ها چی می‌گویند، ایشان سیاست آن‌ها را می‌فهمیدند که آن‌ها چه کار می‌خواهند بکنند. من دیدم مشکل است کارشان سخت است. می‌پیچاندند گاهی این ور، گاهی آن ور. از آن رادیوهای دیجیتالی کامپیوتری آن موقع تازه آمده بود، موج‌ها می‌رفت در حافظه فقط دکمه می‌زدیم؛ ایران، بی‌بی‌سی و... من رفتم به ایشان نشان دادم آنجایی که صدا را زیاد می‌کند، آنجایی را که یک مقدار تنظیم می‌کند موج را و یک مقداری کار کردم تا ایشان آشنا بشود با او، حالا بزرگ بود یا کوچک من یادم نیست، احتمالاً‌‌ همان رادیوهایی است که ما الان استفاده می‌کنیم. البته از سوغات‌هایی بود که برای ما آورده بودند. رسم است که وقتی سران می‌آیند یک چیزی می‌آوردند. رادیو آورده بودند و ژاپنی‌ها آخرین تکنیکشان بود، من یک بار خدمت امام رفتم به ایشان دادم بعداً ایشان همیشه می‌گفت که من دیگر راحت شدم و دیگر دنبال موج نمی‌گردم. حالا من دیگر نمی‌دانستم به شما‌ها هم می‌گفتند.

یعنی مرتب به ما می‌گفتند و ما می‌گفتیم: مثل دور تسبیح است. به تعداد دورهای تسبیح شما به ما یادآوری کردید که این را آقای هاشمی آوردند. حالا من سوالی در مورد خانم داشتم که اولش گفتم خدمتتان، خانم ازشان هیچ نقل قول نشده جز یک مرتبه که حاج احمدآقا حکم امین‌الحاج نمایندگی در عربستان مقام معظم رهبری را نپذیرفتند که ابتدا پذیرفتند. بعدا عطف به صحبت خانم رد کرده بودند که خانم گفته بودند من نگران هستم آنجا برای شما، و بعد از داغ امام و حاج آقا مصطفی دیگر نمی‌توانم تحمل کنم، قصه از چه قرار بود؟ ‌عجیب نبود که معمولاً در فضای سیاسی یک مرد ۵۰ ساله‏ای بیاید و حکمی ‌را رد کند و بخاطر اطاعت از نگرانی مادر خیلی عجیب بود در فرهنگ حکومتداری کشور؟ من اصل مسئله را می‌دانم. ولی ریزه‌کاری‌های آن را که خانم چی به ایشان گفته نمی‌دانم. بله، امین‌الحاج بودن اهمیت زیادی داشت اینکه حاج احمد آقا این مسئولیتی را داشته باشد مهم بود چون می‌دانستیم عرب‌ها روی ایشان حساب باز می‌کنند و کار ما را آسان می‌کرد. خود حاج احمدآقا مدیر توانمندی بود و خیلی می‌توانست این بخش را تقویت بکند. به علاوه حاج احمدآقا دیگر آن موقع مسئولیتی نداشتند چون ایشان قبلاً رئیس دفتر امام بودند و خیلی وقت فعالی داشتند و آن وقت مقداری از وقتشان را به آثار امام می‌پرداختند. فکر می‌کنم انتخاب خوبی بود، اما ما متوجه شدیم که ایشان یک مشکل داخلی دارند این سمت را قبول نکردند، اینکه شما می‌گویید خانم امام این حرف را زدند من الان یادم نبود.


ایشان گفتند: به خاطر نگرانی مادرم، ایشان از من خواستند که نپذیر. من می‌‏خواهم یک استفاده دیگری هم کنم و آن اینکه من به دنبال آن نیستم که خانم را یک زن ایده‌آلی که دست‌نیافتنی است دربیاورم. می‌خواهم یک خصوصیات برجسته‏ای که اغلب در بین خانم‏های ایرانی است بدون تعارف بگویم. شما وقتی مبارزه کردید چند تا بچه و چقدر خانمتان پشت در زندان بودند؟ آقایان دیگر همه در زندان یا تبعید، یک زن‌های محکم، استوار، معتقد و همراهی پشت قضیه بودند تا اینکه آقایان به اینجا رسیدند. در حقیقت ما می‌خواهیم آن صفت‌های ممیزه را استخراج بکنیم که آن‌ها بشود یک الگو، یک تعبیری بشود که آدم بتواند به جوان‌تر‌ها کمک کند. خوب قصدم از طرح کردن این است، خوب در آنجا که مسائل خانوادگی و شرعی را می‌گوییم اطاعت از پدر و مادر خودش یک اصل اسلامی است و به ما که گفته‌اند به اندازه نماز برای شما واجب است برایتان. خوب ممکن بود که ‌حاج احمدآقا‌ خانم را راضی کنند و بگویند: خانم این نگرانی وجود ندارد. ولی اهمیتی که یک شخصیت سیاسی به نظر مادرش می‌دهد، این خودش یک مسئله‏ای است. آیا از نظر تربیتی نمی‌شود استفاده کرد؟ خیلی می‌شود استفاده کرد اولاً اینکه من فکر می‌کنم اطرافیان خانم به حکمت‌آموز بودن افکار ایشان معتقد بودند و ثانیاً احترام می‌گذاشتند و خود شخصیت خانم احترام جمع می‌کرد برای کسانی که با ایشان مرتبط بودند، طبعاً هیچ کس از نزدیکان خانم در داخل خانه حاضر نبود ایشان را برنجاند یا دل‌نگران بکند. این حالت که بود، آن نقطه‌ای که الان شما می‌گویید در شخصیت خانم، یک شخصیت منطقی بود، اولاً در خانواده علم، بزرگ شده بودند و بعداً در خانواده عالم و فضاشون تا آخر ادامه دارد. فضای ویژه‌ای بود، آگاهی‌هایشان بالا بود، آشنائی‌شان با بیوت و افکار و شخصیت‌های تاریخی ـ علمی این صد سال خیلی بالا بود. تجربه‌های خیلی خوبی داشتند. صبرشان در دوران گرفتاری‌های امام خیلی خوب بود. هیچ کس از ما‌ها نقطه ضعفی از این جهت که احساس ناراحتی در ایشان پیدا شود، در دوران تبعید و دوران مشکلاتی که بود برایشان اصلاً نشنیدیم. دیگران هم نشنیده بودند، خوب یک خانم الگو در زمان ما مثلاً چه چیز دیگری می‌تواند داشته باشد. نه افراطی بود نه تفریطی بود، نه اهل مبالغه بود مخصوصاً از دروغ و ریاکاری و و این گناهان خیلی بد اصلاً در وجودشان چیزی نبود. مافی‌الضمیرش را خیلی راحت به مخاطب می‌گفت، من پنهان‌کاری در ایشان در اظهاراتش ندیدم. البته ایشان ممکن است خیلی چیز‌ها بداند و مطرح نکند، اما در آنچه که اظهار می‌کردند من پنهان‌کاری ندیدم.

خانم هیچ وقت از شما یک درخواستی نکردند بخصوص بعد از حاج احمدآقا، توصیه‌ای نکردند چون نمی‌توانیم بگوییم کسی از ایشان درخواستی نداشته به هر حال خانم امام بودند، به هر حال اطرافیان ممکن بوده می‌گفتند پسر من را سر کار بگذار یا کارخانه چی چی بده به ما، یا وام آن چنان بکن، یا فلانی را از زندان آزاد کن، به هر حال این مراجعه می‌دانید اطراف خانواده‌ها هست.

چرا، از این چیز‌ها بود. مثلاً می‌گفتند فلانی یا خانم‏هایی که آنجا بودند با ایشان به نحوی یا ارتباط داشتند یا مراجعه می‌کردند، خانم می‌گفتند: «من می‌دانم شما به بیت امام احترام می‌گذارید چنین خواسته‌ای دارند. من هم نمی‌دانم، به شما می‌گویم شما اگر خواستید و درست بود عمل کنید.» از این موارد اتفاق می‌افتاد خیلی کم، ولی درخواست و تقاضایشان مناعت طبع بالایی داشتند. برای خودشان که هیچ وقت هیچ چیزی نمی‌خواستند، هیچ من اصلاً ندیدم، احتیاجی هم نداشت. برای دیگران گاهی چیزی می‌گفتند، من هم اگر می‌توانستم عمل می‌کردم.

نفقه فرزند چگونه محاسبه می‌شود؟


اگر پدری با داشتن امکانات مالی از پرداخت نفقه فرزندانش خودداری کند، این مساله بار کیفری دارد و فرزندان یا فردی که مسوولیت سرپرستی و نگهداری فرزندان را به عهده دارد، می‌تواند علیه او در این رابطه به دادگاه شکایت کند.
باشگاه خبرنگاران، براساس ماده ۱۹۹۹ قانون مدنی پرداخت و تامین نفقه اولاد به عهده پدر است و در صورتی که پدر فوت کرده باشد یا قادر به پرداخت نفقه فرزندان نباشد، پرداخت نفقه به عهده پدربزرگ خواهد بود و در صورتی که جد پدری هم زنده نباشد یا نتواند نفقه بپردازد، تامین هزینه‌ها به عهده مادر خواهد بود و در صورتی که مادر هم نباشد یا خودش مشکلات معیشتی داشته باشد، به عهده اجداد پدری و اجداد مادر یعنی مادربزرگ پدری یا مادربزرگ مادری خواهد بود.

بنابراین نفقه فرزندان به ترتیب ابتدا به عهده پدر، دوم پدربزرگ پدری، سوم مادر، چهارم مادر‌بزرگ پدری و هم مادربزرگ مادری و پدربزرگ مادری خواهد بود. ملاحظه می‌شود که قانون بسادگی بی‌خیال نفقه فرزندان نشده و برای دریافت آن شیوه‌های مختلفی را پیش‌بینی کرده است.

در قانون پیش‌بینی شده است که اگر پدری با داشتن امکانات مالی از پرداخت نفقه فرزندانش خودداری کند، این مساله بار کیفری دارد و فرزندان یا فردی که مسوولیت سرپرستی و نگهداری فرزندان را به عهده دارد، می‌تواند علیه او در این رابطه به دادگاه شکایت کندو در ادامه هم اگر پدر دارای اموال باشد، اما از پرداخت نفقه به فرزندان خود امتناع کند، آنها می‌توانند با ارائه دادخواست به دادگاه و دریافت رای قطعی به میزان نفقه تعیین شده اموال و دارایی پدر را به نفع خود توقیف کنند.

فرزند تا چه زمانى مستحق دریافت نفقه است؟
در شرع و قانون سن معینى براى نفقه فرزندان در نظر گرفته نشده و عرفاً مادام كه اولاد داراى شغل و درآمد مشخص نباشند پدر نسبت به پرداخت نفقه مسئولیت دارد. ‎

باید توجه داشت كه در مورد كارمندان دولت شاهد آن هستیم تا زمانى كه دختر، همسر انتخاب نكرده و یا پسر مشغول تحصیل باشد به كارمند حق اولاد پرداخت مى‌شود. یکی از وظایف والدین این است که از فرزندان خود نگهداری کنند و قانونگذار حضانت و نگهداری از فرزند را هم حق و هم تکلیف والدین دانسته است. طبیعی است نگهداری از فرزندان مستلزم خرج کردن و هزینه کردن آنهاست.

اگر پدر و مادرى از یكدیگر جدا شده باشند و حضانت فرزندان به مادر واگذار شده باشد و پدر در صورت‌جلسه طلاق، منزل مسكونى‌اش را به مادر و فرزندان انتقال دهد آیا باز هم پدر مكلف به پرداخت نفقه است ؟

اولاً نفقه تنها شامل مسكن نمى‌شود و امورى چون غذا، اساس منزل، هزینه درمان، لباس و ... نیز نفقه محسوب مى‌شود. ثانیاً پرداخت نفقه تكلیف قانونى پدر است و مادر ولایتى بر فرزندان ندارد و موضوع حضانت و سرپرستى موضوعى جدا از ولایت است.

كارشناسی نفقه فرزند چگونه است؟
كارشناسی كه مسوول رسیدگی به پرونده نفقه فرزند است، معمولا مبلغ نفقه را با توجه به وضعیت اجتماعی و نیازهای فرزند مشخص می كند. كارشناس مكلف است با بررسی وضع زندگی خانوادگی فرزندو نیز بررسی مداركی كه از سوی مادر یا قیم او ارائه می شود، میزان هزینه نگهداری فرزندرا محاسبه كند.

برخی تصور می‌كنند اگر زنی شاغل باشد، دیگر امكانی برای درخواست نفقه فرزندش ندارد؛ اما این مساله چنین نیست و زنان شاغل هم می‌توانند بابت نفقه فرزند خود طرح دعوی كنند. از طرف دیگر، موقعیت زندگی مادر در تعیین میزان نفقه تاثیر زیادی دارد و طبيعتا وضعیت زندگی مادر به زندگی فرزند او نیز سرایت می‌كند. اگر مادری در دوران نوجوانی خود از وضعیت مرفهی برخوردار باشد یا در زمان طرح شكایت ساكن منطقه‌ای گرانقیمت باشد، این مساله نیز در تعیین نفقه فرزند او موثر است. حتی میزان نفقه فرزند از یك جامعه روستایی به یك شهر و در نقاط مختلف شهر نیز تفاوت دارد.

محدودیت شكایت برای نفقه فرزند پسران تا ۱۸ سالگی و تا زمانی كه در خانه پدر خود تحصیل می‌كنند، حتی در صورت جدا نشدن پدر و مادر از هم می‌توانند دادخواست نفقه فرزند ارائه كنند؛ اما پس از ۱۸ سالگی و با اتمام تحصیل دیگر پدر وظیفه ای برای پرداخت نفقه او نخواهد داشت. نكته جالب توجه در قانون این است كه دختران تا زمان ازدواج می‌توانند تقاضای نفقه گذشته داشته باشند، ولی اگر دختری ازدواج كند و پس از آن طلاق بگیرد دادگاه دیگر به شكایت او برای نفقه گذشته رای مثبتی نمی‌دهد.

رازهای هفت‌گانه عمر طولانی‌تر

بهتر است مصرف مکمل‌ها و انواع ورزش‌های سخت را کنار بگذارید و به نکات مهم‌تری برای طول عمر توجه کنید که تاثیر بیشتری دارند. شما به یک الگوی بلندمدت سالم برای عمر طولانی نیاز دارید که این موارد، در برابر آن خیلی جزیی هستند.
 
امروزه افراد به زندگی طولانی‌تر اهمیت بیشتری می‌دهند، انواع و اقسام روش‌های سالم زندگی کردن، اهمیت دادن به تغذیه، ورزش‌ها، مکمل‌ها و ... توصیه‌هایی هستند که هر روز برای زندگی سالم‌تر و طولانی‌تر می‌شنویم. اما، به نظر می‌رسد مهم‌تراز آن‌ها، مواردی باشند که در توصیه‌های معمول، زیاد به آن‌ها پرداخته نشده است.

مطالعه‌ای که 8 دهه به طول انجامیده، شاید راز زندگی طولانی‌تر را بهتر آشکار کرده باشد. این مطالعه که از سال 1921/1300 در دانشگاه استنفورد توسط روانشناسی به نام لوییس ترمن آغاز شده، ویژگی‌های افرادی را که عمر طولانی‌تری دارند، روشن‌تر بیان می‌کند. ترمن در آن زمان، 1528 کودک 10 ساله، نیمی دختر و نیمی پسر را وارد مطالعه خود کرد و از آن زمان اطلاعات مربوط به سابقه خانوادگی، روابط، شخصیت، سرگرمی‌ها، موفقیت‌های شغلی، سطح تحطیلات و حتی نگهداری از حیوانات خانگی این افراد را جمع‌آوری کرد. بیش از دوازده نفر از این افراد هنوز هم زنده هستند، یعنی بیش از 90 سال عمر کرده‌اند. سپس، در سال 1990/1369، دو استاد روانشناسی به نام‌های هوارد فریدمن و لزلی مارتین،‌ ادامه این پروژه را به دست گرفتند و نتیجه به دست آمده را در کتابی با عنوان پروژه طول عمر منتشر کردند. یافته‌های آن‌ها، سبک زندگی خودشان را هم تغییر داد. فکر می‌کنید، چه عواملی، واقعا باعث طول عمر می‌شوند؟
 
 
1. هشیار و آگاه باشید: تغییر دادن ویژگی‌های شخصیتی البته آسان نیست، اما غیرممکن هم نیست. اولویت خود را هشیار بودن قرار دهید. به تعریف محققین، سعی کنید در زندگی خود،‌ معقول و مسئول باشید و از خود ایستادگی نشان دهید. البته اگر همه عمرتان را با هشیاری سپری کنید،‌ بهترین حالت است، ‌اما در هر سنی هم که باشید، باز ایجاد این ویژگی، ‌باعث می‌شود زندگی طولانی‌تری در پیش رو داشته باشید.
 
 
2. ارتباطات اجتماعی داشته باشید: افرادی که با فراوانی بالاتری به تعامل با دوستان و افراد خانواده می‌پردازند، به نسبت چشمگیری طول عمر بیشتری دارند. اگر این تعامل‌ها گاهی شامل کمک کردن به یکدیگر باشد، این تاثیر حتی بیشتر هم خواهد بود. بنابراین، بین کارهایتان، ‌وقت خالی پیدا کنید، به مادرتان، پدرتان یا دوستانتان زنگ بزنید و چند دقیقه‌ای با آن‌ها صحبت کنید و زمان بیشتری را با اطرافیان بگذرانید. به علاوه، اگر در کارتان روابط اجتماعی خوبی را تجربه می‌کنید، سعی کنید به این زودی‌ها، بازنشسته نشوید.
 
 
3. نگران باشید...البته کمی: به طور کلی خیلی خوب است که زندگی خود را با خوش‌بینی و خوشحالی سپری کنید. در واقع، به گفت محققین، وقتی بیمارید یا مانعی سر راه خود دارید، تفکر مثبت و شادی می‌توانند بسیار به شما کمک کنند، اما همیشه زیادی خوشحال بودن، از عمر شما کم می‌کند!‌ در واقع خوش‌بینی و بی‌خیالی زیاد، ممکن است باعث شود که در ارزیابی خطرها و ریسک‌ها خطا کنید. افرادی که بیش از اندازه خوشبین هستند، فکر می‌کنند هیچ چیز بدی برایشان اتفاق نخواهد افتاد، بنابراین، بیشتر سیگار می‌کشند، سراغ تفریحات خطرناک‌تر می‌روند و ... بقیه ماجرا را خودتان حدس بزنید. به گفته محققین، میزان متعادلی از نگرانی و اضطراب، برای زندگی طولانی‌تر مفید است. همه استرس‌ها، بد نیستند. مارتین در این‌باره می‌گوید: «اگر از کاری که انجام می‌دهید لذت ببرید، حتی سخت کار کردن هم می‌تواند استرس خوبی باشد.»
 
 
4. داشتن ژن‌های خوب هم مهم است: هرچند بدون ژن‌های خوب هم می‌توان طولانی زندگی کرد، اما مطالعات نشان می‌دهند که به هر حال، ژن‌ها تا 30 درصد در تعیین میزان طول عمر نقش دارند. البته ما که دیگر نمی‌توانیم ژن‌های خود را انتخاب کنیم، ‌اما محققین امیدوارند روزی بتوانند راهی بیابند که فرایند پیری را معکوس کنند و با دستکاری ژنتیکی از پیر شدن تا حدی جلوگیری کنند. تا آن روز، می‌توانید این عامل را کنار بگذارید و روی بقیه تمرکز کنید.
 
 
5. ازدواج کنید، البته اگر مرد هستید: کم‌تر از یک‌سوم مردانی که از همسر خود جدا شده‌اند، به سن 70 سالگی می‌رسند. اما در مورد زن‌ها، طول عمر با ازدواج تغییری نمی‌کند. مطالعات نشان می‌دهند که طول عمر زنان متاهل و زنانی که بعد از طلاق دیگر ازدواج نکرده‌اند، تفاوت معناداری ندارد. به نظر می‌رسد حمایت‌های اجتماعی که زنان از اطرافیان خود دریافت می‌کنند، برای طول عمر آن‌ها کافی است. بنابراین، اگر یک مرد هستید و می‌خواهید عمر طولانی‌تری داشته باشید، بهتر است به ازدواج هم فکر کنید.
 
 
6. کم‌تر بخورید....البته اگر جونده هستید: شاید تعجب کنید،‌ اما مطالعاتی که نشان می‌دهند کم‌تر خوردن باعث طول عمر می‌شود، در مورد موش‌ها،‌جونده‌ها و کرم‌ها انجام شده است. مطالعه اخیر روی میمون‌ها نشان می‌‌دهد که کم‌تر خوردن، ربطی به طول عمر ندارد. فریدمن معتقد است آن‌هایی که حسابی مشغول فکر کردن به اسیدهای چرب و تفاوت امگا 3 و امگا 6 هستند، در واقع باعث می‌شود حواسشان از نکات مهم‌تری که برای طول عمر لازم است پرت شود. در صورتی که مهم است الگوی وسیع‌تر زندگی سالم و طول عمر بیشتر را بشناسیم و وارد زندگی خود کنیم. آن‌وقت خواه ناخواه، تغذیه بهتری هم خواهیم داشت، از چاقی پرهیز می‌کنیم و بیشتر از خودمان در برابر بیماری‌ها و عوامل مضر محافظت می‌کنیم.
 
 
7. در نهایت از حیوانات هم درس‌هایی بگیریم: برخی سگ‌های رتوایلر، دست‌کم 13 سال عمر می‌کنند. 13 سال برای ما چیزی نیست،‌اما این طول عمر در این سگ‌ها، معادل 100 سال عمر انسانی است و از راه‌های کشف راز طول عمر، بررسی این دسته حیوانات است. تحقیقات در مورد این حیوانات کماکان ادامه دارد

روایاتی جالب درباره نوروز

نوروز به عنوان يك جشن وعيد باستاني تاريخي طولاني دارد و مورد تاييد اسلام هم مي باشد، چرا كه ابعاد مثبت آن زياد است و اساس آن توجه به خلقت و زایش جهان است.
نوروز بيشتر به عنوان يك سنت باستاني ايراني شناخته مي شود، اما در اسلام هم مورد تاييد قرار گرفته و روايت هاي زيادي در اين باره وجود دارد كه به يك مورد آن اشاره مي كنيم. در كتاب آثارالباقيه آمده كه عبدالصمدبن علي روايت مي كند: در نوروز جامي سيمين كه پر از حلوا بود براي پيامبر هديه آوردند و آن حضرت پرسيد كه اين چيست؟ گفتند امروز روز نوروز است. پرسيد كه نوروز چيست؟ گفتند عيد بزرگ ايرانيان است. فرمود در اين روز بود كه خدا عسكره را زنده كرد. پرسيدند عسكره چيست؟ فرمود عسكره مردمي بودند كه از ترس مرگ ترك ديار كرده و سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان گفت بميريد و مردند. سپس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه به آنان ببارد، از اين روست كه پاشيدن آب در اين روز رسم شده است. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را ميان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزي بر ما نوروز بود.

در جلد چهاردهم بحارالانوارآمده كه معلي بن خنيس روايت مي كند: روز نوروز به خدمت جعفر بن محمد صادق (ع) درآمدم گفت آيا اين روز را مي شناسي؟ گفتم فداي تو گردم اين روزي است كه ايرانيان آن را بزرگ مي دارند و به يكديگر هديه مي دهند. پس حضرت صادق (ع) گفت سوگند به خداوند كه اين بزرگداشت نوروز به علت امري كهن است كه برايت بازگو مي كنم تا آن را دريابي. پس فرمود اي معلي! روز نوروز روزي است كه خداوند از بندگان پيمان گرفت كه او را بپرستند و براي او شريك نگيرند و به پيامبران و راهنمايان او بگروند و به پيشوايان دين ايمان بياورند. همان روزي است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزيدن گرفت و زمين در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزي است كه پيامبر خدا (ص) اميرالمومنين علي (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت هاي قريش را از كعبه به زير افكند و خرد كرد، چنان كه ابراهيم نيز چنين كرد. همان روزي است كه پيامبر (ص) به ياران خود فرمود تا با علي (ص) به عنوان اميرالمومنين بيعت كنند. همان روزي است كه قائم آل محمد (ص) و اولياي امر در آن ظهور كنند. همان روزي است كه قائم بر دجال پيروز شود و او را بر دار مي كشد و هيچ روز نوروزي نيست كه ما در آن منتظر گشايش و فرجي نباشيم، زيرا نوروز از روزهاي ما و شيعيان ماست.

بزرگداشت نوروز تا به امروز ادامه داشته و سفره هفت سين بدون قرآن مجيد و تحويل سال بدون دعاي "يا محول الحول و الاحوال" ممكن نيست.

مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر معمولا يك روز يا يك شب بيشتر نيست، ولي جشن نوروز كه درباره اش جشن ها و آيين هاي نوروزي گوياتر است، چرا كه دستكم يك تا دو هفته ادامه دارد.

ابوريحان بيروني درباره مدت برگزاري جشن نوروز مي نويسد: چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : پنج روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، پنج روز دوم را به اشراف، پنج روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهي، پنج روزچها رم را به نديمان و درباريان، پنج روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم ره به برزگران.( آثار الباقيه)

فروردين ماه كه نخستين روز آن نوروز است نخستين روز سال است ونام پارسي آن بيان كننده اين معني است و اين روز با داخل شدن خورشيد به برج سرطان برابر زيجهاي آن، هنگامي كه سال را كبيسه مي كردند برابر بود.سپس در روزهاي بهار اين روز پس از افتادن از جاي خود سرگردان شد و در جايي قرار گرفت كه سال همه ين احوال را از فروريختن باران و برآمدن شكوفه ها و برگ درآوردن درختان تا هنگام رسيدن ميوه ها بپيمايد.

اين بود كه نوروز را انگيزه پيدايش و آفرينش جهان دانستند و گفتند در اين روز بود كه خداوند چرخ گردون (سپهر) را پس از آنكه مدتي بي جنبش بود به گردش درآورد. ستارگان را پس ازچندي ايستادند و خورشيد را آفريد.

وقوع سالانه 60 تا 90 هزار طلاق در کشور

استاد برجسته دانشگاه‌های تهران:
ساسانی در ارتباط با مشکلات امروز زوج‌های جوان اظهار داشت: عمده‌ گله‌ها و شکایت‌هایی که امروز از زنان و مردان در راهروی دادگاه‌های خانواده می‌شنویم، این است که همسرم مرا درک نمی‌کند، قدر مرا نمی‌داند و به من احترام نمی‌گذارد.
فارس: استاد برجسته دانشگاه‌های تهران با اشاره به وقوع سالانه 60 تا 90 هزار طلاق در کشور گفت: برای جلوگیری از گسست خانواده‌ها، زن و مرد باید به حوزه اقتدار هم احترام بگذارند.

فرشته ساسانی صبح امروز در همایش خانواده‌ موفق در مجتمع گاز پارس جنوبی اظهار داشت: رعایت حوزه‌ اقتدار زن‌ها و مردها و احترام به این حوزه‌ها، کلید اصلی حل مشکلات خانواده‌ها است.

وی افزود: طبق آمارهای رسمی ما سالی 60 تا 90 هزار طلاق در کشور داریم که اگر یک‌سوم زنان مطلقه وارد بازار کار شوند که این اتفاق نمی‌افتد و یک‌سوم ازدواج مجدد کنند، یک‌سوم دیگر به سمت آسیب‌ها و بزه‌های اجتماعی کشیده می‌شوند.

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: این حجم از گسست و گسل در خانواده‌های ما چگونه بازسازی می‌شود؟ من فکر می‌کنم تنها راهی که می‌شود جلوی این آسیب‌ها را گرفت این است که با توجه به زندگی حضرت زهرا(س) و حضرت علی(ع) مدلی را تعریف کنیم و در سطح جامعه آموزش بدهیم.

وی با تاکید بر لزوم اشاعه‌ فرهنگ مشاوره تصریح کرد: پیامبر(ص) فردای ازدواج حضرت علی(ع) و فاطمه‌ زهرا(س) به منزل ایشان رفت و این زوج را تنها نگذاشت و با آن‌ها به گفتگو پرداخت، این نشان می‌دهد که مشاوره دادن به زوج‌ها و به امان خدا رها نکردن‌شان چه‌قدر مهم است؛ ما نباید زوج‌های جوان را بعد از ازدواج تنها بگذاریم و بدون مشاوره رهایشان کنیم.

ساسانی در ارتباط با مشکلات امروز زوج‌های جوان اظهار داشت: عمده‌ گله‌ها و شکایت‌هایی که امروز از زنان و مردان در راهروی دادگاه‌های خانواده می‌شنویم، این است که همسرم مرا درک نمی‌کند، قدر مرا نمی‌داند و به من احترام نمی‌گذارد.

وی ابراز داشت: ما باید این مساله را سرلوحه‌ کار خودمان قرار دهیم که زن و مرد همراه هم هستند و شرایط و نقاط اشتراک و افتراق متفاوتی با هم دارند و همین شرایط و نقاط است که باعث می‌شود زن و مرد تشکیل خانواده دهند، پس باید تمام تلاش‌مان را معطوف بر شناخت این عوامل کنیم و به مرور کاری کنیم که خانواده به سمت تعالی گام بردارد.

ساسانی در پایان به حوزه‌ اقتدار مرد و زن اشاره کرد و با تشریح این حوزه‌ها خاطرنشان ساخت: بخش مهمی از حوزه‌ اقتدار مردها در قدرت، شخصیت و زیر سئوال نرفتن قابلیت‌هایشان نهفته است؛ در زن‌ها نیز این حوزه بیشتر معطوف به زیبایی‌ و زینت‌شان است و اگر زن و مرد یاد بگیرند که به حوزه‌ اقتدار هم احترام بگذارند و سعی‌شان بر شناخت و رعایت این حوزه‌ها باشد، عمده‌ مشکلات خانواده‌ها رفع خواهد شد.

همه چیر درباره سادات و سیادت


1- سادات کیانند و سیادت چیست؟ 2-جایگاه معنوی سادات در فرهنگ اسلامی کجاست؟ 3- چه آثاری برای سیادت در جامعه وجود دارد؟

1- سادات کیانند و سیادت چیست؟ 2-جایگاه معنوی سادات در فرهنگ اسلامی کجاست؟ 3- چه آثاری برای سیادت در جامعه وجود دارد؟

پاسخ: 
سیادت عنوانى است براى مردان و زنانى که در نسب خویش به حضرت هاشم بن عبد مناف (جدّ رسول اللَّه) مى‏رسند. هر کس نسب او به هاشم بن عبد مناف یا فرزندان او برسد، سید محسوب مى‏شود. (1) به فرزندان هاشم، بنى هاشم مى‏گویند. برخى از اینان به عموهاى پیامبر مثل ابوطالب و ابولهب، عباس و حمزه مى‏رسند. بنابراین فرزندان عباس عموى پیامبر که به آنان بنى عباس مى‏گویند، سید محسوب مى‏شوند. فرزندان ابوطالب به نام‏هاى طالب و عقیل و جعفر طیار و على(ع) و نسل آنان (تا کنون هر چه هستند) سیدند. پیامبر اسلام از جهت پسرانش (طیب و طاهر و قاسم و ابراهیم) چون در کودکى از دنیا رفتند، نسلى ندارد. فقط از طریق حضرت فاطمه زهرا(س) نسلش ادامه پیدا کرد. تمامى ائمه معصومین و فرزندان¬شان از طریق على(ع) به هاشم مى‏رسند و سید هستند. انتساب برخی از سادات به پیامبر، شرافت چند برابری برای آنان است که از طریق دختر ایشان حضرت فاطمه (س) حاصل شده است. اینکه سادات فعلی ذریّه پیامبر نامیده شدند، از این جهت می باشد. اگر چه غالباً فرزندان و نسل از طریق پسر به جدّ(پدر بزرگ) منتسب می شوند، اما به جهت روایات متعدد که از پیامبر نقل شده، ايشان فرزندان فاطمه را فرزندان خود دانسته، انتساب آنان را به خود تأکید كرده. این موضوع در برخی تفاسیر آیات سوره کوثر آمده است. در همه جوامع انتساب به رهبران و شخصیت‏ها نوعى امتیاز محسوب مى شود؛ از این رو مردم به بستگان شخصیت‏هاى علمى و سیاسى احترام مى گذارند. این از نظر اجتماعى است، نه از نظر الهى. از آن جا که سادات ذریه پیامبر از فاطمه زهرا(س) و نسل بنى هاشم هستند، اجتماع براى آنان حساب ویژه‏اى باز مى کند و به آنان با دید احترام می نگرد. اگر در روایات آمده که به سادات احترام بگذاريد، به جهت پیامبر است. امام رضا(ع) فرمود: «ما خاندان نبوت حقى که بر مردم داریم، به خاطر پیامبر مى باشد». (2) امتياز اجتماعي مسئوليت سادات را بيشتر مي كند. بنابراین از آن رو که سادات به پیامبر منتسب هستند، باید مواظب رفتار خود باشند؛ زیرا انجام برخى اعمال از انسان‏هاى معمولى مشکل ایجاد نمى‏کند، ولى انجام آن توسط انسان‏هاى با شخصیت و یا اشخاصی که به رهبران دینى منتسب هستند، مشکل ایجاد مى کند. بزنطى(راوي) مى گوید: در خدمت حضرت رضا(ع) نشسته بودم. سخن از سادات به میان آمد، عرض کردم: آیا منحرف از خاندان شما و غیر شما یکسانند؟ فرمود: «نیکوکار ما اجرش دو چندان و بدکار ما گناهش دو چندان است». (3) وظیفه ما آن است که نسبت به سادات احترام بگذاريم. همان طور که نسبت به سایر افراد احترام می گذاریم. البته می توانیم در قالب شرایط تعریف شده توسط اسلام - آنان را امر به معروف و نهی از منکر نمایم. همین طور سعی کنیم با رفتار و گفتار خود به آن ها بفهمانیم که سزاوار است جایگاه و مقام سیادت را حفظ کنند. صرف سید بودن موجب نمی گردد که سادات از این عنوان سوء استفاده کنند. امام رضا (ع) وقتى که برادرش (زیدالنار) را دید که از خود تعریف مى کند و به سیادت خود مغرور شده و دائماً«ما چنین، ما چنان » مى گويد، فرمود: «این سخنان چیست که مى گویى ؟! اگر سخن تو درست باشد و فرزندان رسول خدا وضع استثنایى داشته باشند و خداوند بدکاران آنان را عذاب نکند و عمل نکرده، به آنان پاداش بدهد، پس تو از پدرت موسى بن جعفر نزد خدا گرامى ترى، زیرا وى خدا را بندگى کرد تا به درجات قرب نائل آمد و تو مى پندارى بى آن که بندگى خدا کنى، مى توانى در درجه موسى بن جعفر قرارگیرى ». سپس آیه «انهّ عملٌ غیر صالح » را قرائت کرد و فرمود: فرزند پیامبر و انتساب به پیغمبر و امام کافى نیست؛ عمل صالح لازم دارد. (4) پى نوشت ها : پى نوشت‏: 1. عروه الوثقى، ج 2، کتاب الخمس، فصل 2، مسئله 3. 2. بحارالانوار، ج 31، ص 145 - 146. 3. بحارالانوار، ج 43، ص 230. 4. مرتضى مطهرى، عدل الهى، ص 371.

مهریه حضرت زهرا س چه بود؟


معمولا برای همه دختران به موقع ازدواج مهریه ای را تعیین می کنند؛ اما بشنوید از مهریه حضرت زهرا سلام الله علیها:
...  ای پیامبر همانا دختران مردم، در ازدواج خود ،درهم و دینار را مهریه خویش قرار می دهند، پس فرق من با آنها چیست؟

 
از تو می خواهم درهم و دینار را رد کنی بلکه از خدا بخواهی تا مهریه من شفاعت کردن از گنهکاران امت

تو باشد.(عوالم ج11 ص 633)

 
امید که ما نیز مشمول شفاعت آن بانوی صدیقه باشیم.

کارت عروسی چهره های مشهور سینمای ایران+تصاوير


کارت عروسی یکی از یادگارهای شیرین هر مراسم عروسی است. عروس‌خانم‌ها و آقادامادها هم سعی می‌کنند سنگ‌تمام بگذارند و هرکدام با ایده و ابتکاری جدید در این میدان رقابت، برنده شوند.
به گزارش تعامل، در این مطلب سراغ تعدادی از ستارگان متاهل سینما و تلویزیون رفتیم و از آنها پرسیدیم چه چیزی روی کارت عروسی‌شان نوشته‌اند. در این میان بعضی‌ها هم بودند که اصلا عروسی نگرفته بودند، بعضی‌ها هم ترجیح داده بودند مهمانانشان را شفاهی دعوت کنند و از کارت استفاده نکرده بودند. ما صحبت‌های این دوستان را که خالی از لطف هم نبود در بخشی از همین مطلب آوردیم. با ما و این چهره‌های خوشبخت همراه باشید.

امیر جعفری
من و همسرم ریما رامین فر ۸سال نامزد بودیم. بنابراین دلیلی نداشت بعد از این همه وقت عروسی بگیریم. در نتیجه کارت عروسی هم نداشتیم. نه من کت و شلوار دامادی پوشیدم و نه ریما لباس عروسی. فرناز رهنما
کارت عروسی ما یک کارت ساده به شکل قاب بود که من سادگی آن را خیلی دوست داشتم. روی آن هم فقط ساده و صمیمانه نوشته بودیم: «حضور شما موجب خوشحالی ماست.»

رضا داوودنژاد
کارت عروسی ما خیلی متفاوت و خاص بود. روی کارت ما هیچ چیز نوشته نشده بود جز اسم‌هایمان، رضا داوودنژاد و غزل بدیعی به‌اضافه تاریخ عروسی؛ همین و تمام. کارتمان هم شکل یک پازل بود. روز عروسی تیمی بسیج شدند و با همه مهمان‌ها تماس گرفتند و آدرس محل عروسی را به آنها گفتند.


حمیرا ریاضی
کارت عروسی من بسیار ساده بود و روی آن نوشته بودیم: «کاروانی آمد… بارش لبخند…» شعری از سهراب سپهری است.

نیوشا ضیغمی
ما کارت عروسی نداشتیم، به‌خاطر اینکه مراسم عروسی‌مان بسیار کوچک و خانوادگی بود، بنابراین ترجیح دادیم مهمانان عروسی کوچک‌مان را تلفنی و شفاهی دعوت کنیم و کار به کارت و این چیزها نکشید.

پژمان بازغی
ما کارت عروسی نداشتیم. فکر کردیم ممکن است در چاپخانه آدرس محل عروسی لو برود و به این ترتیب آسایش و امنیت مهمانانمان خدشه دار شود. به همین دلیل بی‌خیال کارت عروسی شدیم. 

مریم امیرجلالی
من ۲۹ بهمن سال ۴۹ روز عیدغدیر ازدواج کردم. آن زمان عروسی‌ها خیلی ساده بود. مثل الان نبود که هزارتا چشم و هم چشمی و تجملات باشد. من سفره عقدم را خودم چیدم. سفره عقد خودم که سهل است حتی سفره عقد دخترم را هم که سال‌ها بعد بود (سال ۷۳) خودم چیدم. کارت عروسی هم نداشتم. همه مهمان‌ها را حضوری یا تلفنی دعوت کردیم. عروسی ساده و کوچکی بود. اصلا کارت عروسی هم مثل الان از واجبات عروسی نبود.

حدیث فولادوند چون مهمانان عروسی ما بسیار محدود بودند تصمیم گرفتیم کارت عروسی نداشته باشیم. ما مهمانان‌مان را حضوری یا تلفنی دعوت کردیم.

کمند امیرسلیمانی
عروسی ما کارت نداشت. کلا چندتا از رسومات مرسوم عروسی بود که من به آنها اعتقاد و علاقه‌ای نداشتم. یکی هم همین کارت عروسی بود. یکی دیگر هم تزئین و گل زدن ماشین عروس بود که از هر دو پرهیز کردم. من به اینها و چندتا چیز دیگر اعتقادی نداشتم و استفاده هم نکردم. ما مهمانان عروسی‌مان را تلفنی یا حضوری دعوت کردیم. 

ویشکا آسایش
من عروسی نگرفتم که کارت عروسی داشته باشم. آن زمان با مراسم عروسی و همه این تجملات بی‌مورد آن مثل کارت و … مخالف بودم. البته الان هم هنوز با بریز و بپاش بی‌مورد و تجملات مخالف هستم. من فقط عروسی‌های ساده و صمیمانه را دوست دارم.

مائده طهماسبی
ما جزو آن افرادی هستیم که نه عروسی گرفتیم و نه کارت عروسی داشتیم. آن زمان که ما ازدواج کردیم جوان‌ها خیلی آرمان‌گرا بودند، ما هم جزو آن نسل آرمان‌گرایی بودیم که سعی می‌کردیم همه چیز زندگی‌مان در نهایت سادگی باشد و اصلا چیزهایی مثل عروسی را تجملات می‌دانستیم که باید از آنها پرهیز کرد، اما جالب است نسل بعد از ما هر روز بیشتر از روز قبل درگیر همین تجملات شدند. شبنم قلی‌خانی من از بچگی مثل خیلی از دختربچه‌ها عاشق مراسم عروسی بودم. البته عروسی خودم خیلی ساده و به دور از تجملات بود. کارت عروسی‌مان را همسرم طراحی کرد و روی آن شعری از فریدون مشیری را نوشتیم:
« تنها نگاه بود و تبسم میان ما تنها نگاه بود و تبسم. گاهی که سینه‌های‌مان چون کوره می‌گداخت دست تو بود و دست من – این دوستان پاک- که از شوق سر به دامن هم می‌گذاشتند وزین پل بزرگ – پیوند دست‌ها- دل‌های ما هم به خلوت هم راه داشتند.» و البته در پایان نوشتیم: «خواهشمندیم از آوردن هرگونه دوربین خودداری کنید.» 

شیلا خداداد
ما روی کارت عروسی مان جمله خیلی ساده‌ای نوشته بودیم. کارت با «در پرتو مهر یزدان پاک» شروع می‌شد و در ادامه بود: «در انتظاریم/ با گل وجود خود، محفل آرای سرور ما باشید… شیلا و فرزین». من این متن را از بین چند متنی که دیده بودم انتخاب کردم.

رزیتا غفاری
ما روی کارتمان نوشته بودیم: «دست‌های منتظرمان سرانجام با عشقی به پاکی آب و با ایمانی به تزاید خاک خوشبختی را می‌سازد، عزم آن داریم که در خانه کوچک‌مان نگهش داریم.»

زیبا بروفه
کارت ما یک نقاشی کارتونی بود که خودمان کشیده بودیم. متاسفانه جمله روی آن را یادم نیست. به‌هرحال نزدیک ۱۷ سال از ازدواج ما گذشته است، اما خودمان خیلی کارت‌مان را دوست داشتیم؛ فکر می‌کنم مهمانان هم خوششان آمد. 

شقایق دهقان
ما کارت عروسی داشتیم اما هیچ چیز خاص و ویژه‌ای روی آن ننوشتیم. همان جملات مرسوم و عادی که تشریف بیاورید و ما را خوشحال کنید و… . شاید باورتان نشود اما نه تنها یادم نمی‌آید روی کارتمان چه نوشته بودیم، حتی یادم نمی‌آید عروسی‌مان چه روزی بود! می‌دانم شهریور بود اما یادم نیست چندم شهریور بود. برای اینکه این چیزها از همان اول اصلا برای من و محراب اهمیت نداشت.

سپند امیرسلیمانی
کارت عروسی ما آن چیزی که به معنای متعارفش در ذهنتان می‌آید، نبود. ما یک کارت ویژه و متفاوت طراحی کردیم. کارت ما یک تخته شاستی مستطیلی شکل بود که دوتا عکس روی آن چسبانده بودیم. عکس‌های دو نفره‌ای از من و همسرم. هر دو عکس هم فانتزی و شیطنت‌آمیز بودند. عکس بالایی که تاریخ قبل از ازدواجمان را داشت همسرم آرام نشسته بود و من شاد و خندان، شیطنت می‌کردم. عکس پایینی که تاریخ بعد از ازدواجمان خورده بود من آرام و مظلوم نشسته بودم و همسرم خندان و شاد، شیطنت می‌کرد. در کنار این عکس‌ها ۵ بیت شعر هم بود که مضمون آن این بود که در مراسم ما شرکت کنید اما برای هر نفر از مهمانان یک بیت شعر ویژه آن مهمان هم گفته بودیم. یعنی همه ابیات جز بیت چهارم که برای هر نفر متفاوت و مناسب با آن آدم بود، مثل هم بودند. من یک شب تا صبح بیدار نشستم و این شعرها را مخصوص هر نفر نوشتم. برای پیرها مناسب سن و احترام‌شان و برای جوان‌ها هم مناسب حال و هوای جوانی شعر گفتیم. بیت آخر هم این بود که : چند ساعت بیا پیش ما بشین/ جون مادرت بی‌خیال دوربین

به این دلایل شما احساس شادی نمی‌کنید


نگاهی به اطراف خود بیندازید.
چند نفر از افراد دور و بر شما، شاد نیستند؟
چند نفر از آن‌ها لبخند بر لب دارند و واقعاً شاد هستند؟
اکثر افراد پیرامون ما شاد نیستند. چرا این‌گونه است؟
کجای راه را اشتباه رفته‌ایم که به اینجا رسیده‌ایم؟
من در محله ای بزرگ شدم که در آن هر روز صبح انسان‌ها با چهره ای غمگین از خانه های خود بیرون می آمدند و به سمت ایستگاه اتوبوس می‌رفتند. در ایستگاه به راحتی می‌توانستید جمع زیادی از این افراد را ببینید. بودن در کنار این افراد به من نکات ارزشمندی را آموخت. آموختم که چرا مردم شاد نیستند.
 
۱-نگران بودن.
مادر، با چهره ای درهم روی صندلی نشسته است و نگران امتحان آخر هفتهٔ پسرش است. این امتحان تعیین می‌کند آیا پسرش به یک مدرسهٔ خوب خواهد رفت یا خیر. او همچنین در فکر این است که به محله ای که نزدیک مدرسهٔ پسرش است نقل مکان کنند. او در فکر این است که نکند پسرش با دوستان بدی قاطی شود و کار سطح پایینی گیرش بیاید.
مارک تواین یک‌بار گفت "من سن زیادی دارم و بسیاری از مشکلات بزرگ را می‌شناسم، اما اکثر آن‌ها هیچ گاه اتفاق نمی‌افتند”. وقتی شما نگران هستید، یک تصور غیر واقعی از آینده را در ذهن خود ایجاد می‌کنید؛ و اعتقاد به این تصور، موجب ایجاد احساس منفی در شما می‌شود. به عبارت ساده تر، شما بدون هیچ دلیل قابل قبولی، خودتان را از آینده می‌ترسانید.
 

 
راه حل:شاد باشید، نگرانی را رها کنید. نگرانی برای شما هیچ سودی ندارد. اگر برای مشکل شما هیچ راه حلی وجود ندارد، نگرانی هم کمکی نمی‌کند. اگر راه حلی برای مشکل وجود دارد، پس باید با تمام قدرت به سمت آن بروید.
 
۲-از دست دادن کنترل.
مرد میان‌سالی با ناراحتی بر روی یکی از صندلی‌های مترو نشسته بود. رئیسش او را به خاطر ضرر مالی که پروژهٔ او به شرکت وارد کرده بود، توبیخ کرده و به جایگاه شغلی پایین‌تری تنزل داده بود. او شغلش را برای پرداخت اجاره خانه نیاز دارد، بنابراین چاره ای جز ماندن در این شغل ندارد.
شاد بودن زمانی که شما تصور می‌کنید که همهٔ دنیا علیه شما هستند کار سختی است!! افرادی که همیشه خود را شکست خورده می‌بینند هیچ‌گاه شاد نخواهند بود. دلیل این امر نیز واضح است. آن‌ها هیچ‌گاه نخواسته‌اند تا کنترل زندگی خود را به دست بگیرند. آن‌ها معتقدند دلیل ناراحتیشان شخص دیگر یا چیز دیگری است؛ و همچنین فکر می‌کنند که این ناراحتی را شخص دیگری به جز خودشان می‌تواند بر طرف کند. آن‌ها در دنیای (بهتر است بگوییم جهنم) "ای کاش” زندگی می‌کنند.
 

 
راه حل:قدرت این را در خود ایجاد کنید که هر اتفاقی در زندگی‌تان می‌افتد شما مسئول آن هستید. شما همیشه قدرت تصمیم گیری را در زندگی دارید. هیچ‌گاه این اجازه را به کسی ندهید که برای شما تصمیم بگیرد.
 
۳-کینه‌توزی.
 یک دانش آموز دبیرستانی در اتوبوس ایستاده است. یک دستش به میله و دست دیگرش به موبایلش است. با خشم دندان‌هایش را به هم می سایید. دوست او یک ویدئوی خجالت آور از او را در فیس‌بوک منتشر کرده است. او در فکر انتقام گرفتن از او است.
شما چقدر کینه‌توز هستید؟
با اعضای فامیل؟ با دوستان؟ با افراد دیگر؟
زمانی که شما کینه‌توزی می‌کنید، تنها فردی که تحت تأثیر قرار می‌گیرد خود شمایید. طرف مقابل شما معمولاً به هیچ وجه در جریان نیست که شما چه نفرتی از او دارید و یا چه بلایی می‌خواهید سر او بیاورید. در این وضعیت شما عصبانی، غمگین و ناراحت هستید، طوری که این ذهنیت منفی کل ذهنیت شما را، منفی می‌کند. در این حال شما واقعاً چه چیزی بدست می‌آورید؟
راه حل : ببخش و فراموش کن. به یاد داشته باشید که اگر این قضیه را فراموش نکنید، شما آن فرد را واقعاً نبخشیده اید. هرچه سریع‌تر این کار را انجام دهید. چون وقتی شما به کسی اجازه داده‌اید تا شما را عصبانی کند، کنترل خود را به دست او داده‌اید (مورد شمارهٔ ۲) با این کار شما بسیار شاد تر خواهید بود.
 
۴-داشتن قوانین بی مورد شخصی.
زن ناگهان بر سر زنی دیگری فریاد کشید فقط به این دلیل که نگذاشت آن زن اول از اتوبوس پیاده شود و بعد وی سوار شود. با این مشاجره مشخص است که هر دو زن با ناراحتی ایستگاه را ترک کردنند.
یکی از ساده‌ترین راه‌ها برای اینکه خوشحال نباشید (!) این باور است که همهٔ اطرافیان شما باید بر طبق قوانین شما رفتار کنند. آخرین باری که عصبانی شدید را به خاطر بیاورید. آیا دلیل عصبانیت شما این نبود که کسی یکی از قوانین شما را زیر سؤال برده بود؟
راه حل:به خاطر داشته باشید که قوانین شما فقط مخصوص خود شماست، دیگران مجبور نیستند با آن قوانین زندگی کنند. اینکه در قانون شخصی شما این‌گونه است که اول باید افراد از اتوبوس پیاده شوند و بعد مسافران سوار شوند دلیل بر این نیست که شخص دیگر هم این گونه فکر کند. قبول کنید که قوانین و استاندارد های شما ربطی به دیگران ندارد.
 
۵-مقایسه با دیگران.
مهندس جوانی در ایستگاه مترو ایستاده بود و عمیقاً در فکر فرو رفته بود. از چهره‌اش می‌شد فهمید که از مسئله ای ناراحت است. ساعتی قبل دوستان دانشگاهی‌اش را دیده بود. آنها پیشرفته خوبی در زمینهٔ شغلی داشتند و به سرعت در حال پیشرفت بودند. او به زندگی خود فکر می‌کند و از خود می‌پرسد کجای راه را اشتباه رفته است.
مقایسهٔ خود با دیگران در صورتی که شما اعتماد به نفس بالایی داشته باشید می‌تواند در شما ایجاد انگیزهٔ قوی بکند، اما متأسفانه بیشتر انسان‌ها این توانایی را ندارند و در نهایت پس از مقایسه دچار نا‌امیدی و احساس حقارت می‌شوند. دلیل این مشکل هم اینجاست که اکثراً در هنگام مقایسه ما فقط خود را با یکی از ویژگی‌های فرد دیگر مقایسه می‌کنیم و اغلب با بهترین ویژگی آن فرد.

 
راه حل:از مقایسهٔ خود با دیگران دست بکشید. اگر می‌خواهید با کسی خود را مقایسه کنید، با خودتان مقایسه کنید. آیا امروز از دیروز بهتر بوده‌اید؟ اگر می‌خواهید خود را با دیگران مقایسه کنید، در تمام جنبه های زندگی مقایسه کنید و نه فقط در یک ویژگی.
 
۶-زندگی را برای خود سخت می‌کنید.
کارآفرینی در گوشه ای از اتوبوس نشسته بود و به رشد کسب و کار خود فکر می‌کرد. او تلاش بسیاری انجام داده بود تا همه چیز درست پیش برود اما رشد کسب و کار او کند بود. او از پیشرفت کارش ناامید شده بود.
«زمانی من خوشحالم که ۱۰ میلیارد تومان پول داشته باشم» یا «من زمانی خوشحال می‌شوم که غذای خوشمزه ای امشب درست کنم» کدامیک از این دو شانس بیشتری برای خوشحالی دارند؟ من در مورد پولداری و یا بی پولی صحبت نمی‌کنم، من در مورد انتظار شما برای خوشحالی صحبت می‌کنم. شادی و خوشحالی را خود شما ایجاد می‌کنید. بسیاری از ما زندگی را برای خود بیش از حد سخت می‌کنیم.

 
راه حل: چرا رسیدن به هدف را برای خود سخت می‌کنید؟ تعریف خود را از موفقیت بگویید و کاری کنید که هر روز به قسمتی از آن برسید. زندگی کوتاه است پس وقت خود را بر سر چیزی بگذارید که از آن لذت می‌برید.
تعریف من از موفقیت این است : مادامی که کاری را که دوست دارم انجام بدهم موفق هستم.
 
۷-بدبین بودن.
زن: طلاها را در خانه بزاریم؟
مرد: نه ممکن است دزد بیاید.
زن:باشه پس همراه خود ببریم مسافرت؟
مرد:نه ممکن است گم شود.
زن:می‌خواهی ان‌ها را در بانک بگذاریم؟
مرد نه ممکن است زلزله بیاید و بانک خراب شود. زن … و این داستان ادامه دارد.
خیلی ساده است، زمانی که ما عمیقاً در فکر چیزی هستیم و یا بر آن تمرکز می‌کنیم، بیشتر آن را می‌بینیم. اگر بخواهیم یک ماشین ۲۰۶ سفید بخریم، خیلی زود متوجه می‌شویم که اکثر ماشین‌هایی که می‌بینید ۲۰۶ سفید است.
این همان چیزی است که در زمان بد بینی برای شما اتفاق می‌افتد. اگر شما فکر می‌کنید بد شانس هستید، در حال جذب این بد شانسی هستید. شاد بودن در حالی که تفکرات شما منفی است بسیار سخت هست.
 

 
راه حل:نیمهٔ پر لیوان را ببینید. خوش بین باشید. حس شوخ طبعی بسیار به شما در خوش بینی کمک می‌کند. اتفاقات خوبی که برای شما می‌افتد را ثبت کنید؛ و به خود بگویید «عالی است. همیشه اتفاقات خوب برای من می‌افتد.».
بسیار خوب. این ۷ دلیل اصلی بود که موجب می‌شوند شما شاد نباشید. البته همراه با ۷ راه حل کوچک برای ان‌ها.
شادی و خوشحالی اهمیت زیادی دارد.
شادی کیفیت زندگی شما را بالا می‌برد.
این حق شماست که کیفیت زندگی‌تان بالا باشد.
اگر شاد نیستید، کدامیک از دلایل بالا موجب این حالت در شما شده است؟
اگر شاد هستید، چگونه به آن رسیده‌اید؟
برای شادی چه راه های دیگری شما پیشنهاد می‌کنید ؟
حتماً شما هم راه های دیگری می‌دانید. آن‌ها را به ما بگویید.

آیا می‌دانید شادترین شغل جهان کدامست؟!


درآمد خوب، توجه کافی روسا و...از جمله مهمترین عوامل رضایت از این شغل عنوان شده، مشاغل بعدی در فهرست شادترین عبارتنداز:
آیا می‌دانید شادترین شغل جهان کدامست؟!
افکارنیوز : تحقیقات انجام شده در شرکت سیتی اند گیلدز انگلیس که در زمینه سنجش توانایی های حرفه ای مردم فعالیت می‌کند نشان داده است که آرایشگری شادترین شغل دنیاست و کسانی که در این زمینه فعالیت می‌کنند بیشترین میزان رضایت را از حرفه خود دارند.

بیش از پنجاه درصد پرسش شوندگان درآمد خوب، ارتباط دوستانه با مشتریان و توجه کافی روسا را از جمله مهمترین عوامل رضایت از شغل عنوان کرده اند.

مکان های بعدی در فهرست شادترین مشاغل دنیا به سرآشپزها، خرده فروشها، معلمان، حسابداران، منشی ها، لوله کش ها،‌ مهندسان، معماران، روزنامه نگاران، مکانیک های اتومبیل، کارشناسان ای.تی و پرستاران کودک اختصاص یافته است. کارمندان بانک و کارگران ساختمانی در انتهای فهرست قرار گرفته اند.

خانم‌ها و آقایان متاهل بخوانند


آيا واقعاً انسان امروز ديگر به آرامش دست نخواهد يافت و يا شايد راه هاي رسيدن به آن را نياموخته و در صورت پي بردن به اين راه ها مي تواند آرامش را لمس كند؟
 افکارنیوز، آرامش؛ عنواني كه اين روزها هر كس به دنبال آن مي گردد و شايد جاي خالي آن در بسياري از خانواده ها احساس شود. در حقيقت انسان امروز آن قدر درگير روزمرگي و مدرنيته شده كه ديگر رسيدن به آرامش براي او به يك رويا تبديل شده است. صحبت از رويا شد. آيا واقعاً انسان امروز ديگر به آرامش دست نخواهد يافت و يا شايد راه هاي رسيدن به آن را نياموخته و در صورت پي بردن به اين راه ها مي تواند آرامش را لمس كند؟ اينها سوالاتي است كه ذهن انسان قرن ۲۱؛ انساني كه بيشترين وقت روزانه خود را با ماشين هاي گوناگون مي گذراند، وجود دارد.

اما قبل از اينكه بتوانيم پاسخ اين سوالات را دريابيم بايد بدانيم كه چرا اين آرامش در خانواده ها كم شد؟ هر يك از ما بارها و بارها شنيده ايم كه قديمي ترها مي گويند در دوران ما زندگي اسان تر بود. شايد نسبت به امروز، انسان از امكانات رفاهي كمتري برخوردار بود ولي صميميت و يكدلي در ميان اعضاي خانواده ها بيشتر ديده مي شد. افراد از وضعيت زندگي يكديگر بيشتر مطلع بودند و مشكلات اعضاي يك خانواده براي همه اعضاي آن محسوب مي شد اما امروزه اين چنين نيست. در حقيقت رفتارهاي متفاوت تك تك اعضاي يك خانواده و عدم هماهنگي آنها با يكديگر يكي از دلايل اصلي كم شدن آرامش درون خانواده هاست.

زن ها با هنر شوهرداري
در اينكه زنان داراي قدرتي هستند كه مي توانند مردان را به تسخير خود در آورند شكي وجود ندارد و اين واقعيت را روانشناسان بارها و بارها ثابت كرده اند. يك زن و به عبارتي يك همسر خوب كسي است كه از اين قدرت خدادادي خود به بهترين شكل استفاده كرده و آرامش را براي خانواده اش به ارمغان مي آورد. او بايد با كلام و با رفتار حساب شده اش، همراه با دلسوزي و عشق، قلب مرد را تسخير و همفكري و غمخواري خويش را در عمل، نشان دهد. بهترين و ظريف ترين هنر زن اين است كه بتواند خواسته هاي مشروع همسرش را در نوع رفتار، غذا، لباس، مهمانداري و استراحت به دست آورد و روابطش را با شوهر، براساس آن شكل دهد.

خانواده را دريابيد

جامعه شناسان و به طور كلي دانشمندان علوم اجتماعي بر اين عقيده اند كه «خانواده» كوچكترين شكل يك جامعه است كه از دو ركن اساسي (زن و شوهر) تشكيل شده است و اگر اين دو ركن، آرامش دروني داشته باشند، خانواده، محلي امن براي تربيت فرزندان خواهد بود اما اگر هوي و هوس بر زندگي، حاكم شد و هر يك از اين دو ركن «بايدها» و «نبايدها»، «شايدها» و «نشايدها» را به بازي گرفت و خواسته هاي خود را ملاك عمل قرار داد، ديگر خانواده به جولانگاهي تبديل مي شود كه هركس براي خود زندگي خواهد كرد (بدون اينكه نيازهاي ديگر اعضاي خانواده را مدنظر قرار دهد) و آرامش خانواده با خطرات جدي مواجه مي شود.

مردها با هنر زن داري


آقايان بايد بدانند كه زنان موجوداتي احساسي و ظريفند و نياز به محبت در آنها يك نياز اساسي است كه به عقيده بسياري از روانشناسان اگر اين نياز برآورده نشود مي تواند ريشه خيانت از سوي آنان شود. بزرگترين رمز موفقيت زن داري اظهار علاقه و محبت به اوست. اين ابراز محبت، حتماً بايد به طور مستقيم با لفظ و اشاره همراه باشد، چرا كه براساس اصول ثابت شده روانشناسي، الفاظ و اشارات، در اين راستا نقش حساس و كارسازي به عهده دارند و بهترين وسيله براي نمايش و انتقال احساسات قلبي انسان هستند اما آنچه از اين بيان مستقيم احساسات مهمتر به نظر مي رسد اين است كه بيان احساسات مرد به عمل در آيد. يعني رفتار مرد به نوعي مكمل بيانات لفظي او در مقابل همسرش است. نتيجه اين ابراز محبت و به عمل آوردن آن، دلگرمي به زندگي، نشاط هميشگي و وفاداري به شوهر است. تحقيقات روانشناسي جديد حاكي از آن است كه بسياري از بيماري هاي روحي كه گريبانگير زنان شده و به نوعي آرامش دروني خانواده ها را سلب كرده است ناشي از عدم تامين محبت از ناحيه شوهر است، زيرا دختري كه در خانه پدر از محبت بسيار و بي شائبه پدر و مادر، برخوردار بوده و اكنون به زندگي مشترك با شوهر روي آورده است، مي خواهد كه شوهرش به تنهايي، تمام آن محبت ها را جبران كند. اگر مردي به اين امر مهم توجه نكند مي تواند شروعي براي بر هم زدن آرامش خانواده باشد.

مهریه زنان در دوره قاجار چگونه بود؟!

این روزها یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های جوانان برای ازدواج مشکلات مالی و میزان مهریه‌ای است که خانواده دختر برای داماد آینده خود مشخص می‌کنند. بسیاری از جوانان از ترس مهریه سنگین و چندین هزار سکه‌ای دختران چندان تمایلی به ازدواج ندارند و ترجیح می‌دهند روزگار مجردی خود را با درس خواند و یا کار کردن تمام وقت سپری کنند.

پارسینه نوشت: شاید خالی از لطف نباشد که کمی به گذشته بر گردیم و نگاهی به ازدواج‌های زمان قاجار و میزان مهریه دختران بیندازیم و ببینم آنان چگونه ازدواج می‌کردند.

در جامعه عهد قاجار، فاصله چندانی بین کودکی و ازدواج دختران وجود نداشت. دختران اغلب از هفت تا سیزده سالگی ازدواج می‌کردند. عواملی چون دستیابی به استقلال اقتصادی، رشد سریع دختران در آن روز و پایین بودن میانگین عمر به دلیل شیوع بیماری در افزایش این ازدواج‌های زودرس موثر بود. دختران و پسران هیچ‌گونه اختیاری در برگزیدن همسر آینده خود نداشتند. رایج‌ترین شکل ازدواج عقد دائم بود.

از دیگر شیوه‌های رایج ازدواج، ازدواج موقت یا صیغه‌کردن دختران و زنان براساس قرارداد و توافق بود. فقر مالی نیز سبب می‌شد تا خانواده‌ها به ازدواج موقت دختران خویش رضایت دهند. صیغه‌کردن زنان در عرف جامعه کاملاً قابل قبول بود و زن‌های صیغه‌ای پس از به پایان رسیدن دوره قرارداد به آسانی به عقد دائمی اشخاص دیگر در می‌آمدند.

شکل دیگر ازدواج شامل دختران یا زنانی می‌شد که از طریق جنگها و یا دزدیده شدن و یا تجارت برده، اسیر و فروخته می‌شدند.

نظام چند زنی در شهرها، معمولا مختص به اشراف بوده است؛ ولی در ایالات نیز رواج داشت. در بین ایلات بلوچ حتی مردان کم بضاعت نیز گاه تا ۸ زن می‌گرفتند و این نیز به این دلیل بود که زن در ایلات نه تنها هزینه‌ای برای شوهر نداشت؛ بلکه نیروی تولیدی کارآمدتری نسبت به شوهر به حساب می‌آمد.

اما مهریه ای که در دوره قاجر رسم بوده چیست؟

از اواسط عهد قجر خانواده های ایرانی ترجیح دادند به جای شیربهای نقد، مهر دخترشان را بالا ببرند. این که یکی از اهمیت شیربها کم و مهریه در ایران خیلی مهم شد را باید در تاریخ دوره قاجار پیدا کرد. دوره‌ای که مردم از دو جهت در حال تغییر بودند؛ یکی آشنایی بیشتر با اصل دین به دلیل گسترش سواد و زیاد شدن تعداد روحانیون مطلع و دوم آشنایی ایرانیان با فرهنگ‌های غیرایرانی و ارتباط با مردمان عثمانی، عراق عرب و حتی غرب.

فکر می‌کنید مهریه یک عروس خانم از طبقه معمولی و متوسط شهری حدود ۱۰۰ سال پیش چه قدر بوده؟ چشم‌ها را ببندید و خودتان را در یک خانه با نرده‌های چوبی تصور کنید؛ خانه‌ای که دیوارهای حیاطش هم کاهگلی است و داخل خانه پر از مهمان است. امروز بله‌بران دارند.

حرف‌ها تمام شده و سر همه چیز به توافق رسیده‌اند. حالا وقت نوشتن قرارداد مهریه است. خانواده عروس فرستاده‌اند تا حاج آقا محمدعلی آقای اصفهانی بیاید که هم عروس و داماد را به هم محرم کند و هم چون تنها سواددار محله است، متن قرارداد را بنویسد؛

آقا محمدعلی می‌نویسد:

«بسمه تعالی/ با یاد خدا و صلوات بر پیغمبر خاتم (صلی‌الله) و خاندان گرامی او و با تاییدات ولی‌عصر (عجل‌الله تعالی فرجه) این کاغذ قراردادی است که میان طرفین جناب کربلایی رضاقلی گیوه‌دوز، پدر عروس محترم مکرمه آن موقع رسم نبود اسم عروس را در قرارداد بنویسند از یک طرف و جناب حاج رضا بزازباشی، پدر داماد آقا جعفرعلی بزازباشی منعقد شده. مهریه قبول شده از این قرار است که: « یک جلد کلام‌الله مجید، آینه یک جام، لاله یک زوج، لباس سه دست، یک عقیق پنج تن، یک شمایل مرتضی علی(علیه‌السلام) و ۱۰۰ تومان پول بر ذمه می‌باشد. خدا مبارک فرماید ان‌شاءالله؛ شوال ۱۳۲۹ قمری»

البته این مهریه یک عروس از طبقه متوسط جامعه در عهد قجر است که هم خانواده خودش و هم خانواده آقاداماد دستشان به دهنشان می‌رسیده وگرنه مهریه یک عروس خانم که مثلا پدر کارگر یا باربر داشت، خیلی کم تر از این چیزی می‌شد که در این قراردادها می‌نوشتند. حالا این که چه طور روزگار چرخیده و فرهنگ و تعاریف چرا این‌قدر عوض شده که این روزها گاهی مهریه دختر یک کارمند ساده از مهریه یک دختر کارخانه‌دار بیشتر می‌شود، از آن چیزهایی است که جامعه‌شناسان باید جوابشان را پیدا کنند.

اما مهریه دختران طبقه ثروتمند چه قدر بوده است؟

سه پارچه آبادی در یزد، یک کمربند طلا که با سکه‌های اشرفی تزئین شده بود، یک نیم‌تاج مرصع و غرق در جواهر و ده دست لباس فرنگی (این آخری خیلی مورد توجه عروس‌خانم قرار گرفته بوده). در ضمن آقای داماد قبول کرده بود که ۶هزار تومان هم شیربها بدهد.

طلاق در دوره قاجاریه

در دوره قاجار در صورتی که زن در مورد خاصی چون عدم دریافت نفقه از مرد، انحرافات اخلاقی و یا ناتوانی جنسی مرد، می‌توانست درخواست طلاق نماید و در صورت طلاق وظیفه نگهداری کودکان از سوی مردان و مشکل پرداخت مهریه نیز مردان معمولی جامعه را نیز از فکر طلاق زنانشان منصرف می‌کرد.

خاطرات منتشرنشده عفت‌مرعشی از ازدواج باحضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني

"بعد از خواهران بزرگتر و برادرم، نوبت ازدواج من بود. خواستگار زیاد داشتم، هم از فامیل، هم از غریبه اما پدرم تا حالا با همه مخالفت کرده بود. خانم‌ جون با من به اتاق آمد، در را بست و کنار من نشست."
تاریخ ایرانی: کتاب «پابه‌پای سرو»، شرح خاطرات خانم «عفت مرعشی» همسر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که مربوط به فراز و نشیب‌های زندگی خانواده هاشمی از بدو ازدواج تا پیروزی انقلاب است، از آبان ماه سال ۹۱ آماده چاپ و توزیع بود، اما همچنان به دلیل صادر نشدن مجوز نشر، این کتاب انتشار نیافته است. دفتر نشر معارف انقلاب، بخش‌هایی از کتاب خاطرات و مخاطرات بانو عفت مرعشی را جهت انتشار در اختیار سالنامه «اعتماد» قرار داده است.

محسن هاشمی در مقدمه‌ای که برای کتاب خاطرات مادرش نوشته، آورده است: «امروز که این سطور را می‌نویسم، پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۱ است و یک ماهی از بازداشت موقت برادرم مهدی و شروع اجرای حکم زندان خواهرم فائزه می‌گذرد. اکنون بهتر از گذشته، صبر و استقامت مادر برایم ملموس است.» گزیده‌ای از فرازهای مختلف زندگی بانو عفت مرعشی را در ادامه می‌خوانید:


ماجرای خواستگاری

خانم‌ جون – مادرم – یادم داده بود، وقتی که چشمت به هلال ماه افتاد، برخیز و با ذکر صلوات آن را نو کن. در خواب همین کار را کردم. شنیده بودم که تعبیر دیدن ماه در خواب، بزرگی، توانگری و فرهمندی است و اگر زنی خواب هلال ماه ببیند، چنین شوهری می‌کند.

وقت نماز صبح بود، بلند شدم. وضو گرفتم. هنوز تردید داشتم. دودل بودم. با خود می‌گفتم: «می‌خواهی چه کنی دختر؟ بالاخره جواب پدر را چه می‌خواهی بدهی؟»

دیشب پدرم کمی دیر‌تر از هر شب به خانه آمد. برای دیدن آمیرزا علی به نوق رفته بود. همین که وارد حیاط شد، خانم‌ جون را صدا زد. با هم آهسته صحبت کردند. باد خنکی می‌ورزید.

استکان‌های تازه شسته را کنار بساط سماور در حیاط بردم. آقاجون مرا که دید نگاهی کرد، لبخندی زد و حالم را پرسید.

- خوبی دخترم؟

- ممنون، آقاجون. بیایید بنشینید، چایی تازه‌دم است.

- نه دخترم، خسته‌ام، می‌روم استراحت کنم.

خانم‌ جون که کنار در ایستاده بود، صدایم کرد. قدسی و اشرف با کاظم و علی در حیاط بودند. پیش مادرم رفتم. چشمان او برق می‌زد.

- چی شده خانم‌ جون؟

-‌ چیزی نیست. بیا اتاق کارت دارم.

نگران شدم. حدس زدم که موضوع درباره ازدواج من است.

بعد از خواهران بزرگتر و برادرم، نوبت ازدواج من بود. خواستگار زیاد داشتم، هم از فامیل، هم از غریبه اما پدرم تا حالا با همه مخالفت کرده بود. خانم‌ جون با من به اتاق آمد، در را بست و کنار من نشست.

-‌ عفت ‌جان، حاج‌آقا که به نوق رفته بود، آمیرزا علی برای پسرش اکبر از تو خواستگاری کرده. آسید مهدی و آسید کاظم هم آنجا بوده‌اند و کلی از پسر آمیرزا علی تعریف و توصیف کرده‌اند.

حاج‌آقا هم همانجا جواب قبول داده.

خشکم زده بود. دستپاچه شدم. نمی‌دانستم چه جواب بدهم.

سپاهی از افکار پریشان به یکباره به ذهنم هجوم آورد. خانم ‌جون حرف‌هایش را تکرار کرد، با دست اشاره کردم سکوت کند و خیلی خونسرد بدون ذره‌ای عصبانیت گفتم: «خانم‌ جون، یعنی چی همانجا جواب قبول داده؟ چرا به من چیزی نگفته است؟ مگر زندگی من نیست؟ مگر برای عذرا و اقدس و نصرت با خودشان مشورت نکرد؟ برای چی قبل از اینکه نظر مرا بپرسد، قبول کرده است؟»

خانم‌ جون زن مهربان و دلسوزی بود. خجالت می‌کشیدم بیشتر اعتراض کنم.

-‌ خانم‌ جون، حرف من همین است. آقام نباید بدون مشورت با من قبول می‌کرد. مگر من روی دست شما ماندم که اینجوری برخورد می‌کنید؟

-‌ عفت‌ جان! حرف تو درست است. اما پدرت را که می‌‌شناسی، کاری بدون دلیل و مصلحت انجام نمی‌دهد. حتما دلیلی برای کار خود دارد. وانگهی تا قسمت چه باشد. تا خدا نخواهد، هیچ کاری انجام نمی‌شود. سرنوشت همه دست خداست. پسر آمیرزا علی هم مرد خوبی است. باسواد است. ۱۰ سالی است که در قم درس می‌خواند. می‌دانی که پدرت اهل علم را دوست دارد. حتما به خاطر همین قبول کرده. حالا تو هم لجبازی نکن. فکر‌هایت را بکن، اگر نظر دیگری داری، با آقاجون صحبت می‌کنم که به نحوی موضوع را منتفی کند. خودت می‌دانی که او چقدر در مورد داماد سختگیر است. حتما خیری در این کار بوده که جواب مثبت داده.

-‌ این حرف‌ها برای من دلیل نمی‌شود. من قبول نمی‌کنم...

معرفی خانم مرعشی از زبان خودش

من عفت مرعشی، همسر عالم مجاهد، روحانی وارسته، سیاستمدار نامی ایران زمین، تربیت‌یافته مکتب اهل بیت(ع)، انسان شریف و بزرگوار حضرت آیت‌الله آشیخ اکبر هاشمی رفسنجانی هستم. مردم عزیز مرا اغلب با دو حادثه و دو روایت می‌شناسند. اول حادثه ترور همسرم در سال ۱۳۵۸ که در نجات معجزه‌وار ایشان، صاحب نقش بودم و دوم حوادث تلخ بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری در سال ۱۳۸۸ و صحنه رای دادن در حسینیه جماران که جملاتی از من در رسانه‌ها انتشار یافت و بهانه‌ای برای تخریب همسر و فرزندانم توسط تندرو‌ها شد.
 
اولین ملاقات در زندان

وقت ملاقات ساعت دو بعدازظهر بود. نیم ساعت قبل جلوی زندان بودیم. به مخیله‌ام خطور نمی‌کرد که روزی مجبور شوم جلوی زندان باشم؛ به حق جاهای ندیده! واقعا نمی‌توانم حالات خودم را بیان کنم. از یک طرف ناراحتی و توهم داشتم و از طرف دیگر خوشحالی، بعد از ماه‌ها بی‌خبری از مردی که حالا فوق‌العاده مورد احترامم بود و به شجاعت و شهامت و ایستادگی و ظلم‌ستیزی‌اش افتخار می‌کردم.

نمی‌دانستم محسن را با آن حال و روزی که از دوری پدر داشت و دائم بابا را صدا می‌زد، باید چه کار کنم. بعد از چند ساعت تاخیر و انتظار که خیلی سخت و طاقت‌فرسا بود سربازی ما را صدا زد. عموی بچه‌ها را نگذاشتند که همراه ما به ملاقات بیاید. چند دقیقه‌ای در فضای آزاد زندان راه رفتیم تا به ساختمانی رسیدیم. وارد ساختمان شدیم. از راهرویی گذشتیم. یک اتاق کوچک، به نظر سه در چهار می‌آمد. با بچه‌ها جلوی اتاق ایستادم. قادر به این نبودم که داخل شوم.

چند مامور با لباس نظامی و شخصی داخل اتاق نشسته بودند، یکی از آن‌ها به من نگاه کرد. او دو صندلی را که در دو طرف اتاق به فاصله سه متر از هم قرار داشت، به من نشان داد و گفت: «یکی از آن‌ها را آقای هاشمی می‌نشیند و دیگری را شما و بچه‌ها، پنج دقیقه وقت ملاقات است. هیچ حرفی غیر از سلام و علیک و احوالپرسی نباید بزنید.» من ایستادم و آن‌ها را نگاه کردم، ناگهان دیدم از ته راهرو چند سرباز با تفنگ و سرنیزه اطراف آشیخ اکبر را گرفته‌اند و می‌آیند. محسن به مجرد اینکه بابایش را دید، با‌‌ همان حالت بچه‌گانه جلو دوید و خود را در بغل او انداخت. مثل عاشقی که به معشوقش رسیده باشد، او را بو می‌کرد و می‌بوسید. منظره عجیبی بود. خود آن سنگدلان و ساواکی‌ها هم گریه می‌کردند.

آشیخ اکبر‌‌ همان طور که محسن بغلش و دست فاطی در دستش بود، روی صندلی‌ای که مشخص کردند نشست، من همانطور دم در ایستادم و آن‌ها را نگاه می‌کردم. به ماموران گفت: خانم حق نشستن ندارند؟ یکی از آن‌ها جواب داد، این صندلی مال ایشان است. صندلی را کشید نزدیک خودش و گفت بنشین. من نشستم. گفتند ملاقات تمام شد. حتی سلام و علیکی که خودشان اجازه دادند، انجام نشد.

بدون یک کلمه حرف زدن برخاستیم. حالا محسن را می‌خواهند از پدر جدا کنند، نمی‌شود. او چنان به سینه بابا چسبیده بود و حاضر نبود از بغلش جدا شود که مجبور شدند تا در ساختمان ما را با او بیاورند. آنجا دیگر محسن را با زور و گریه از بغل پدرش جدا کردند و به من دادند.

دوران اولین زندان

یک روز بعدازظهر آیت‌الله منتظری به منزل ما آمدند، ولی من نبودم. ایشان مقداری گز همراه خود آورده بودند. ایشان فاطی و بچه‌ها را نوازش کرده و گز را به فاطی داده بودند. او هم با‌‌ همان بچگی تشکر کرده بود و آقای منتظری خیلی خوششان آمده بود. بعد از آن هر وقت مرا می‌دید، آن تشکر فاطی را بازگو می‌کردند. هر کس خبری درباره وضعیت زندانیان می‌گرفت به ما می‌داد، اما کاری نمی‌توانستند انجام دهند. بالاخره پس از چهارماه بازجویی و تلاش، چیزی عاید ساواک نشده بود. جرمش را به کتاب سرگذشت فلسطین مربوط می‌دانستند و در بازجویی‌ها هم راجع به ترور حسنعلی منصور سوالاتی کرده بودند.

سفرهای خارجی

دختر‌ها را در مدرسه رفاه ثبت نام کردم و آن‌ها مشغول تحصیل شدند. محسن هم با کمک شهید [محمدعلی] رجایی در مدرسه راهنمایی علوی ثبت‌نام شد که خود داستان جالبی دارد اما از حوصله این مقال خارج است. خودم با مهدی و یاسر زندگی یکنواخت گذشته را ادامه می‌دادیم، با‌‌ همان کارهای یکنواخت.

روز ۵۱.۷.۱۹ آشیخ اکبر ناگهان بی‌خبر وارد منزل شد. او را آزاد کرده بودند. از دیدنش فوق‌العاده خوشحال شدم. دوباره‌‌ همان دید و بازدید‌ها شروع شد. یکی از علت‌های این دوره زندان رفتن من و خانم مفتح به قم بود. آن‌ها در بازجویی به آشیخ اکبر گفته بودند که تحصن را شما راه انداخته‌ای. زندانی را که من باید می‌رفتم، ایشان رفت.

اکنون قصد داشتیم منزل را بفروشیم. بعد از مدت‌ها یک مشتری پیدا شد و آن را فروختیم. در زمان معامله شرط کردیم تا زمانی که ما به منزل جدید اسباب‌کشی نکرده‌ایم، بنایی برای تعمیر داخل منزل نشود. آن‌ها هم قبول کردند، مهندس صادقی و مهندس عصار به قول خود عمل نکردند و شروع به تعمیر منزل کردند. آقای هاشمی هم دنبال منزل اجاره‌ای بود ولی جایی را که مناسب باشد، پیدا نمی‌کرد. من هم با خریداران جر و بحث داشتم که زیر قرار خودشان زده‌اند.

سرانجام طبقه دوم ملک ژاله ‌خانم را که فرهنگی بود از فامیل‌های آقای اخوان مرعشی محسوب می‌شد، اجاره کردیم. خودش در طبقه اول زندگی می‌کرد. محل آن هم جای خوبی در خیابان دربند بود. اتاق‌های بزرگی داشت. هوای آنجا بسیار مطبوع بود. آن‌ها چهار بچه داشتند که زود با بچه‌های ما مانوس و همبازی شدند. راه بچه‌ها به مدرسه دور‌تر شده بود، ما نمی‌خواستیم همیشه آنجا باشیم. به علت عدم اجرای قرارداد توسط خریداران، مجبور بودیم منزل را تخلیه کنیم. مقداری از اثاثیه را به آنجا بردیم و بقیه را در منزل خانم نوریان، همسایه‌مان – که یکی از اتاق‌هایش را در اختیار ما قرار داده بود – گذاشتیم و در محله دربند مشغول زندگی شدیم.

ساواک دست‌بردار نبود و به بهانه‌های مختلف اذیت می‌کرد. از پول فروش منزل، زمینی در کوچه پارس در محله دزاشیب شمیران خریداری کردیم. در فکر ساخت آن بودیم. دنبال منزل اجاره‌ای مناسب هم می‌گشتیم. چند ماهی گذشت در دوراهی قلهک، کوچه پرستان منزلی پیدا شد که مستاجری در طبقه اول آن زندگی می‌کرد. دو طبقه دیگر آن را ما اجاره کردیم. دختر همسایه نامزد کرده بود و نامزدش زندانی سیاسی بود. در اینجا همدردی هم برایم پیدا شد.

بچه‌ها مشغول تحصیل بودند و آقای هاشمی به کارهای خود می‌پرداخت. مبارزه در ایران بسیار مشکل شده بود. ساواک منزل و محل زندگی و مدرسه بچه‌ها و تمام حرکات ما را زیر نظر داشت. آشیخ اکبر برای بررسی ادامه مبارزه و حل مشکلات و اختلافات مبارزان ایرانی در خارج از کشور تصمیم گرفت به خارج از کشور برود و مبارزین خارج در اروپا، آمریکا، لبنان و غیره را هماهنگ و منسجم کند. قرار بر این شد که من هم با او بروم و بچه‌ها نزد عمه‌شان باشند. به آسانی به او پاسپورت نمی‌دادند. مرحوم ابوالفضل تولیت کمک کرد و از طریق یک افسر قمی که در اداره گذرنامه کار می‌کرد، برنامه سفر را پیگیری کرد و پس از تهیه پاسورت و ویزا، با قطار به سمت ترکیه حرکت کردیم.

دو، سه روزی در ترکیه ماندیم. از شرکت هواپیمایی بلژیکی سابینا بلیت تهیه کردیم و عازم بلژیک شدیم. خواهرم قدسی با شوهرش آقای امینیان که تاجر فرش بود در آنجا زندگی می‌کرد. در فرودگاه بروکسل، قدسی و شوهرش به پیشواز آمدند و ما را به منزل خود بردند. پسرشان علی تازه یکساله شده بود. اوایل سال ۱۳۵۲ مسافرت را شروع کردیم. یک هفته‌ای در منزل آن‌ها بودیم. آقای امینیان به گرمی از ما پذیرایی کرد، خیلی مرد شریف و خوبی بود. با ماشین پژو ۵۰۴ که در آنجا خریدیم، سفر کاری خود را آغاز کردیم. با پژو به آلمان، فرانسه، هلند، سوئد، انگلستان و ایتالیا رفتیم. ایرانی‌هایی را که باید ببینیم، ملاقات کردیم. با دیدار از جاهای دیدنی، طوری رفتار می‌کردیم که فکر کنند برای گردش به اروپا آمده‌ایم.

در فرانسه آقایان [ابوالحسن] بنی‌صدر، [حسن] حبیبی و [صادق] قطب‌زاده را ملاقات کردیم که در راس مبارزین ساکن اروپا بودند. بین بنی‌صدر و قطب‌زاده اختلاف بود. آقای هاشمی آن‌ها را با هم آشتی داد. وضعیت نیروهای مبارز داخل ایران را هم برایشان توضیح داد. در آلمان افرادی نظیر آقایان صادق طباطبایی، [حسین] طارمی و دیگران و در لندن حسین باقرزاده بودند که برنامه مبارزه داخل ایران برایشان تبیین شد.

از آلمان به ترکیه برگشتیم. ماشین را در فرودگاه ترکیه گذاشته و به سوریه و لبنان رفتیم. در آنجا با آقای موسی‌ صدر، دکتر [مصطفی] چمران و جمعی از طلاب مبارز ایرانی ملاقات کردیم و از جاهای دیدنی سوریه و لبنان بازدید داشتیم. مرقد مطهر حضرت رقیه(س) و حضرت زینب(س) را زیارت کردیم و به منطقه قنیطره و اردوگاه‌های مبارزین فلسطین رفتیم و در خانه‌های چند مبارز فلسطینی مهمان بودیم و از نزدیک با کار‌هایشان آشنا شدیم و صحبت‌هایشان را شنیدیم.

در لبنان یک هفته در هتلی بودیم. فکر می‌کنم که مرتب ما را زیر نظر داشتند. بعد از بازدیدهای مختلف و ملاقات‌هایی که آقای هاشمی انجام داد، به ترکیه برگشتیم. با ماشین پژو که در فرودگاه ترکیه بود به سمت ایران حرکت کردیم. ناراحت بودم. فکر می‌کردم ساواک ما را تعقیب کرده است و به مجرد اینکه وارد ایران شویم، آشیخ اکبر را دستگیر خواهند کرد.

من تنها چه کنم همیشه واهمه داشتم. با خواندن آیه «وجلعنا من بین ایدیهم سدا» و حمد و قل هوالله و آیت‌الکرسی وارد مرز ایران شدیم. خدا کمک کرد هیچ اتفاقی رخ نداد. بین مرز بازرگان و تبریز، کنار مزرعه‌ای توقف کردیم. ناهار را در آنجا خوردیم، چند شاخه گندم به رسم یادبود چیدم که هنوز آن گندم‌ها را دارم. در تبریز به هتل رفتیم و شب را در آنجا استراحت کردیم. احوال بچه‌ها را تلفنی پرسیدیم. صبح زود روز بعد به سمت تهران حرکت کردیم.

در سفر با بچه‌ها مرتب ارتباط تلفنی داشتیم و از حالشان مطلع بودیم. حدود ساعت هفت بعدازظهر، غروب در منزل کنار بچه‌ها بودیم. به مجرد اینکه زنگ در را به صدا درآوردیم، همه بچه‌ها از پله‌ها پایین آمدند و با خوشحالی از ما استقبال کردند. برایشان از خارج اسباب‌بازی آورده بودم. بچه‌ها مشغول بازی شدند و ما را فراموش کردند. برای هر کدام فراخور حالشان سوغاتی آورده بودم. پس از صرف چای و خوردن شام از بچه‌ها احوال اقوام را گرفتم. گفتند جلال‌آقا پسرعمو و شوهر همشیره‌ام فوت کرده است. ناراحت شدم چون هنوز جوان بود. حیف شد، انسان خوب و مهربانی بود. خواهرم اقدس، هنوز جوان و بچه‌هایش کوچک بودند و هیچ یک را عروس و داماد نکرده بود. برادرانم که به دیدنم آمدند، گفتند که او با سکته قلبی جان سپرده است. چند روز که خستگی سفر تمام شد و آشیخ ‌اکبر هم کارهای ضروری خود را در تهران انجام داد، عازم رفسنجان شدیم که در مراسم چهلم مرحوم جلال‌آقا شرکت کنیم. پس از چند روز گریه و زاری در رفسنجان، به تهران آمدیم و ایشان پیگیر برنامه‌های طرح‌ریزی شده اروپا شد.

آخرین بازداشت

زنگ در به صدا درآمد. کارگرمان طاهره برای باز کردن در رفت. با دلهره آمد و گفت چند مرد بودند، همین که در را باز کردم، آن‌ها وارد خانه شدند. متوجه شدم که ممکن است ماموران ساواک باشند که برای دستگیری او آمده‌اند. احساسی که در این مدت داشتم به حقیقت پیوسته بود. چند روزی ر‌هایش کردند و در مرز او را دستگیر ننمودند. می‌خواستند دوستان اینجا را شناسایی کنند.

از ساختمان که بیرون آمد، آن‌ها جلوی در هال بودند. از پله‌ها بالا آمده بودند. رو به آن‌ها کردم و گفتم با چه اجازه‌ای وارد خانه مردم می‌شوید؟ آنکه نزدیکتر بود، کارت و حکم خود را نشان داد. خواهرم آن را گرفت، گفت که عکس آن شبیه شما نیست. از زیر لباسش هفت‌تیر خود را بیرون آورد. آن دو نفر هم دو مسلسل را رو به ما گرفتند. گفتند این‌ها که شبیه ما هست. مامور ارشد گفت: «چنانچه خشونت کردند با آن‌ها با خشونت رفتار کنید.» من دیگر نگذاشتم خواهرم صحبت کند، با صدای بلند گفتم آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است. هر کجا را که دلتان می‌خواهد بگردید.

وارد ساختمان شدند. بچه‌ها کتابی از عزیز نسین – نویسنده ترکیه‌ای – می‌خواندند که ممنوع بود. با آن‌ها وارد ساختمان شدم. به اتاق بچه‌ها رفتم و کتاب را برداشتم و زیر چادر پنهان کردم. بچه‌ها بزرگ شده بودند، اعلامیه، شعر و کتاب با خودشان به منزل می‌آوردند. دلم شور آن‌ها را می‌زد. پیش خودم می‌گفتم نکند آن‌ها یا خودم را همراه‌شان ببرند.

این کار سابقه داشت. یک بار برای گرفتن آقای شیخ حسن لاهوتی به منزل ایشان رفته بودند. ایشان در منزل نبودند. ماموران مدت یک ماه آنجا می‌مانند. زمانی که ایشان نمی‌آید، پسرانش حمید و سعید را با خود می‌برند. ایشان هم به خاطر بچه‌هایش خود را معرفی می‌کند، سپس بچه‌ها را آزاد می‌کنند. مرتب دعا و آیت‌الکرسی و آیه جعلنا من بین ایدیهم... می‌خواندم. از خدا می‌خواستم که چیزی پیدا نکنند. آشیخ اکبر هم امشب به منزل نیاید. اما از صحبت‌هایشان مشخص می‌شد، آنقدر صبر می‌کنند تا ایشان وارد منزل شود. آن‌ها سوال می‌کردند و من اظهار بی‌اطلاعی می‌نمودم. بازرسی منزل را به دقت انجام دادند.

در منزل یک کتابخانه بود که کتاب‌های بچه‌ها داخل آن قرار داشت. اغلب آن کتاب‌ها مربوط به افراد انقلابی بود. هر کتابی را بر می‌داشتند، واهمه داشتم که نکند ایراد بگیرند، یا بچه‌ها اسم خودشان را پشت آن نوشته باشند. الحمدالله آن‌ها اطلاعی از کتاب و نویسندگان آن‌ها نداشتند. مرتب می‌پرسیدند چه کسی آن‌ها را مطالعه می‌کند؟ من فوری می‌گفتم بابایشان و من. آن‌ها بچه هستند، درس دارند و فرصت مطالعه کتاب غیردرسی را ندارند. همه جا را بازرسی کردند. تلفن را خودشان جواب می‌دادند. آن‌ها در حیاط، بیرون ساختمان، در ورودی و پشت‌بام مامور گذاشته بودند. هنوز آقای هاشمی نیامده بود. کم‌کم داشتند از آمدن او مایوس می‌شدند و مرتب با مافوق خود تماس می‌گرفتند ولی مافوق، آن‌ها را به ماندن دستور می‌داد.

دو اتاق جلوی در خروجی در بیرون ساختمان داشتیم که دفتر کار و کتابخانه ایشان بود. این اتاق‌ها را برای میهمان‌های زیادی که همسرم داشت، فرش کرده و داخل یکی از آن‌ها کرسی گذاشته بودم. آشیخ اکبر از کرسی و زندگی معمولی خوشش می‌آمد. ماموران، پسرم محسن را همراه خودشان به آن اتاق بردند که بازجویی کنند، تا شاید بتوانند حرفی دربیاورند. او ۱۴ سال داشت و کلاس اول نظری بود.

از این حرکت آن‌ها ناراحت شدم. باید به طریقی محسن را از دستشان خلاص می‌کردم. داخل آن اتاق‌های بیرونی شدم و گفتم: «آقایان اگر سوالی دارید از من بپرسید، چون این بچه فردا امتحان دارد، باید درس بخواند و هم زود بخوابد که فردا بتواند در جلسه امتحان به سوال‌ها جواب دهد. خواهش می‌کنم اجازه بدهید که او به کارش برسد.» آن‌ها با کمی تاخیر موافقت کردند. محسن که رفت به دنبالش، به داخل ساختمان رفتم. از اینکه او از دستشان نجات پیدا کرد، خوشحال بودم.

ساعت از ۱۲ شب گذشته بود، ولی بچه‌ها همه بیدار بودند، حتی مهدی و یاسر هم خوابشان نمی‌برد. فهمیده بودند که این‌ها برای دستگیری پدرشان آمده‌اند. با بی‌سیم در حال صحبت با مافوق خود بودند. یکباره در باز شد. آقای هاشمی با چند مامور وارد ساختمان شدند. بیرون خانه هم مامور گذاشته بودند. آن‌ها همراه آقای هاشمی وارد شدند. هم او غافلگیر شد و هم من ناراحت از آمدنش، ولی ماموران خوشحال بودند که به مقصود خود رسیده‌اند. یکی از آن‌ها گفت: بفرمایید با ما برویم، چیزی نیست، چند سوال از شما داریم، به زودی برمی‌گردید، در اغلب دستگیری‌ها این جمله را می‌گفتند.

دیدم دست او در جیب بغلش است و می‌خواهد حرفی بزند، ولی حرفی نزد. پس از مدتی گفت: «اجازه می‌دهید به دستشویی بروم.» آن‌ها اجازه دادند. چند نفر از آن‌ها به حیاط خلوت، پشت دستشویی رفتند که پنجره به آن باز می‌شد. چند نفر هم دم دستشویی ایستادند. فردا فهمیدم که رفتن به دستشویی مصلحتی بود و نیاز به آن نداشت. بعد از بیرون آمدن از توالت گفت: «بفرمایید برویم.» در حال خداحافظی مرتب دست خود را در جیب بغلش می‌کرد و درمی‌آورد. نمی‌دانستم چه می‌خواهد بگوید و چرا این کار را می‌کند. او را در حضور پنج فرزند قد و نیم قد که با گریه بدرقه‌اش می‌کردند و جلوی چشمان مهدی شش ساله و یاسر چهار ساله، در تاریخ ۱۳۵۴.۹.۱ به زندان بردند.

پیروزی انقلاب

در روز ۱۸ بهمن‌ماه، نصرت خانم – دختر همشیره آقای هاشمی – تلفن کرد و گفت در خیابان گرگان، کلانتری توسط مردم فتح شده است و از بالا همه وسایل کلانتری را به خیابان می‌ریزند. به آنجا رفتم و دیدم که مردم با چه شور و حرارتی مشغول کار هستند.‌‌ همان جا اعلام شد که در نیروی هوایی، پرسنل انقلابی با فرماندهان خود درگیر شده‌اند و مردم به کمک آن‌ها می‌روند.

با نصرت‌ خانم به نیروی هوایی در دوشان تپه – خیابان پیروزی فعلی – رفتیم، خیلی شلوغ بود. مردم در خیابان اجتماع کرده بودند. من با جلوه دادن خود به عنوان خبرنگار روزنامه اطلاعات، داخل رفتم و از افراد جلوی در سوال کردم. آن‌ها گفتند که پرسنل نیروی هوایی به انقلاب پیوسته‌اند و فرماندهان خود را دستگیر کرده‌اند. اکنون پادگان در اختیار انقلابیون است. آن‌ها جواب سوال‌ها را به خوبی دادند و مرتب اعلام می‌کردند که از پادگان لویزان و لشکر گارد می‌خواهند به آنجا حمله کنند. مردم در خیابان نیروی هوایی اجتماع کرده بودند که جلوی حمله آن‌ها را بگیرند.

شورای انقلاب مرتب جلسه داشت. قصد شورا این بود که بختیار را راضی کند که از نخست‌وزیری استعفا دهد و با این کار از خونریزی جلوگیری شود اما او هنوز مقاومت می‌کرد و مردم منتظر دستور امام به وسیله شورای انقلاب بودند. همه از خونریزی وحشت داشتند و اگر بختیار از زمانی که امام وارد ایران شدند، تسلیم می‌شد و نخست‌وزیری را به دولت موقت تحویل می‌داد، از خیلی خونریزی‌های روزهای آخر انقلاب کاسته می‌شد و گروه‌های مسلح، مثل مجاهدین خلق، نمی‌توانستند سازمان یافته اسلحه‌ها را از پادگان‌ها خارج کنند و بعد‌ها تحویل ندهند و از آن علیه ملت استفاده کنند.

از این به بعد، هر روز مردم به پادگان‌ها حمله و آن‌ها را تصرف می‌کردند و وسایل آن را می‌بردند. گروه‌های سیاسی مسلح هم که با امام و روحانیت خوب نبودند و می‌دانستند در آینده نمی‌توانند با انقلاب همکاری کنند، اسلحه‌ها را ضبط می‌کردند و حتی به وسیله عوامل خود از مردم عادی که اسلحه به دست آورده بودند، تحویل می‌گرفتند. محسن هم از پادگان عشرت‌آباد یک تفنگ برنو و از کلانتری سوار یک کلت و از ساواک سلطنت‌آباد یک قبضه یوزی به دست آورده بود که بعضی از آن‌ها را گروهک‌ها از او گرفته و ضبط کرده بودند.

در روز بیست و یکم بهمن، دولت مقررات حکومت نظامی را افزایش داد و امام از مردم خواستند که دستور را اجرا نکنند و به خیابان‌ها بریزند. مردم در خیابان‌ها بودند و در همین روز درگیری‌های خیابانی با نظامیان طرفدار بختیار بیشتر شد. فاطی و فائزه به رغم مخالفت من به حسینیه ارشاد رفتند. مردم به دستور امام به خیابان‌ها آمده بودند. امام در بیانیه‌ای از مردم خواسته بودند که حکومت نظامی را نپذیرند.

نگران فاطی و فائزه بودم، آن‌ها مرتبا با تلفن عمومی به من زنگ می‌زدند. نیمه شب به منزل آقای مهدیان رفته و در آنجا خوابیده بودند. ساعت ۱۰ صبح ۲۲ بهمن با محسن به دنبال آن‌ها رفتم و با هم به خیابان گرگان منزل نصرت خانم رفتیم. باز نتوانستم آن‌ها را در خانه نگه دارم. فاطی و فائزه به دانشگاه پلیس رفتند و بعدازظهر به خانه برگشتند. می‌خواستند به لویزان بروند که در پادگان آنجا درگیری بود ولی راه‌ها بسته بود و ماشین به آن منطقه تردد نمی‌کرد. هر کس به سلیقه خود کاری می‌کرد و جلوی حرکت آن‌ها را می‌گرفت. خلاصه در ۲۲ بهمن ماه انقلاب پیروز شد و رادیو و تلویزیون به دست انقلابیون افتاد و پیام‌های پیروزی انقلاب از تلویزیون پخش شد.

خواستگاری خانواده دختر از پسر در قرآن!


آیا خواستگارى دختر یا خانواده او از پسر جایز است؟ به نظر اسلام، مهریه چقدر باید باشد؟
 
در قرآن کریم در داستان حضرت موسی علیه السلام آمده است:

«قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ. قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ. قالَ ذلِکَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَیَّ وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَکِیلٌ»؛ قصص (۲۸)، آیه ۲۶ - ۲۸.؛ «یکى از آن دو (-(دختر )-)گفت: اى پدر! او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسى است که استخدام مى کنى؛ هم نیرومند (-(و هم )-) در خور اعتماد است. (-(شعیب )-) گفت: من مى خواهم یکى از این دو دختر خود را (-(که مشاهده مى کنى )-)، به نکاح تو در آورم؛ به این (-(شرط)-) که هشت سال براى من کار کنى، و اگر ده سال را تمام گردانى، اختیار با توست و نمى خواهم بر تو سخت گیرم و مرا ان شاءالله از درستکاران خواهى یافت. (-(موسى )-)گفت: این (-(قرار داد)-)، میان من و تو باشد که هر یک از دو مدت را به انجام رسانیدم، بر من تعدى (-(روا )-)نباشد و خدا بر آن چه مى گوییم، وکیل است».

خواستگارى دختر یا خانواده دختر از پسر، از نظر شرعى اشکال ندارد؛ «قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ»؛ قصص (۲۸)، آیه ۲۷..

شعیب به موسى گفت: من مى خواهم یکى از دو دخترم را به نکاح تو درآورم. این جمله، خواستگارى خانواده دختر از پسر است و حتى شاید گفت که قبل از این که این کلام از زبان شعیب صادر شود، جمله آن دخترش بود که گفت: «قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ»؛ همان، آیه ۲۶..
این سخن، نوعى پیشنهاد ازدواج، در قالب کنایه بود واز آن جا که شعیب متوجه آن کنایه شد، پیشنهاد ازدواج دخترش با موسى را مطرح کرد.

بنابراین، از نظر شرعى اشکال ندارد؛ ولى باید توجه داشت که دختر شعیب، خودش مستقیماً اقدام به این کار ننمود؛ بلکه از طریق خانواده و پدر، این پیشنهاد صورت گرفت. لازم به تذکر است که گرچه از نظر شرعى این کار مباح است، ولى باید رسوم و آداب منطقه ها و زمان هاى مختلف، مراعات شود.

در زمان ما اگر پیشنهاد از طرف دختر یا خانواده او باشد، معمولاً اثر خوبى بر جاى نمى گذارد؛ حتى گاهى اثر عکس مى دهد و در نتیجه، از نظر عرفى، بهتر است خواستگارى از طرف پسر باشد.

پسرها این روحیه را دارند که اگر ده بار هم جواب منفى بشنوند، تحملش را داشته، مأیوس و سرخورده نمى شوند؛ ولى شما فرض کنید دخترى با مادرش براى خواستگارى بروند منزل یک آقا پسر و بعد مادر پسر بگوید: پسر من آمادگى ازدواج ندارد و مى خواهد ادامه تحصیل دهد!

خوب، چه حالى به دختر و مادر او دست مى دهد؟

مسلماً حالت خوبى نیست؛ ولى برعکس آن طورى نیست؛ مادر پسر مى گوید: پسر من مى خواهد غلام شما و دست بوس شما شود و کوچکى شما را بکند و... این، هیچ عیب نیست؛ در حالى که اگر این حرف ها از مادر دختر صادر شود، از نظر عرفى صورت خوشى ندارد.

ضمناً مهریه مى تواند کار و عمل باشد و لازم نیست حتماً پول نقد باشد؛ «عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ»؛ همان، آیه ۲۷.؛ «به شرط آن که هشت سال براى من کار کنى».

ملاک داماد و شوهر خوب هم، امانت دارى و ایمان و قدرت کار و کسب است؛ «إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ»؛ همان، آیه ۲۶.؛ «بهترین کسى است که استخدام مى کنى؛ هم نیرومند و هم در خور اعتماد است».

دختران شعیب دیدند او در ماجراى کمک رسانى به آنها، نه یک کلمه حرف نامربوط زد و نه یک نگاه بد به نامحرم کرد و از طرفى، وجدان کارى و قدرت بازوى خوبى هم دارد.

این معیارها براى شوهر آینده یک دختر، لازم است؛ تا یک زندگى مناسب و خوب را بتواند اداره و مدیریت کند؛ زیرا صرف قیافه مرد یا مدرک و امثال آن، نمى تواند کافى باشد.

پاسخ سۆال دوم:


مقدار مهریه، باید متناسب وضع داماد و جامعه باشد؛ «عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ...»؛ همان، آیه ۲۷.؛ «(-(شعیب )-) گفت: من مى خواهم یکى از این دو دختر خود را (-(که مشاهده مى کنى )-)، به نکاح تو در آورم؛ به این (-(شرط)-) که هشت سال براى من کار کنى...».

شعیب دید موسى پول ندارد؛ ولى توان و عرضه کار کردن دارد؛ به همین جهت، مهریه نقد از او خواستن، بى انصافى بود و برخلاف کار کردن؛ زیرا مستخدم شخص باتقوایى مثل شعیب شدن، آن هم براى عمل حلالى چون چوپانى (در آن زمان)، هم مصلحت بود و هم با شرایط موسى علیه السلام سازگارى داشت.

مقدار مهریه

از این آیه و از روایات مربوط به مهریه، به روشنى استفاده مى شود که مهریه، باید قابل پرداخت باشد و داماد باید توان پرداخت آن را داشته باشد.

در صدر اسلام، مهریه به عروس و خانواده او داده مى شد و معمولاً براى هزینه هاى شروع زندگى، آن را خرج مى کردند؛ به عنوان مثال، رسول اکرم صلى الله علیه وآله ۵۰۰ درهم به عنوان مهریه دختر بزرگوارش، حضرت زهراعلیها السلام قرار داد و هنگامى که حضرت على علیه السلام آن را پرداخت کرد، رسول خداصلى الله علیه وآله آن را بر سه بخش تقسیم فرمود؛ با ثلث آن جهاز عروس را خرید؛ با ثلث دیگر آن براى عروس، لباس عروسى تهیه کرد و ثلث آخر را نیز صرف مجلس جشن و ولیمه عروسى کرد.

طرف پسر باشد

حضرت موسى هم بدون فاصله، بعد از خواندن عقد، شروع به کار براى حضرت شعیب کرد و شعیب نیز مسکن و خوراک داماد و عروس را تأمین مى کرد؛ یعنى مهریه، دست مایه شروع زندگى شد. این، فلسفه مهریه است.

مهریه اى که در زمان ما مرسوم است، اصلاً مهریه نیست؛ یک نوع ضمانت است که داماد دختر را طلاق ندهد؛ یعنى عاقبت اندیشى جهت بعد از طلاق یا جلوگیرى از طلاق است.

حال با توجه به فلسفه مهریه، مقدار آن در زمان هاى مختلف، متفاوت مى شود. در زمان رسول خداصلى الله علیه وآله که مهریه حضرت زهراعلیها السلام پانصد درهم بود، اگر تاریخ را کنکاش کنیم، خواهیم فهمید که قیمت یک گوسفند خوب، دو درهم بود؛ یعنى با آن مهریه، مى شد ۲۵۰ گوسفند خرید. البته قبول داریم که نمى شود ارزش پول این زمان و آن زمان را با مقایسه یک نوع کالا، مشخص کرد؛ ولى به طور تقریبى مى شود حدس زد.

در نتیجه قیمت ۲۵۰ گوسفند بیش از ۳۰ میلیون تومان مى شود؛ در حالى که اگر به درهم بخواهیم حساب کنیم، هر درهم نقره در زمان ما، اگر هزار تومان باشد، مهرالسنه پانصدهزار تومان مى شود که مبلغ معقولى براى این زمان نیست، اجرت یک چوپان نیز در زمان ما اگر سیصد هزار تومان در ماه باشد هشت سال، یعنى ۹۶ ماه، مبلغى معادل ۲۸ میلیون و هشتصدهزار تومان مى شود.بنابراین، مهریه متعادل در زمان ما بین بیست تا چهل میلیون تومان مى تواند متغیر باشد. حال دامادى که این مقدار پول نقد ندارد، پدر زن مى تواند با او شرط کند که هر زمان که مالک خانه اى شد، مقدارى از خانه اش را به نام دختر و عروس نماید یا داماد بگوید که توقع جهاز سنگین را ندارد.

به عقیده ما با این بیان، هم مصلحت دختر و خانواده او رعایت مى شود و هم مصلحت پسر. ما معتقدیم که مهریه هاى بسیار سنگین، مانند هزار سکه طلا، از نظر شرع و عرف، ناکارآمد مى باشند و مهریه هاى بسیار سبک، مانند یک شاخه نبات نیز هیچ توجیه عرفى و شرعى ندارند.

در پایان تذکر دو نکته زیر مفید است:

۱. عروس در آیه مورد بحث، مردد بین دو نفر نبوده، بلکه همان دخترى است که براى موسى پیغام برد و به پدر گفت که او را استخدام کن؛ او قدرتمند و امین است و پدر از کنایه او، مطلب را فهمید و به همین جهت، قرآن تعبیرش براى هر دو مورد یکى است؛ «قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ» و «أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ» که براى هر دو موضع، از واژه «احد» استفاده شده و این، اشاره دارد که هر دو قضیه، مربوط به یک دختر است.

۲. مهریه نیز مردد بین هشت سال و ده سال نبوده، بلکه مهریه، همان هشت سال مستخدمى موسى براى شعیب علیه السلام بود و دو سال دیگر به عنوان تفضّل موسى علیه السلام مطرح شد.

اسعدالله ایامکم

اسعدالله ایامکم ... انشالله سالی سرشاراز عشق وشادی و موفقیت داشته باشید