این قصه کودکان طلاق است



 

خانواده - محمدرضا زمانی درمزاری

این قصه فرزندان و کودکان طلاقی است که خود خالق خویش نبوده و در خلقت خود نقشی نداشته و نسبت به سرنوشت آنها نیز بدون توجه به احساس، انتظار، درخواست و نظر آنان از سوی همان افرادی که بعنوان پدر و مادر مدعی و جامعه بحرانی خانواده هاست، تصمیم گیری شده و آتیه ای سیاه و نامعلوم را برای شان رقم زده اند! این نوشتار کوتاه نگاهی انتقادی از زبان کودکان طلاق بر اساس تجارب حرفه ای یک حقوقدان و وکیل دادگستری در حوزه مطالعات مربوط به حقوق کودک و حقوق خانواده، مطالعه مشهود وضعیت محاکم و خانواده ها و سرنوشت کودکان طلاق در جامعه و از منظر کنوانسیون جهانی حقوق کودک دارد که از نظر خوانندگان محترم می گذرد...

جامعه ؛ متهم می کنیم....

جامعه، یادت هست؛ پسر و دختری که خواهان هم بوده، اما از ترس هنجارها و قواعد عرفی و قانونی حاکم بر محیط، از امکان داشتن هرگونه ارتباط مناسب برای ایجاد شناخت موثر نسبت به هم محروم بودند؟ یادت هست که در متون درسی و مراکز علمی و دانشگاهی، اولویت مناسب و لازمی برای آموزش مسائل خانوادگی، زناشوئی، همسریابی، روابط خصوصی زن و شوهر، تربیت فرزندان قائل نبوده و همان پسر و دختر جویان هم و خواهان یکدیگر، چشم و گوش بسته و خام ذهن، دل به دریای عشق زده و خود در مقام تجربه شنای این اقیانوس بی ساحل برآمدند و خود و ما را در آن غرق کرده اند! یادت نرفته آن پسر و دختری که بدنبال آشنایی و شناخت نسبت به هم برای بررسی و تصمیم راجع به یکدیگر بوده، به کرات از دیدن هم و بودن با هم در این ارتباط منع یا دستگیر شده و از هرگونه تصمیمی نسبت به ازدواج منصرف گشته و یا با زور این و آن و شرایط مزبور، به ناچار - تن به یک ازدواج ناخواسته، مطالعه نشده و تشریفاتی و قهری داده اند؟ حتماً، به خوبی به خاطر داری؛ تربیت کودکان و فرزندان در نظام آموزشی کشور مبتنی بر استاندارهای علمی و آموزشی جهانی، نخستین اولویت آموزشی ات در عمل نبوده و با وجود تبعیض و اختلافات طبقاتی گسترده و روزافزون، بسیاری از کودکان به جای استفاده از امکانات آموزشی رایگان و دولتی برابر قانون اساسی، از فرط فقر و فاقه ، یا ترک تحصیل کرده و در صف کودکان کار قرار گرفته و یا به ناچار، سر از مدارس دولتی دارای هر کلاس 40-45 نفر درآورده و کودکان خانواده های ثروتمند نیز با ورود به مدارس خصوصی/ غیر انتفاعی و ویژه و دو یا چند زبانه و هوشمند، در کلاس های 10، 15 نفری و با استفاده از امکانات متعدد و پیشرفته در مقام تحصیل و استفاده از امکانات و فرصت های تبعیض آمیز و بی شمار آموزشی برآمده اند؟! به خوبی یادت هست، تبعیض عرفی و قانونی از همان بدو تولد و حتی، قبل از ولادت من و خواهرم و دیگر پسران و دختران را که از برابری حقوق قانونی و عرفی برخوردار نبوده و مسئولیت ها و صلاحیت های قانونی و حقوقی ما نیز بر اساس جنسیت تعریف و تبیین شده ، به وضوح مشهود است؟!

چگونه به تو دل خوش کنم؛ وقتی تبعیضات و عدم برابری قانونی بین خودم و خواهرم و دیگر کودکان پسر و دختر را از حیث قانونی، حقوقی و عرفی در مراحل مختلف زندگی، تحصیل، کار و مسئولیت های اجتماعی دیده و می بینم؟! مگر نه آنست که برابر قانون اساسی و قوانین مدنی مربوطه بر اهمیت، جایگاه و سرنوشت ما کودکان از نگاه قانونگذار تاکید شده است؟ مگر نه آنست که کارشناسان و متخصصان بر لزوم برخورداری کودکان از امکانات مناسب آموزشی، تربیتی، رفاهی و پرورشی مناسب وضروری تاکید داشته اند؟ مگر نه آنست که ایران در اسفند 1372 به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته و برابر قواعد مندرج در آن باید نسبت به عدم تبعیض بین کودکان در برخورداری از مقررات آن از سوی دولت های عضو، از جمله ایران اقدام کرد؟ مگر نه آنست که برابر بند اول ماده سوم آن کنوانسیون، در تمام اقداماتی که در مورد کودکان توسط مقامات عمومی و خصوصی، اداری یا قضائی اتخاذ می شود، حفظ و رعایت منافع کودکان از اهم ملاحظات است؟ مگر نه آنست که جلب توجه همگانی نسبت به حقوق شناخته شده در کنوانسیون حقوق کودک، از زمره تکالیف دولتهای عضو شناخته شده است؟

جامعه، پدر و مادرم؛ حتما فراموش کرده اید که حق حیات، بعنوان نخستین حق ما کودکان و حق ذاتی مذکور در ماده 6 آن کنوانسیون بوده و باید به رسمیت شناخته شود؟ مگر نه آنست که برابر ماده 7 همان کنوانسیون، حق هویت از دیگر حقوق کودکان از بدو تولد بوده و کودکان بسیاری در جامعه، کماکان- فاقد هویت قانونی یا واقعی لازمند؟ مگر نه آنست که برابر بند 1 ماده 9 همان کنوانسیون؛ کشورهای طرف کنوانسیون تضمین می نمایند کودکان علی رغم خواسته شان از والدین خود جدا نشوند؟ و یا دولتهای عضو حق کودکی را که از یک یا هر دو والدین جدا شده، مبنی بر حفظ روابط شخصی و تماس با والدین به طور منظم رعایت خواهند کرد؟ آیا فراموش کرده اید که حق ورود یا ترک کشور جهت پیوستن به والدین و تضمین این مهم، از دیگر تکالیف و تعهدات دولتهای عضو طبق ماده 10 آن کنوانسیون است؟ مگر نه آنست که به موجب ماده 12 کنوانسیون مزبور؛ کشورهای طرف کنوانسیون باید تضمین نمایند کودکی که قادر به شکل دادن به عقاید خود است، بتواند این عقاید را آزادانه درباره تمام موضوعاتی که به وی مربوط می شود، ابراز کند و به نظر کودک مطابق سن و بلوغ وی بهاء داده شود؟ و طبق بند 2 همان ماده و بدین منظور، خصوصاً، برای کودک فرصت هایی فراهم آورده شود تا بتواند در هر یک از مراحل دادرسی اجرایی و قضائی مربوط به وی، بطور مستقیم یا از طریق یک نماینده یا شخصی مناسب به طریقی که مطابق با مقررات اجرایی قوانین ملی باشد، ابراز عقیده نماید؟

حتماً توجه دارید ؛ برابر ماده 13 آن کنوانسیون؛ کودکان دارای حق ابراز عقیده بوده و این حق نیز مشتمل بر آزادی جستجو، دریافت و رساندن اطلاعات و عقاید از هر نوع، بدون توجه به مرزها، کتبی یا شفاهی یا چاپ شده، به انتخاب کودک با رعایت محدویت های قانونی مقرر در بند 2 آن بوده و مورد تاکید کنوانسیون است؟ گرچه، در عمل و نوعاً ممکن است کودکان از برخی از تجهیزات ممنوعه مانند استفاده ار ماهواره در خانواده های خود استفاده کنند، اما در جامعه ما، استفاده از ماهواره برخلاف کنوانسیون مزبور جرم بوده و ممنوع است!

نیک می دانید طبق ماده 14 کنوانسیون ، کشورهای طرف کنوانسیون حق آزادی فکر، عقیده و مذهب را برای کودک محترم با رعایت محدودیت های قانونی مربوطه به رسمیت خواهند شمرد. نیز می دانید برابر ماده 16 آن، در امور خصوصی، خانوادگی یا مکاتبات هیچ کودکی نمی توان خودسرانه یا غیر قانونی دخالت کرد یا هتک حرمت نمود و کودک در برابر اینگونه دخالت ها و یا هتک حرمت ها مورد حمایت قانون قرار دارد. همچنین، به خوبی می دانید که به موجب ماده 18 کنوانسیون مزبور، کشورهای عضو آن، بیشترین تلاش خود را برای تضمین به رسمیت شناختن این اصل که پدر و مادر کودک، مسئولیت های مشترکی در مورد رشد و پیشرفت کودک دارند، به عمل خواهند آورد و اساسی ترین مساله آنها، حفظ منافع عالیه کودک است. کشورهای عضو کنوانسیون برابر بند 3 همین ماده تمام اقدامات لازم خود را در جهت تضمین حق استفاده کودکانی که دارای والدین شاغل می باشند، از خدمات و تسهیلات مربوط به نگهداری کودکان به عمل می آورند.

شما که خود به خوبی می دانید؛ برابر ماده 19 آن کنوانسیون؛ کشورهای عضو ملزم به بکار گیری تمام اقدامات قانونی، اجرایی، اجتماعی و آموزشی خویش در جهت حمایت از کودک در برابر تمام اشکال خشونت های جسمی، روحی، آسیب رسانی یا سوء استفاده جنسی در زمانی که کودک تحت مراقبت والدین یا قیم قانونی یا هر شخص دیگری است، به عمل آورند- پس، چرا در جامعه ما با عدول از مراتب مزبور بر مسئولیت کیفری و قانونی کودکان در قوانین جزائی و مدنی تاکید و تصریح شده است؟

شما نیز می دانید طبق ماده 20 کنوانسیون مزبور، کودک نباید بطور موقت یا دائم از محیط خانواده و از منافع خویش محروم باشد و باید از طرف دولت تحت مراقبت قرار گرفته و رعایت منافع عالیه کودکان در این ارتباط باید تضمین گردد، پس چگونه باید وضعیت کودکان طلاق را توجیه کرد؟ جایگاه این ماده نسبت به کودکان طلاق در ایران چیست و چکونه باید ارزیابی و تفسیر گردد؟ حتماً از یاد نبرده اید؛ تکلیف دولت های عضو نسبت به کودکان معلول چیست و از چه حقوقی برخوردارند؟ به موجب ماده 23 ان کنوانسیون؛ کشورهای عضو اذعان می دارند؛ کودکی که ذهناً یا جسماً دچار نقص است باید در شرایطی که متضمن منزلت و افزایش اتکاء به نفس باشد و شرکت فعال کودک در جامعه را تسهیل نماید، رشد یافته و از یک زندگی آبرومند و کامل و با تخصیص تسهیلات رایگان برخوردار گردد.کدامیک از وضعیت مزبور مشمول کودکان معلول ایرانی تاکنون بوده یا کمیت و کیفیت سطح برخورداری آنها در این باره چگونه است؟ بویژه آنکه کودکان معلولی که خود زاده پدیده طلاق و متارکه پدر و مادر بوده و مشکلات و نابهنجاری هایشان نیز مزید بر علت باشد!

به راستی چگونه می تواند بین وضعیت عمومی بهداشت و سلامت و تغذیه کودکان ایرانی و خصوصاً کودکان طلاق با معیارهای مندرج در این کنوانسیون موازنه یا انطباق ایجاد کرد؟ وفق بند 1 ماده 24 آن کنوانسیون، کشورهای عضو حق کودک را جهت برخورداری از بالاترین استاندارد بهداشت و از تسهیلات لازم برای درمان بیماران و توانبخشی به رسمیت می شناسند و باید آنرا تضمین نمایند و برابر ماده 27 آن متعهد شده اند؛ حق تمام کودکان را نسبت به برخورداری از استانداردمناسب زندگی برای توسعه جسمی، ذهنی، روحی، اخلاقی و اجتماعی به رسمیت شناخته و نسبت به تحقق کامل آن و تضمین اعمال ان اقدام خواهند کرد. حق برخورداری از تامین اجتماعی برای همه کودکان طبق ماده 27 و حق آموزش و پرورش اجباری و رایگان و تحصیل رایگان برای همگان برابر ماده 28 ؛ از دیگر تعهدات کشورهای عضور به موجب کنوانسیون مزبور می باشد. ماده 29 آن کنوانسیون نیز بر لزوم پیشرفت کامل شخصیت، استعدادها و توانائی های ذهنی و جسمی کودکان- توسعه احترام به حقوق بشر و آزادی های اساسی و اصول مذکور در منشور سازمان ملل- توسعه احترام به والدین کودک، هویت فرهنگی، زبان و ارزشهای ادبی و ملی کشور- آماده نمودن کودک برای داشتن زندگی مسئولانه در جامعه ای آزاد و با روحیه ای سرشار از تفاهم، صلح، صبر، تساوی زن و مردو دوستی بین تمام مردم، گروههای قومی، مذهبی، ملی و اشخاص دیگر- توسعه احترام به محیط طبیعی تاکید دارد. کلیه موارد مزبور باید جزء سیاست ها و برنامه های آموزش و پرورش کودکان در کشورهای طرف کنوانسیون باشد. چگونه باید مراتب یاد شده را در حوزه آموزش و پرورش ایران و متون درسی کودکان و دانش آموزان ایرانی و نظام آموزشی آنها در مدارس و بعدها، در دانشگاهها یافت و مورد ارزیابی و قضاوت قرار داد؟

به خوبی می دانید طبق ماده 31 آن کنوانسیون؛ ایران به مانند دیگر کشورهای عضو متعهد به رسمیت شناختن حق کودک برای تفریح و آرامش و بازی و فعالیت های خلاق مناسب سن و سال خود و شرکت آزادانه در حیات فرهنگی و هنری بوده و مکلف به توسعه حقوق مزبور و فراهم آوردن فرصت های لازم در این رابطه شده اند. حمایت از کودکان در برابر مواد مخدر به موجب ماده 33، ممنوعیت استثمار جنسی کودکان طبق ماده 34، ممنوعیت کودکان کار و جلوگیری از استثمار اقتصادی و فعالیت های کاری آنها و اقدامات مضر برای بهداشت جسمی، روحی، معنوی، اخلاقی و یا پیشرفت اجتماعی کودک برابر ماده 32 و نیز حق برخورداری کودکان بزهکار از رفتار مناسب و عادلانه طبق ماده 37 و توسعه و تقویت روحیه و فرهنگ صلح طلبی در کودکان برابر ماده 38 ، به همراه حمایت از کودکان آسیب دیده جسمی و روحی وفق ماده 39 از دیگر تعهدات کشورهای عضو و از جمله، ایران نسبت به حقوق کودک می باشد.

پدر، مادر ؛ متهم می کنیم ...!

پدر، مادر؛ یادتان هست روزی که تصمیم به ازدواج گرفته و خود را لیلی و مجنونی عاشق پیشه و چشم و گوش بسته به تمامی رهنمودها و تذکرات بزرگان و دلسوزان خویش یافتید! هیچ آگاهی و ذهنیتی به داشتن فرزند و ظهور ما در زندگی خویش نداشته و کوچکترین اطلاعی نسبت به تولد فرزند، نحوه نگهداری و تربیت آنها و آتیه آنان نداشته و فقط به وصل خویش می اندیشیدید! یادتان هست که پدر و مادر خویش را با فشار و ارعاب و تهدید به انتحار و این و آن، مجبور به خواستگاری از همسر دلخواه خویش، با وجود مخالفت آنان نموده و آنها را به مانند ما در عمل انجام شده ای قرار داده اید! یادتان نرفته که با وجود تاکید بزرگان و برخی از دوستان شما به جلوگیری از بچه دار شدن زود هنگام تا حصول به تجربه بیشتر در زندگی مشترک و رسیدن به بلوغ اجتماعی و فردی در پذیرش مسئولیت خانوادگی و فهم درست و مسئولانه شان پدری و مادری- خود را بحر العلوم و عقل کل می پنداشتید که از عهده نگهداری و تربیت ما بر خواهید آمد!

یادتان نیست آن روزی که هنوز، از حضور برادر خردسالم در این دنیا چند صباحی نگذشته بود که بدون هرگونه فکر و اندیشه و برنامه ای، مرا به دنیا آوردید و به مانند وی به امان خدا رها ساختید! یادتان هست که با کوچکترین اختلاف سلیقه و نظر خویش، بعد از فروکشیدنِ آتش عشق مورد ادعایتان نسبت به هم- از هیچگونه تنش و سایش و دعوا و توهین نسبت به یکدیگر و در مقابل من و برادرم خودداری نکرده و به هیچ وجه هم گوش به حرف عاقلان و بزرگان اطراف خویش در این باره نداده و به پیامدهای این وضعیت تاسف بار نسبت به جسم و جان و روان و آتیه مان بی تفاوت و اهمیت بوده اید...! حتماً، از یاد نبرده اید در دعوی های مستمر و پیاپی خویش- مادر می گفت ؛ دخترمان مال تو و پسرمان مال من و بهتره از هم جدا شیم...؟؟!!! واقعاً من و برادرم غنیمت جنگی یا گوشت قربانی بودیم که بدون هر گونه توجه شما به سرنوشت و احساسات کودکانه مان در مقام تقسیم و مُثله کردن مان بین خویش برآمده اید؟

یادتان نرفته، اشک و آه و سوز و گداز و تنهائی و افسردگی من و برادرم در نگاه و احساس شما هیچ اهمیتی نداشته و محکوم به تنهایی و انزوای بیشتر بوده و خود را حاکم روح و روان و آینده مان به غلط می پنداشتید؟! یادتان نرفته؛ چه روزها و شبهایی که آسمان، مرهم زخمهای ما و مهتاب؛ تنها مونسِ تنهاییمان در غمهای بی شمار و اشک های بی قرارمان بود و شما و پدر در اندیشه اثبات بی حاصل منّیت ها و غرورِ تاسف بارِ افکار و گفتار و کردار خویش بوده اید و حتی، گوشه چشمی هم به ما نشان نمی دادید؟!

مادر، یادتان نرفته که به بهانه سرکار رفتن و تاکید به استقلال مالی خویش- روز به روز از ما و پدر بیشتر فاصله گرفته و بر لج بازی های بی اساس خویش با نظر مادر و خانواده یا برخی از دوستان خود می افزودید و از نخستین روزهای تولدمان، من و خواهر شیرخواره و نوزاد مان را در مهد کودک های بدون احساس پدر و مادر به امان خدا قرار داده تا دگر بار، خویشتن خویش را به هم و به پدر ثابت کنید؟! من و برادر نوزادم به ناچار، از بامدادان تا شامگاهان، بدور از پدر و مادر خویش و رها از نبود مهر مادری و توجه و حمایت پدری در مهد بوده و با حضور همزمان شبانه به منزل نیز- شما و پدر از شدت خستگی و کوفتگی حاصل از کار روزانه، بی رمق و توجه به حضورمان و در پی تداوم ناسازگاری ها و لج بازی هایتان، دگر بار- سنگ های بی حاصل خویش را نسبت به هم و ما واکنده و پناهگاه شبانه مان را به بگو، مگوهای بی فایده خویش و تبدیل به کار و زار جنگ نموده و تیشه به ریشه همان احساسات ضعیف و نوزادیمان زده، به نحوی که چشم انتظار صبح بوده تا بلکه سریعتر روانه مهد شده و از جنگ و سایشِ غمناک شما رهایی یابیم...؟!

پدر و مادر، حتماً یادتان نرفته در دعواها و کشاکش خویش از به کار بردن هرگونه فحش و ناسزا و حرف های ناشایست به هم و در حضور ما خودداری نکرده و خود را محق به بکار بردن آنها، بودن توجه به آثار این رفتارهای زشت در روح و روان ما می دانستید؟! نه تنها به این مهم اکتفا نکرده، بلکه خانواده های شما نیز در این رقابت هولناک با شما همراه می شدند؟ مادر، یادتان نرفته مادر بزرگ( مادرتان) با دعا و جادو و سرکتاب، شما را چگونه نسبت به پدر و زندگی مشترک هدایت می کرد و شما نیز با این خرافات، به ظاهر زندگی کرده و بدان تاکید نیز می داشتید؟!

پدر و مادر حتما یادتان نرفته هر قدر برخی از دوستان خانوادگی و منطقی بر لزوم پرهیز از تداوم اختلافات و حصول به سازش و جلوگیری از استمرار آنها در حضور ما تاکید داشتند، هر یک مسیر خود رفته و بر خویشتن خویش تاکید می داشتید؟ مادر، چقدر به شما تاکید داشتند که طلاق؛ چاره کار نبوده و پای پدر و ما را به دادگاه خانواده باز نکنید و فضای محاکم و دادگستری را به حریم خانه و کاشانه بهم ریخته و بدون آرامش ما نکشانید؟! شما که تحت راهنمایی برخی از حقوقدانان و وکلا، مهریه خویش را به اجراء گذارده و با دخالت ناصواب و اختلاف گستر مادرتان، آتش نیستی به خرمن هستی مان افزودید، با کشاندن پدر به دادگاه خانواده به چه نتیجه معقول و مطلوبی دست یافته اید؟! هیچگاه به آثار حضورمان در دادگاهها و مراجع انتظامی اندیشیده اید؟ هیچ گاه از من و خواهر خردسالم و دیگر کودکان طلاق راجع به احساس و انتظار و نظرمان سئوال کردید و این موضوع برایتان اهمیت داشت؟! هیچ گاه فکر نکرده اید که من و خواهرم و دیگر کودکان طلاق به مانند ما، گوشت قربانی غرور و خودخواهی های شما و پدر نبوده و شما هم اجازه به تکه تکه کردنِ احساسات پاکمان نداشته اید؟!

مگر نه آنست حضانت کودکان بعد از 7 سالگی با رعایت مصلحت کودک و به تشخیص دادگاه با پدر هست؟ چرا، حتی برای یکبار هم که شده؛ نظر من یا برادرم از سوی شما و پدر یا همان دادگاه خانواده در این باره خواسته نشده و ما و کودکان مشابه طلاق را به مانند توپی بی ارزش به این و آن حواله دادید و به امان خدا رهایمان ساخته اید؟ مادر چگونه باید بپذیرم؛ برادر خردسالم را در زمانی که به شدت، به مهر و تنهایی وی به مانند خود نیاز داشته، در وضعیتی مشابه از من جدا کرده و با شانتاژ و تحریک های کلامی و القائات بیانی، آنرا کراراً، علیه پدر و خانواده وی شورانده تا به زعم باطل خویش- وی را حامی و ناجی آتی خود در برابر پدر و زمانه قراردهید؟!

چرا و چگونه به خود اجازه داده باعث تنهایی، افسردگی و پرخاشگری روزافزون و مستمرِ هر چه بیشتر من و همان برادر خردسالم گشته و مانع ملاقات وی با ما و به ویژه پدرمان گردی و به وی اجازه حتی، یک سفر کوچک و یک روزه با به وی نداده و یا برادرم را از ارائه و نشان دادن دفتر و کتاب مدرسه خود به پدر کودک محروم و ممنوع سازی تا به غلط و سوء نیت- پدر را نسبت به درس و مشق برادرم بی تفاوت، بی توجه و بی مسئولیت نشان دهی و خود را بعنوان تنها ناظر بر فعالیت های مدرسه برادرم برخلاف واقع، اثبات نمائی؟! و تنها درکت از پدرمان نیز بر دریافت کمک های مالی و نفقه مستمر ماهیانه برادرم یا هزینهای درخواستی از وی بوده است؟! اگر برادر خردسالم نیز گوش به حرفت ندهد، امانش را ربوده و با هزاران تهدید و ارعاب و خشونت- وی را از عدم همراهی با نظرت پشیمان می ساختی؟! و حتی، دوباره از گذشته درس نگرفته و دگربار، به بهانه کار و دست یافتن به آمال و اهداف خویش و رفتن نزد دوستان و سرکار خود- مجدداً همان برادر خردسال و کوچکم را تا شامگاه در مهد یا منزل مجردی خویش، به تنهایی به امان ایزد رها می ساخته و پذیرای هیچگونه نقد یا رهنمودی در این باره نیز نبودی؟!

مادر چگونه باید تو را ببخشم من را بعنوان دختری در آستانه بلوغ با غرور طلاق خواهیت قربانی نموده و در زمانی که بعنوان یک دختر به حضورت نیاز داشتم، از خویش دریغ نموده و بدنبال تجرد و زندگی مستقل خویش رهسپار گشتی و در قدم بعدی نیز، تنها برادر و مونس جانم را از من و پدر جدا کردی و در تلاشی ناموفق برای ذهنیت بخشی های مسموم به ذهن کودکانه و معصوم وی، بدون توجه به آسیب های احتمالی و آتی پیش رو از هیچگونه تلاشی فروگذار نکردی؟ آخر، این چه منطق و توجیهی است که همواره می گفتی حاضرم؛ شوهر و فرزندانم را از دست دهم، اما کارم را نه ؟! کارم از هر چیزی برایم مهم تر و بارزش تر است؟! چرا از هرگونه تهمت و افتراء های بی اساس نسبت به پدرم و تلاش های پیدا و پنهان برای هتک حرمت و حیثیت مستمر وی و خانواده خودداری نکردی؟ چرا و با چه هدفی، خانواده و دوستانت را به غلط و ناروا، در این مسیر باطل و دروغین با خود همراه کردی و آنها نیز من را از مهر و توجه خود محروم کرده اند، به گونه ای که اصلاً تمایلی به دیدن آنها و یا داشتن ارتباط با آنان با وجود تاکید پدرم بدان ندارم؟! چرا من و برادرم یا در وضعیتی مشابه، دیگر فرزندان طلاق نتوانند در جشن ها و اعیاد و سفرها با هم و پدر و مادر خویش باشند؟ تکلیف آتیه زندگی ما به هنگام خواستگاری، ازدواج، دارا شدن فرزند مشترک و.... در نبود توامانِ پدر و مادرمان و تداوم اختلافات تاسف بار و بی ارزش آنها و خانواده هایشان چیست و چگونه باید درمان شود...؟!

در وضعیتی مشابه، چرا باید مادری برای دریافت نفقه کودک خویش با زور قانون و دادگاه، هر ماهه در مقام طرح شکایت یا دعوی برآمده و پدر در مقام تداوم لج بازی با مادر- وی و آن کودکان طلاق را برای دریافت نفقه ای ناچیز به دادگاه و کلانتری ها بکشاند؟! چه بسیار کودکان طلاقیند که سالها محروم از دیدار پدر یا مادر یا هر دوی آنها و چشم براه آنانند؟! چرا بیشتر پدران و مادران طلاق- در اختلافات و ناسازگاری های خویش- از کودکان و فرزندان خود بعنوان وجه المصالحه و ابزاری برای تسویه حساب های مالی، عاطفی، روحی و روانی استفاده کرده و آتش نیستی بر خرمن هستی آنها می افزایند؟! چرا برخی از پدران و مادران طلاق به راحتی، از فرزندان خود گذشته و آنها را به امان خدا رها می سازند؟! عشق به فرزند و خانواده در پدیده طلاق به چه معناست و در کدامین خانواده باید آنرا جست و یافت؟ گناه کودکان طلاق در سرنوشت ناخواسته خلقت خویش و طلاق پدر و مادر لج باز خود چیست و چه کسی بدان ها و آتیه سیاه و مبهم آنها باید پاسخگو باشد...؟؟!!

اگر از اشتباهات و بی مسئولیتی های پدر و مادرمان بگذریم، نمی دانم چه توجیهی باید نسبت به عدم مسئولیت دولت و سازمان های قانونی و دولتی ذیربط در رشدِ روزافزون طلاق و بحران خانواده در جامعه و بی توجهی خانواده ها و جامعه نسبت به آن و تبعات حاصل از آن و سرنوشت کودکان طلاق وحیات آسیب پذیر آنها در خلال طلاق و پس از آن پیدا کرد؟ چرا نباید دختران و پسران امروز و پدران و مادران فردای جامعه، بدون هرگونه شناخت مناسب و درست و نبود هرگونه امکان مناسبات منطقی و متعارف و همه جانبه نسبت به هم بتوانند با یک انتخاب درست نسبت به هم دست یافته و با دریافت آموزش های علمی و عملی مناسب و افزایش مهارتهای فردی و جمعی خویش بتوانند از عهده مسئولیت های پدری و مادری آتی خویش برآیند؟!

چرا دستگاههای دولتی، رسانه ها و مراجع قانونی و دانشگاهی و محاکم قضایی نسبت به وضعیت بحران در خانواده بی توجه یا کم توجهند و فاقد مکانیسم حمایتی و سازمان های ضمانتی همه جانبه و موثری در حمایت از فرزندان طلاق و پیشگیری از آسیب های روزافزون خانوادگی و اجتماعی بوده و هر روز شاهد روند رو به افزایش کودک آزاری و افزایش خشونت های روانی، روحی و جسمی و حیثتی نسبت به کودکان مزبور، حتی از سوی پدر و مادر آنها و خانواده های مربوطه بوده و هستیم؟! چرا به خاطر اشتباه پدر یا مادرمان یا هر دو، من و برادر خرسالم یا کودکان طلاق باید نزد خانواده آنها یا یکی از آنان تکفیر شده و مورد بی مهری و بی توجهی و استمرار همان آزار و اذیت های قبلی آنها باشیم؟! چرا باید محل تحویل و تحول ملاقات ما در کلانتری ها و مراجع انتظامی بوده و حسب مورد، یکی از آنها از ملاقات ما ممانعت بعمل آورده و یا ساعتها باید در کلانتری، چشم براه پدر یا مادر برای بردن ما نزد خویش بوده، اما خبری از آنها در این باره و یا تمایلی به دیدارمان نباشد؟! چرا باید به جای برخورداری از مهر مادری و حمایت پدری، هر یک از ما به ناچار، مجبور به زندگی با ناپدری یا نامادری خویش در ازدواج بعدی آنها، بدون جلب هرگونه نظر یا احساسمان شده و دوباره در انزوای هر چه بیشتر و بدتر خویش فرو رفته و روز به روز بیشتر افسرده و پژمرده شویم...؟!

چرا باید به خاطر اشتباهات و ناسازگاری های پدر و مادرمان، انگشت نمای عام و خاص در مهد کودک، مدارس، دانشگاهها، مراکز کاری و جامعه و به ویژه، در روابط آتی اجتماعی و ازدواج آتی خویش گردیم و خجل از اینکه، خود کودکان طلاقیم و متاسف از عملکرد پدر و مادر خویش و جامعه! و حتی، بعد از طلاق نیز، تدوام اختلافات آنها، سوهان روح جسم و جانمان و هتک حیثیتمان در میان دوستان و مردم باشد...؟! 

پدر، مادر، جامعه؛ ما که در حیات و سرنوشت خویش هیچگونه نقشی نداشته و توجهی به احساسات پاک و کودکانه و انتظارات ما نداشته و ندارید. بدانید از منظر ما شما متهمید و ما کودکان طلاق نیز شما را نسبت به وضعیت خویش و وضعیت موصوف متهم می کنیم: پدر، مادر، جامعه متهمید....!!!

------------------------------------------------------------

منابع و ماخذ:

1- مصفا،نسرین و همکاران.کنوانسیون حقوق کودک و بهره وری از آن در حقوق داخلی ایران،چاپ اول، نشر گرایش، تهران،1383

2- عبادی، شیرین، حقوق کودک تطبیقی، چاپ اول، انتشارات کانون، 1376

3- زمانی درمزاری ( فرهنگ)، محمد رضا ، پروتکل اختیاری کنوانسیون حقوق کودک در خصوص فروش ، فحشاء و هرزه نگاری کودکان ، (مصوب4/3/1379 –25 May 2000) مجمع عمومی سازمان ملل متحد :

http://rahemaghsoud.ir/?op=news&f=detail&id=3751 و نشریه بهنگر، 1386

4- زمانی درمزاری، محمد رضا ، توسعه حقوق شهروندی، روزنامه همشهری، شماره 4410، 18/7/1386

5- زمانی درمزاری،محمد رضا. حقوق خانواده به زبان ساده ( ازدواح و طلاق)، جلد دوم، چاپ سوم، تهران: کلک سیمین، 1391

6- زمانی درمزاری،محمد رضا. حقوق خانواده به زبان ساده ( مهریه)، جلد اول، چاپ چهارم، تهران، کلک سیمین، 1391

7- زمانی درمزاری، محمد رضا، کودک و حقوق کودک در ایران.موسسه حقوقی و بین المللی زمانی،تهران:1391

8- آرشیو حقوقی مطالعات حقوق خانواده، دپارتمان مطالعات حقوق خانواده، موسسه حقوقی و بین المللی زمانی، 81-1391

9- آرشیو حقوقی و پژوهشی مطالعات حقوق کودک، دپارتمان مطالعات حقوق کودک و بشر، موسسه حقوقی و بین المللی زمانی، 81-1391

10- آرشیو شفاهی مطالعات حقوق خانواده، دپارتمان مطالعات حقوق خانواده، موسسه حقوقی و بین المللی زمانی، 81-1391

11- قانون اساسی، مدنی و مجازات اسلامی

همسرکشی در ایران

زمانه عوض شده است.

پيش‌ترها فاميل گوشت را هم كه مي‌خورد، استخوان را دور نمي‌انداخت. اما طي يكي، دو سال گذشته آمار قتل‌هاي خانوادگي رشدي 33 درصدي را نشان مي‌دهد و آمار همسركشي با جسم برنده، يكه تاز اين ميدان بوده است. به نظر مي‌رسد خانواده‌هاي ايراني روز به روز از عطوفت و مهرورزي بيشتر فاصله مي‌گيرند تا اين هشدار جامعه شناسان كه از شنيده شدن صداي پيچ‌ومهره‌هاي سست خانواده‌ها خبر داده بودند، بيش از پيش جدي شود. قاضي محمدحسين شاملو يكي از قضات با سابقه تهران است كه به چندين پرونده عجيب و غريب همسركشي رسيدگي كرده است. او معتقد است برنامه‌ريزي و فرهنگ‌سازي براي حاشيه‌نشينان در اطراف شهرهاي بزرگ مي‌تواند عامل موثري در كاهش اين جرم باشد. اما پيشنهاد ديگر شاملو، تسهيل روند طلاق در برخي موارد است. او مي‌گويد: «اگر بذر تنفر بين زوجي كاشته شد، بهتر است از هم جدا شوند تا اينكه خداي نكرده از اين اتفاقات در خانواده بيفتد.»

 
 خيلي‌ها افزايش قتل‌هاي خانوادگي را هشدار داده‌اند. چرا اين پديده افزايش پيدا كرده است؟
 
به تازگي زياد نشده. قتل‌هاي خانوادگي هميشه اتفاق افتاده‌اند، ولي الان كمي بيشتر شده. دليل آن هم خيلي مشخص است. وقتي از يك طرف ميزان اطلاعات افراد پايين باشد و وقتي ازدواج‌ها بر اساس معيار و شاخص درستي انجام نشود و ارتباطات در خانواده‌ها كم شود، اين مشكلات پيش مي‌آيد.
 
اما خيلي خانواده‌ها هستند كه ارتباطات كمي با هم دارند اما شاهد همسركشي در آنها نيستيم!
 
همسركشي معمولا درخانواده‌هايي صورت مي‌گيرد كه در آن ازدواج براثر يك اسلوب و معيار مشخصي صورت نگرفته است. وقتي ازدواج‌ها در اتوبوس و پياده رو شكل بگيرد، مشخص است كه بر اساس معيار عقلي نيست و در نهايت به اينجاها مي‌كشد. در اينجور ازدواج‌ها مشخص است كه دختر و پسر قبل از اين ارتباط، ارتباطات ديگري هم داشته‌اند. علاوه بر اين، عدم انطباق فرهنگ‌ها هم عامل به وجود آمدن اين حوادث هستند. از طرف ديگر وقتي مراحل جدايي و طلاق در كشور اينقدر سخت باشد زوج‌های ناسازگار راهي براي جدايي پيدا نمي‌كنند و سببب رخداد حوادث اينچنيني مي‌شود. البته استفاده از مواد مخدر و روانگردان، همچنين وجود بيماري‌هاي رواني مي‌تواند عامل ديگر نزاع‌هاي خانوادگي و همسركشي شود.
 
ارتباطات خارج از عرف خانواده چطور؟
 
اين موضوع كه در بيشتر قتل‌هاي خانوادگي ديده مي‌شود. معمولا وقتي زن يا شوهر يك خانواده علاقه‌اي بيرون از خانواده دارد و راهي براي جدايي از همسرش نمي‌بيند مي‌خواهد به هر نحوي كه شده همسر را از جلوي راهش بردارد و ساده‌ترين و احمقانه‌ترين راه كه قتل همسرش باشد را انتخاب مي‌كند.
 
قتل‌هاي خانوادگي با برنامه‌ريزي هستند يا ناگهاني؟
 
بستگي دارد به دليل آن. آنهايي كه به موضوعات خلاف عفت گرايش پيدا كرده‌اند و رابطه نامشروع دارند معمولا با برنامه‌ريزي قبلي همسرشان را به قتل مي‌رسانند يا به قتل مي‌رسند، معمولا هم از شريك عشقي شان براي قتل كمك مي‌گيرند ولي تجربه نشان داده بقيه موارد اتفاقي انجام مي‌شود. مثلا در خانواده‌هايي كه تنفر زن و مرد از يكديگر به خاطر شخص ديگري نيست و ناگهاني عصباني مي‌شوند يا اينكه يكي از طرفين از مواد مخدر يا روانگردان استفاده كرده باشد يا آستانه تحمل پاييني داشته باشد يا دچار جنون آني شده باشد قتل دفعتا انجام مي‌شود. بعضي وقت‌ها هم در درگيري‌هاي لفظي بر سر مسائل بي‌اهميت افراد دچار هيجانات و اتفاقات خاصي مي‌شوند و پس از يك فعل و انفعال ذهني از كوره در رفته و به‌طور اتفاقي اقدامي را انجام مي‌دهند كه طي آن همسرشان به قتل مي‌رسد در حالي كه قصدشان به قتل رساندن همسرشان نبوده است.
 
اين عقيده وجود دارد كه در برخي خرده فرهنگ‌ها به ويژه در شهرهاي كوچك همسركشي بيشتر اتفاق مي‌افتد. شما موافق هستيد؟
 
اتفاقا چون اين مشكلات به موضوعات جامعه شناسي مرتبط است معمولا ما شاهد قتل‌هاي خانوادگي و همسركشي در شهرهاي بزرگ و حاشيه آنها هستيم. در شهرها ارتباطات پنهاني و ناشناخته است و مردم همديگر را كمتر مي‌شناسند اما در يك محيط روستایي كوچك چون افراد همديگر را مي‌شناسند و ازدواج‌ها معمولا با فاميل و آشنايان صورت مي‌گيرد طرفين به خودشان اجازه خطا نمي‌دهند و نسبت همسر كشي در روستا به شهر تقريبا يك به 100 است.
 
ميانگين سني متهمين يا محكومين چقدر است؟
 
معمولا بين 25 تا 35 هستند اما گاهي اوقات قاتلان تا 45 سال هم داشته‌ايم اما معمولا كساني هستند كه بيشتر از 5 سال از ازدواج‌شان گذشته و يكي، دو فرزند دارند.
 
بيشتر همسركشي‌ها با چه سلاحي انجام مي‌شود؟
 
بيشتر موارد يا به صورت خفه كردن است، يا قتل به وسيله چاقو انجام مي‌شود. وقتي زن قاتل باشد معمولا به‌وسيله خوراندن سم به شوهرش اين كار را انجام مي‌دهد اما اگر از كسي كمك بگيرد يا قاتل، شوهر باشد معمولا از چاقو و قمه استفاده مي‌كنند.
 
به اين ترتيب مي‌توان گفت قتل‌هايي كه توسط زنان انجام مي‌شود فكر شده‌تر و قتل‌هاي مردان ناگهانی انجام مي‌شود؟
 
مي‌شود اينطور گفت ولي نقشه‌هاي اين افراد اينقدر احمقانه است كه به راحتي لو مي‌روند. معمولا اين افراد ضريب هوشي پاييني دارند. مثل چند وقت پيش كه قتلي در زمان بازپرسي من اتفاق افتاد. يك روز نزديك ساعت 7 صبح در خيابان هاشمي در حال رفتن به محل كار بودم كه ديدم جسدي كنار خيابان افتاده است. تحقيقات نشان داد جسد كارگري است كه صبح مي‌خواسته سر كار برود و ظرف غذايش هم دستش بود و مشخص بود غافلگيرانه از پشت سر ضربه خورده و كشته شده بود. هيچ كارتي هم توي جيبش نبود و نمي‌شد هويتش را تشخيص داد. معاينه‌هاي پزشكي قانوني و كشف ادله و تشخيص هويت انجام شد. همان روز عصر همسرش به كلانتري محل رفته و مفقودي شوهرش را اطلاع داده بود. به من اطلاع دادند و با ادله‌اي كه در دست داشتيم و اظهارات زن و شواهد سر صحنه شك كردم كه خود اين زن در قتل دست داشته است. دستور بازداشت دادم و بعد از يك ساعت بازجويي اعتراف كرد كه با همكاري مرد ديگري كه با او ارتباط نامشروع داشته همسرش را از سر راه برداشته است. مي‌بينيد كه قتل‌ها خيلي هم فكر شده انجام نمي‌شود.
 
معمولا قاتل بعد از قتل چه مي‌كند؟
 
اينها معمولا بعد از قتل از محل حادثه و چشم سايرين دور مي‌شوند كه ظن كسي برانگيخته نشود. اما بعد دوباره رجوع مي‌كنند. يك حادثه‌اي معروف به باغ انگوري چند وقت پيش اتفاق افتاد كه مردي به خاطر علاقه به همسر برادرش، برادر خود را كشته بود. ابتدا چند وقت آن برادر در انظار ظاهر نشد اما بعد از رجوع و ازدواج با همسر برادر مقتولش و چند اتفاق پشت سر هم كه افتاد، مشخص شد قاتل چه كسي بوده است.
 
آيا در محاكماتي كه داشتيد از قاتل‌ها پرسيديد كه هنگام ارتكاب به جرم به چه موضوعي فكر مي‌كنند؟
 
اينها اصلا فكرشان كار نمي‌كند. خوي شيطاني كه در آن لحظه بر وجودشان مستولي مي‌شود و تنفري كه از مقتول دارند باعث مي‌شود تفكرشان كاملا از بين برود. چشمشان كور مي‌شود و به انديشه و عواقب كارشان اصلا فكر نمي‌كنند.
 
كساني بودند كه بعد از قتل همسرشان پشيمان شده باشند؟
 
بله. 99درصد افراد بعد از قتل پشيمان مي‌شوند. خيلي از آنها سر صحنه جرم ناگهان مي‌بينند چه كار كرده‌اند و از كرده‌شان پشيمان مي‌شوند اما اين پشيماني ديگر هيچ سودي ندارد.
 
به نظر شما چه راه‌هايي براي كاهش همسركشي در كشور وجود دارد؟
 
يك موضوع كه من خيلي روي آن تاكيد دارم فرهنگ‌سازي در مناطق آسيب‌پذير جامعه از جمله حاشيه شهرهاست. موضوع حاشيه‌نشيني در شهرهاي بزرگ بايد كنترل شود. وقتي اسكان در يك نقطه متمركز شود ميزان آمار جرم و جنايت پايين مي‌آيد. بهترين راهكار، راهكار فرهنگي است كه در طولاني مدت جواب مي‌دهد. از طرف ديگر ازدواج‌ها بايد با شناخت و معقول انجام شود. اگر زوج‌ها مي‌بينند در مورد مسائل اخلاقي و فرهنگي و مذهبي با يكديگر توافق ندارند، يا اينكه احتمالا از هم تنفر دارند بهتر است از هم جدا شوند تا اينكه خداي نكرده از اين اتفاقات در خانواده بيفتد.
 
به نظر شما چه اقداماتي بايد انجام شود تا اين آمار پايين‌تر بيايد؟
 
بله. قطعا. يكي از آخرين موارد قضاوتي كه در مورد همسركشي داشتم همين موضوع بود. زن تقاضاي طلاق كرده بود و آمده بود منزل پدرش. پدر هم دختر را بيرون كرده بود و گفته بود بايد بروي خانه شوهرت و زندگي كني. براي همين تصميم گرفته بود حالا كه نمي‌تواند طلاق بگيرد شوهرش را از ميان راه بردارد. قانون‌گذار بايد با تسهيل قانون از وقوع چنين جرايمي جلوگيري كند. هرگز نمي‌توان زوج را به زور كنار هم نگهداشت. اگر از تشريفات و سختگيري‌هاي بي‌مورد طلاق در اين موارد كاسته شود ديگر شاهد وقوع چنين جرايمي نخواهيم بود.

منبع: تهران امروز

بسته جدید دولت برای پیشگیری از طلاق




مریم مجتهد‌زاده مشاور رییس جمهور و رییس مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری اعلام کرد: آیین نامه اجرایی لایحه پیشگیری از طلاق در حال بررسی و تدوین با مشارکت وزارت کشور و سازمان بهزیستی است.

مجتهدزاده درباره تدوین لایحه پیشگیری از طلاق در ستاد ملی زن و خانواده گفت: در کمیته پیشگیری از بحران طلاق این لایحه را پیشنهاد دادیم که جزو مصوبات برنامه جامع تحکیم روابط خانواده بود و در ستاد ملی زن و خانواده مصوب شد. دولت بسته جدیدی را آماده کرده تا از افزایش طلاق در جامعه پیشگیری کند.

طلاق کلمه‌ای متضاد با ازدواج. اقدامی قانونی برای پایان یک زندگی زناشویی قبل از مرگ. واژه‌ای نامیمون که در احادیث و روایات آمده است که هنگام سخن گفتن از طلاق عرش خدا به لرزه می‌افتد. پدیده‌ای که در دهه اخیر رو به افزایش است.

احمد تویسرکانی معاون رییس قوه قضاییه و رییس سازمان ثبت اسناد کشور اعلام کرده بود که در شش ماه نخست سال جاری ۴۱۵ هزار و ۶۲۰ ازدواج و ۷۰ هزار و ۸۴۱ فقره طلاق در دفا‌تر ازدواج و طلاق سراسر کشور ثبت شده که به نسبت ۶ ماه اول سال قبل به ترتیب ازدواج‌های ثبت شده با ۵ درصد کاهش و طلاق با شش درصد افزایش مواجه بوده است.

کار‌شناسان و آسیب‌شناسان در سال‌های گذشته علل افزایش طلاق را از سه منظر اجتماعی، اقتصادی و آماری قابل بررسی اعلام کردند. این صاحب نظران می‌گفتند: از نظر اجتماعی تغییر در فضای جامعه و آشنا شدن مردم به ویژه زنان با حقوقشان یکی از علل رشد طلاق است.

تا ۱۰ سال پیش زنان نه با حقوقشان آشنایی داشتند و نه بعد از طلاق از پشتوانه مالی برخوردار بودند. حالا مطمئن هستند که در صورت طلاق علاوه بر حمایت‌های اجتماعی، پشتوانه مالی هم خواهند داشت. این مسئله باعث شده بسیاری از طلاق‌های عاطفی تبدیل به طلاق واقعی شود و می‌توان گفت طلاق به طور مطلق افزایش پیدا نکرده، بلکه بیشتر نمود اجتماعی پیدا کرده است و خود را نشان می‌دهد. اما آیا فقط همین دلایل موجب افزایش طلاق در جامعه کنونی شده است؟

طلاق عاطفی بیشتر از طلاق فیزیکی
فرزاد فرهودی روان‌شناس بالینی، دلیل دیگری از طلاق در جامعه را مطرح می‌کند و می‌گوید: قبل از طلاق فیزیکی ما موضوع طلاق عاطفی را داریم. مبحث طلاق عاطفی موضوعی است که از جوانب مختلف قابل بررسی است. وقتی که در بین زن و شوهر، صمیمیت رنگ می‌بازد، عشق و علاقه به صفر می‌رسد، حالت تنفر شکل می‌گیرد، رابطه جنسی اهمیت خود را از دست می‌دهد، تعهد معنای خود را از دست می‌دهد، نگرانی و مراقبتی در باره حال و روز طرف مقابل وجود ندارد و در کل مسیر زندگی زن و شوهر مخالف یکدیگر می‌شوند، می‌توانیم بگوییم که با طلاق عاطفی مواجهیم. این زن و شوهر‌ها از بودن در کنار هم لذت نمی‌برند و منتظر فرصتی هستند تا حتی برای چند لحظه از هم دور باشند. در این وضعیت به احتمال زیاد اگر برای حداقل یکی از دو طرف تبعاتی وجود نداشته باشد، طلاق واقعی نیز رخ می‌دهد. در این وضع ممکن است یکی از دو طرف به عللی مانند حضور فرزندان، نیاز مالی، ترس از تنهایی یا برای حفظ آبرو گامی در جهت طلاق قانونی بر ندارد. اما تحقیقات نشان می‌دهد که بیشترین میزان طلاق عاطفی و طلاق واقعی بین سه تا چهار سال پس از ازدواج رخ می‌دهد.

بر اساس این گزارش، طلاق مانند هر پدیده دیگر اجتماعی دارای ریشه ‏های مختلفی است که بدون بررسی دقیق و مقابله با آن پیشگیری از بروز چنین حادث‎ه‏ای مشکل است. شاید بتوان گفت که توقعات نامحدود زن یا مرد یکی از مهم‌ترین عوامل جدایی است و اگر هر کدام دامنه توقع خویش را محدود کنند و از عالم رویا‌ها و پندار‌ها بیرون آیند، و طرف مقابل خود را به خوبی درک کنند و در حدودی که ممکن است توقع داشته باشند، جلوی بسیاری از طلاق‌ها گرفته خواهد شد.

همچنین حاکم شدن روح تجمل‏‎پرستی و اسراف و تبذیر بر خانواده‏‌ها عامل مهم دیگری است که بخصوص زنان را در یک حالت نارضایتی دایم نگه می‏دارد، و با انواع بهانه‏‎گیری‌ها راه طلاق و جدایی را صاف می‏کند و در تعریف دیگر دخالت‎های بی‌جای اقوام و بستگان و آشنایان در زندگی خصوصی دو همسر و بخصوص در اختلافات آنان، عامل مهم دیگری محسوب می‏‎شود. در دیگر دلایل طلاق می‌توان به بی‏‎اعتنایی زن و مرد به خواست یکدیگر و تناسب نداشتن فرهنگ خانوادگی و روحیات زن و مرد با یکدیگر هم اشاره کرد اما همچنان دخالت‌های دیگران نقش مهمی دارد. دکتر علی فایضی کار‌شناس حقوق در گفت‌و‌گو با «حمایت» دلایل طلاق را تیتروار این گونه مطرح می‌کند: افزایش آگاهی زنان از حقوق خود، اختلاف سلیقه بین زوجین، تحمل نداشتن خشونت مثل گذشته توسط زنان، به هم ریختگی و نا‌به سامانی روابط خانوادگی و انسجام نداشتن خانواده، عامل اقتصادی، بالا رفتن سطح سواد و آگاهی زنان و تحمل نداشتن و زیر بار زور نرفتن و افزایش درخواست طلاق توسط این دسته از زنان، رواج دوستی‌های به اصطلاح خیابانی، همسانی نداشتن در ازدواج، نبود نظام‌های حمایت اجتماعی مثل وجود اعضای خانواده آگاه، نبود شیوه مشاوره مناسب از مهم‌ترین دلایل طلاق محسوب می‌شوند.

فایضی به این دلیل که تجربه حضور در دفا‌تر ازدواج و طلاق را داشته و از نزدیک با زوجین متقاضی طلاق گفت‌و‌گو کرده است، می‌گوید: در سال‌های اخیر قباحت طلاق از بین رفته است. بسیاری از زوجین اطلاع دقیقی از هم به مانند قبل از ازدواج ندارند. همچنین باید نداشتن بلوغ فکری و ازدواج با افرادی که با او اختلاف زیاد سنی دارند راهم به دلایل طلاق اضافه کرد.

بسته دولتی برای پیشگیری از طلاق
مریم مجتهد‌زاده مشاور رییس جمهور و رییس مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری اعلام کرد: آیین نامه اجرایی لایحه پیشگیری از طلاق در حال بررسی و تدوین با مشارکت وزارت کشور و سازمان بهزیستی است. مجتهدزاده درباره تدوین لایحه پیشگیری از طلاق در ستاد ملی زن و خانواده گفت: در کمیته پیشگیری از بحران طلاق این لایحه را پیشنهاد دادیم که جزو مصوبات برنامه جامع تحکیم روابط خانواده بود و در ستاد ملی زن و خانواده مصوب شد.

وی افزود: مجری این طرح هم احتمالا سازمان بهزیستی کشور است که جلسه‌های مشترکی با وزارت کشور و سازمان بهزیستی داشتیم تا آیین نامه اجرایی آن را با کمک هم تدوین کنیم. البته بعد از تصویب آیین نامه، باید زمینه اجرایی شدن آن را فراهم کنیم و هم اکنون به شکل پایلوت توسط سازمان بهزیستی در برخی از استان‌ها در حال اجراست اما برای اجرای سراسری آن نیازمند نهایی شدن آیین نامه اجرایی آن هستیم. حالا با پیشنهاد و بسته‌ای که دولت تعریف کرده است می‌توان به تمامی این دلایل پایان داد؟ آیا بهزیستی که پیش از این وظیفه مشاوره قبل از ازدواج را داشته در این طرح جدید می‌تواند نقش خود را به درستی ایفا کند؟

آیا ۱۵ دلیل افزایش طلاق که مطرح شد(مشکلات اقتصادی، دخالت خانواده، افزایش فساد، ازدواج با غیر هم سن و هم کف، تحمل نداشتن خشونت، نبود نظام مشاوره، رواج دوستی‌های خیابانی، برطرف نشدن نیاز جنسی و اعتیاد یکی از زوجین و...) با این بسته دولتی برطرف می‌شود؟

آنچه زن و شوهرها باید در مورد یکدیگر بدانند



مرد، روزانه به مدت ۲۰ دقیقه باید به شکلی به همسرش توجه کند که انگار برای رییسش کار می کند یا به مشتری خویش خدمت می کند.
افکار - دکتر فیل از مشهورترین روانشناسان جهان است. او می گوید بر اساس تجاربش طی ۱۸ سال کار مشاوره توصیه هایی هم برای آقایان و هم خانم ها دارد که برای بهبود روابط زناشویی بهتر است هر دو جنس به آنها دقت کنند:


● آنچه خانم ها باید بدانند:

-مردان این روزگار از زنان خود چیزی بیش از یک کدبانوی خانه دار و مراقبت فرزندان شان انتظار دارند. مردها از زنان می خواهند تا در زمینه های عاطفی و احساسی از آنها حمایت کنند.

-زن عاقل از تلاش های شوهرش برای راضی کردن او قدردانی می کند.

-وقتی مرد، خشمگین و ناراحت یا رنجیده است، مجاب کردن او با بحث و گفت وگو، بی مورد است.

-مردها اغلب آنچه در وجودشان می گذرد را بروز نمی دهند.

-از نشانه های بیرون آمدن از مرحله تنهایی مرد، گرفتن دست همسرش و همچنین صحبت کردن با او است.

-مرد زمانی احساس رضایت می کند که زنش از کارهای او تشکر کند.

-اگر می خواهید همسرتان اصلا ح شود، او را همان طور که هست بپذیرید.

-اکثر ما به اشتباه گمان می کنیم که همسرمان باید مانند ما بیندیشد و احساس کند.

-بزرگ ترین اشتباه زن در رابطه زناشویی این است که نیازهایش را به همسرش اطلاع ندهد.

-زنان اغلب مقاومت همسرشان را در کمک کردن، اشتباه ارزیابی می کنند.

-وابستگی بیش از اندازه به همسر هرگز درست نیست.

-مردها می خواهند تمجید و تحسین شوند.

-اغلب زن ها متوجه نیستند که بی اعتمادی آنها نسبت به همسرشان تا چه اندازه آنها را رنج می دهد.

-خواسته هایتان را از رابطه خود با همسر مطرح کنید و این تصور را نداشته باشید که همسرتان از آنچه در ذهن شما می گذرد، آگاه است.

-نگویید من مخالفم، بگویید؛ «من فکر می کنم … به نظر من…»

-سه نشانه تنش در مردها عبارت است از: پس کشیدن، غرولند کردن و سکوت کردن.

-مردها همسران خنده رو را دوست دارند.


● آنچه آقایان باید بدانند:

-زنان روزگار ما دیگر نیاز چندانی به این ندارند که همسرشان در زمینه های مالی و فیزیکی از آنها حمایت کنند. به جای آن، یکی از خواسته های مهم آنها این است که در زمینه های احساسی و عاطفی مورد حمایت قرار بگیرند.

-شوهر عاقل، پیوسته با کارهایش به زن می گوید که موجودی منحصر به فرد است و به همسرش می گوید که او را دوست دارد و این همان چیزی است که زن به آن احتیاج دارد.

-زنان می خواهند شنونده ای داشته باشند که به حرفشان گوش دهد.

-بیاموزیم که در مواقع دشوار و توفانی، همسرمان را دوست بداریم.

-وقتی زنی احساسات خود را در میان می گذارد، بدون توجه به شدت خشم و اتهاماتی که می بندد، در واقع خواهان همدلی است.

-علت اصلی کاهش علا قه زنان به همسرشان این است که به قدر کافی درک نمی شوند.

-زنان به رفتار محبت آمیز بها می دهند و چنین رفتاری برآنان در هر حالتی تاثیر فراوان دارد.

-زنان برای ابراز محبت، به مقدماتی احتیاج دارند و مردها گاه به اشتباه گمان می کنند که همسران شان آنها را دوست ندارند.

-مرد نیاز دارد که همسرش از کار مفیدی که انجام داده، تشکر و قدردانی کند.

-وقتی مرد، همسرش را تایید می کند، متقابلا مورد تایید او قرار می گیرد.

-مرد، روزانه به مدت ۲۰ دقیقه باید به شکلی به همسرش توجه کند که انگار برای رییسش کار می کند یا به مشتری خویش خدمت می کند.

-برای زنان ارتباط برقرار کردن صرفا به معنای در میان گذاشتن اطلاعات نیست بلکه به معنای در میان گذاشتن عواطف و احساسات شان است.

-زنان در خواندن ذهن، مهارت بیشتری دارند.

درمان افسردگی با بوییدن این گل!

بررسی ها نشان میدهند در این شیوه درمانی بیمار با بوییدن اسانس گل سرخ در مدت زمان مشخصی در طول روز و در طول یک دوره درمانی که مشخص برای او در نظر می‌گیرد به درمان می‌پردازد.
افکار - یکی از ویژگی های گل سرخ خاصیت ضد افسردگی و نشاط آور آن است که بسیار مورد توجه درمانگران در مکاتب مختلف درمانی قرار گرفته است.

در شیوه درمانی عطر درمانگر با تجویز اسانس یا روغن این گیاه به بیمار به او کمک می کند تا به مرور بر افسردگی غلبه کند و این بیماری را پیش سر بگذارد.

بررسی ها نشان میدهند در این شیوه درمانی بیمار با بوییدن اسانس گل سرخ در مدت زمان مشخصی در طول روز و در طول یک دوره درمانی که مشخص برای او در نظر می‌گیرد به درمان می‌پردازد.

گاهی ممکن است این درمان اصلی به بیمار توصیه شود و گاهی نیز به عنوان درمان کمکی در این حالت بیمار با گرم کردن شیره روغن گل سرخ کمک می کند تا رایحه آن در هوای محل کار یا منزل متصاعد شود و از این هوا استنشاق کند.

عطردرمانی یا "آروماتراپی" یکی از شیوه های درمانی طب مکمل و جایگزین در جهان است از سوی بسیاری از مکاتب درمان های طبیعی به عنوان درمان اصلی برای درمان و تسکین بسیاری از بیماری های جسمی و روحی مورد استفاده قرار میگیرد.

در جهان بیش از ۱۵۰ نوع روغن یا عصاره گیاهان دارویی وجود دارد که یکی از شفابخش ترین آنها عصاره گل سرخ است درمانگران از رایحه و خواص درمانی این عصاره برای درمان عفونت ها و کوفتگی ها و اختلالات روحی و بی نشاطی بهره می‌برند.

بازیگری که خود می‌گوید زن‌ ذليل است! + عکس



يك بهانه خوب براي گپ و گفت با بازيگري كه بيشتر از هرچيز ديگري اين‌بار از زندگي شخصي و روحياتش مي‌گويد. چيزهايي كه شايد تا حالا از زبان او نشنيده بوديد.
بازیگری که خود می‌گوید زن‌ ذليل است! + عکس
افکار - عادت كرده‌ايم كه هرچندوقت‌ يك‌بار منتظر يك سريال پرسروصدا از او باشيم. بازيگري كه بعد از درخشش در سريال «مسافري از هند» خيلي‌ها روي آينده روشن و اقبال بلندش در سينما و تلویزیون شرط مي‌بستند. اما به جز حضور در فيلم مجنون ليلي، اتفاق ديگري نيفتاد. اينكه بخت با او يار نبوده يا هر دليل ديگري چيزهايي نيست كه بخواهيم حالا موشكافي‌شان كنيم. او دوباره با سريال «زمانه» برگشته تا يك تلنگر ديگر براي همه آنهايي باشد كه در تمام اين سال‌ها حميد گودرزي و بازي‌هايش را دنبال كرده‌اند. يك بهانه خوب براي گپ و گفت با بازيگري كه بيشتر از هرچيز ديگري اين‌بار از زندگي شخصي و روحياتش مي‌گويد. چيزهايي كه شايد تا حالا از زبان او نشنيده بوديد.

چند سال است كه بازيگري را شروع كردي؟

از سال ۷۴ با سريال «داني و من»

چند وقت است كه ازدواج كردي؟

۷سال است.

شنيده‌ايم كه حميد گودرزي زن‌ذليل است؟

بله (مي‌خندد).

از شوخي گذشته چقدر از خانمت حساب مي‌بري؟

به هر حال وقتي متاهل مي‌شوي و ازدواج مي‌كني، بايد از همسرت حساب ببري. بالاخره زندگي‌ات شده است «ما» و ديگر «من» وجود ندارد. من كوچك‌تر از آن هستم كه بخواهم نصيحت كنم اما فكر مي‌كنم ما جوان‌ها بايد حد وسط را داشته باشيم تا زندگي مشترك‌مان ادامه‌دار و بنيان آن محكم شود. فكر مي‌كنم بايد توقع‌هاي بيجا را در زندگي مشترك دور كرد.

يعني معتقدي تقسيم كردن زندگي بين زن و شوهر به نفع آنهاست؟

بله. به نظرم زن و شوهر در زندگي مشترك بايد توانمندي‌هاي يكديگر را بشناسند و نسبت به آن توانمندي‌ها از هم انتظار داشته باشند. اين مسئله باعث مي‌شود، زندگي‌ها دوام پيدا كند.

به نظر مي‌آيد جديدا به ژانر طنز علاقه پيدا كرده‌اي آيا مي‌خواهي در اين ژانر بازي را ادامه دهي؟

براي من فرقي نمي‌كند در چه ژانري بازي كنم؛ چه كمدي، چه ملودرام. اما فقط نقش مثبت بازي مي‌كنم. در كل بازي در نقش منفي را نمي‌پذيرم چون مردم كاراكترهاي منفي را دوست ندارند.

يعني تا به‌حال نقش منفي بازي نكردي؟

نه خدا را شكر. فقط در سريال «مسافري از هند» نقشم كمي منفي به نظر مي‌رسيد اما در نهايت آن نقش را تبديل به جوان متعصبي كردم كه روي خانواده‌اش تعصب دارد. در مملكت ما اينطور جا افتاده است كه اگر كسي نقش منفي بازي كند، مردم تا آخر كار، او را نفرين مي‌كنند. خود من هم همين‌طور هستم از دست نقش منفي‌ها حرص مي‌خورم به خصوص وقتي كه بازيگر، آن نقش را خوب بازي نكرده باشد. يادم مي‌آيد در يك فيلم از گاوصندوق پدرم دزدي كردم، چشم‌تان روز بد نبيند از فرداي آن روز هر كسي من را مي‌ديد مي‌گفت، آقاي گودرزي از شما بعيد بود (مي‌خندد).

ماجراي بازي تو در سريال «قلب يخي» چه بود؟ چرا يكدفعه از فيلم حذف شدي؟

وقتي در سريال «قلب يخي» شروع به بازي كردم، متوجه شدم بعضي از دوستان قصد دارند از من سوءاستفاده‌هايي كنند كه اين مسئله منجر به به‌هم‌خوردن رابطه من با آنها و ايجاد دعوا و مشكل شد. همين مشكل باعث شد داستان سريال را تغيير دهند و زودهنگام در سريال كشته شوم. اگر دقت كنيد اين سريال تنها كاري است كه من يكدفعه از آن حذف مي‌شوم (مي‌خندد).ناگفته نماند منشا بيشتر مشكلات من با آن گروه، مشكلات مالي بود. به هر حال كار كردن و رفاقت دوطرفه است اما انگار در مورد آن رابطه اين اتفاق نيفتاد. به من گفتند، نه‌تنها دستمزدت را پرداخت نمي‌كنيم بلكه تو را مي‌كشيم، ديگران هم حرف اضافه بزنند آنها را هم مي‌كشيم (البته در سريال) خلاصه اين مسائل تمام شد. سري دوم «قلب يخي» ساخته شد. من ديدم دوباره عكس من روي پوستر فيلم هست. من از همين جا اعلام مي‌كنم من در قلب يخي دوم بازي نكرده‌ام و هرگونه عكس و اسمي كه در اين سريال از من زده شده است به دليل فروش سي‌دي‌هايشان است. اين كار فرهنگي نيست. روي جلد سي‌دي عكسي باشد كه داخل پكيج، خبري از آن فرد نيست. ما اگر مدعي هستيم كار فرهنگي انجام مي‌دهيم و به هنرمندان‌مان ارزش مي‌گذاريم نبايد اين كار را انجام دهيم.

دستان شكيبايي را بوسيدم

من از علاقه‌مندان خسرو شكيبايي بودم. افتخار اين را داشتم كه دست ايشان را ببوسم و اولين كسي بودم كه همراه با بيژن‌بنفشه‌خواه صداي ايشان را بازي كردم. مدت‌ها تمرين كردم كه بتوانم صداي ايشان را دربياورم.

شنيده‌‌ام مي‌خواهي در يك گروه موسيقي بخواني. درست است؟

يك صحبت‌هايي كرده‌ايم. هنوز مشخص نيست كه اين اتفاق بيفتد يا نه. من به خوانندگي علاقه دارم اما فكر مي‌كنم بايد نگاهت به هنر عميق باشد اگر مي‌خواهي خواننده باشي يا بازيگر بايد خيلي جدي حرفه مورد علاقه‌ات را دنبال كني. فكر نكنيم كار هنري شوخي است و جا پاي يكديگر نگذاريم. من در ۱۷سالگي به كلاس‌هاي سولفژ مي‌رفتم، شاگرد استاد نوري هم بودم، دوره‌هاي آقاي راست‌گفتار را هم گذرانده‌ام. در واقع الفباي ابتدايي موسيقي را ياد گرفتم.

باتوجه به اينكه رشته تحصيلي‌ات كارگرداني است، تصميم نداري كارگرداني را هم تجربه كني؟

فعلا تصميم ندارم. دوست دارم وقتي پخته‌تر كه شدم و تجارب بيشتري به دست آوردم سراغ كارگرداني بروم. فكر مي‌كنم وقتي مي‌خواهي در مقام كارگردان ظاهر شوي بايد حرفي براي گفتن داشته باشي. يك حرف جديد كه قبلي‌ها نزده باشند و ارزش مطرح شدن داشته باشد.

هيچ‌وقت غم نان باعث شد در كاري كه دلت نمي‌خواهد بازي كني؟

نه، ‌هيچ وقت

يعني كسب و كار ديگري داري؟

نه. وضع مالي خانمم خوب است (مي‌خندد).

يعني داماد سرخانه‌اي؟

نه، داماد سرخانه چيست؟! از نظر من در سينماي ايران در طول سال يك تا ۳ فيلم خوب ساخته مي‌شود، يعني ۹۹درصد فيلم‌هاخوب نيست. از كجا معلوم اين ۳ فيلم خوب در خانه من را بزند. كسي هم نيستم كه بروم سراغ كارگردان‌ها و بگويم لطفا اين نقش را به من بدهيد.

يعني مي‌گويي اين اتفاق‌ها در سينماي ما پيش مي‌آيد؟ و بازيگرها بايد دنبال نقش بدوند.

بله، من رودربايستي ندارم. در برنامه هفت آقاي جيراني هم بارها گفتم مي‌خواهم بيايم و حرف‌هايم را بازگو كنم اما متاسفانه اين فرصت پيش نيامد. در سينما يا بايد وارد يك باند و گروه شوي يا تنها بماني. من جزو كساني هستم كه بدون باند و گروه خاصي كارم را ادامه دادم. در واقع هميشه خودم اسپيكر سرخود بودم.

البته اين اتفاق خوبي است كه تو روي پاي خودت ايستادي و تنها حامي تو خانواده‌ات بودند. واقعيت هم اين است كه وقتي خانواده تو همراهت هستند و از تو حمايت مي‌كنند تو با دلگرمي بيشتر كارت را ادامه مي‌دهي و نتيجه‌اش مي‌شود حميد گودرزي كه مردم كارهايش را دوست دارند.

بله، اول به خدا تكيه مي‌كنم و بعد خانواده‌ام و دوستان خوبي كه ياري‌ام مي‌كنند.

تو با اين روحيات لطيف و عاشقانه‌اي كه داري، چطور شد از بين رشته‌هاي ورزشي سراغ بوكس رفتي؟

من ۳ ماه دوره بوكس ديدم. به دليل بازي در سريال «مسافري از هند» اين دوره را گذراندم. اما خيلي زود اين رشته ورزشي را كنار گذاشتم و ترس اين را داشتم كه بيني‌ام صدمه ببيند و آروزهايم به باد برود. اما اهل ورزش هستم هيچ‌كس در پينگ‌پنگ حريف من نمي‌شود، در فوتبال گل كوچك هم حرفه‌اي هستم، در تيراندازي و شنا هم مي‌توانم با دوستان رقابت كنم. فقط سواركاري را تجربه نكردم، به اين دليل كه مي‌ترسم از روي اسب بيفتم و دنده‌هايم صدمه ببيند.

به نظر مي‌آيد خيلي به سلامتت توجه مي‌كني؟

دقيقا اينطور است. نه به اين دليل كه بازيگرم بلكه فكر مي‌كنم همه بايد با ورزش و رسيدي به خود، مراقب طول عمرمان باشيم.

در كودكي‌ام بچه شر و شيطاني بودم. يادم مي‌آيد فصل بهار بود و گوجه‌سبز تازه به بازار آمده بود. به پدرم گفتم برايم گوجه‌سبز بخر اما نخريد. من به مدرسه رفتم و دوستي داشتم به اسم روحي. به من گفت اگر كتاب‌هايمان را به او بدهيم آنها را به شكل قيف درمي‌آورد و در عوض آن به ما يك سير گوجه‌‌سبز مي‌دهد. من هم كتاب‌هاي علوم، رياضي و ديكته‌ام را به او دادم. دوستم نامردي كرد و گفت تعداد كتاب‌هايت كم است به جاي گوجه‌سبز، چاقاله بادام به من داد. خلاصه جاي شما خالي آن شب يك كتك مفصل خوردم.

در زندگي‌ات چقدر دعا مي‌كني؟ منظورم اين است كه آدم معتقدي هستي؟

اگر خدا قبول كند خيلي دعا مي‌كنم. به نظرم كسي كه معتقد نيست اصلا انسان نيست. هر كسي بايد در زندگي به چيزهايي معتقد باشد. عقيده دارم نبايد به كسي كه به چيزي اعتقاد ندارد، اطمينان كرد. چنين كسي را نبايد به خانه‌ات راه بدهي و بايد از اين طيف افراد دوري كرد.

وقتي زندگي‌ات دچار مشكل مي‌شود چطور با خدا راز و نياز مي‌كني؟

اول مي‌خواهم چيزي كه صلاح من است برايم پيش بيايد. چند وقت پيش رباط پايم پاره شد و همين مسئله باعث شد چند وقتي كار نكنم. دچار ترديد و دودلي شده بودم كه نكند فراموش شده‌ام. همان زمان از خدا خواستم هرچه صلاح من است برايم پيش بيايد و همين‌طور هم شد. در كل دعاي هميشگي‌ام اين است خدايا پرچم ايران و ايراني هميشه بالا باشد.

اگه یک سبد میوه ببینی اول چی بر می‌داری؟!

در حقیقت این تست روانشناسی به سادگی نشان می‌دهد که شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است.
افکار - فرض کنید ظرفی پر از انواع میوه های مختلف جلوی شماست میوه مورد علاقه تان را بردارید ولی دقت کنید! ممکن است با انتخاب این میوه اسرار و رموز شخصیت شما به سرعت فاش شود در حقیقت این تست روانشناسی به سادگی نشان می‌دهد که شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است.

سیب
اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردی افراطی هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی کاری را انجام می‌دهنید رک گو هستید و از مسافرت لذت می‌برید می‌توانید خیلی خوب رهبری یک گروه را به عهده بگیرید و کارها را پیش ببرید اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید که این انگیزه شما از نظر اطرافیان بی همتاست

پرتقال
فردی صبور و پر طاقت هستید که اراده تان بسیار قوی است دوست دارید کارها را به اهستگی ولی بطور جدی انجام دهید خجالتی هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید شریک زندگی خود را با دقت و تمام احساس قلبیتان انتخاب می‌نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگاری اجتناب می‌کنید.

هلو
رفتار دوستانه ای دارید رک گو و پر حرف هستید که به جذابیت شما می‌افزاید رفتار ناشایست دیگران را خیلی سریع می‌بخشید و فراموش می‌کنید. برای رفاقت ارزش زیادی قائلید و رگه هایی از استقلال طلبی و بلند پروازی در شخصیت شما دیده می‌شود که باعث شده شخصی زرنگ و فعال جلوه کنید کمال طلب احساساتی صادق و با وفا هستید. بر هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل دیگران نشان دهید.

گلابی
اگر تمام توجه تان را به کاری معطوف کنید می‌توانید آن را با موفقیت انجام دهید گاهی در انجام کارهایتان بی ثبات و متعییر هستید و مایلید که از نتایج سعی و تلاش خود خیلی سریع مطلع شوید از شرکت در بحث های خوب و مفید لذت می‌برید بی طاقت هستید و زود هیجان زده می‌شوید با توجه به اینکه به سرعت دوستی های خود را بر هم می‌زنید نگهداری رفقا برای شما چندان ساده به نظر نمی رسد.

گیلاس
اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب های زندگی مواجه می‌شوید بجای داشتن در آمدی جزئی به شیوه ای برای دریافت مقداری زیادی پول فکر می ‌نید ذهن خلاقی دارید و به دنبال فعالیت های خلاقانه هستید یک شریک زندگی صادق و با وفا محسوب می‌ شوید و لی ابراز احساسات برایتان کار ساده ای نسیت خانه شما در حکم پناهگاهتان است و از هیچ چیزی به اندازه اینکه در کنار فامیل های نزدیک و افراد مورد علاقه تان باشید لذت نمی‌برید

موز
فردی با محبت ملایم خونگرم و دلسوز هستید اغلب اوقات از کمبود اعتماد به نفس رنج می‌برید و کمی احساس ترس در شما دیده می شود برخی مواقع مردم از اخلاق خوب شما سو استفاده می‌کند شریک زندگی خود را تحت هر شرایطی که از نظر روحی و جسمی داشته باشید می‌پرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلی قرار دارد.

نارگیل
جدی متفکر و اندیشمند هستید اگر چه از روابط اجتماعی تان لذت می‌برید ولی در انتخاب شریک زندگی بسیار سخت گیر هستید در کارهایتان سر سختی و سماجت دارید ولی لزوما بی پروا نیستید زیرکی تیزهوشی و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتی شماست باید مطمئن شوید که در هر زمینه ای و به ویژه از لحاظ شغلی در راس امور قرار دارید شریک زندگی شما باید فرد باهوشی باشد احساسات در زندگی برای شما مهم است ولی به طور حتم برایتان همه چیز نیست!

انگور سیاه
به طور کلی فردی مودبی هستید به سرعت عصبانی می‌شوید ولی خیلی سریع به حال اولیه باز می‌گردید از زیبایی در هر نوع ان لذت می برید فرد محبوبی هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمند دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج می زند و از انجام هر کاری که می‌کنید لذت می‌برید شریک زندگی تان باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرید.

آناناس
به سرعت تصمیم می‌گیرید و در انجام کارهایتان سریع و چابک هستید تغییرات شغلی شما را نمی‌‌ترساند که این موضوع یکی از برتری های شخصیت شماست توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید و از حجم زیاد وضایف اطرافتان نمی‌هراسید سعی دارید در ورابط خود با دیگران متکی به نفس صادق و درستکار باشید دوستان خود را خیلی سریع انتخاب نمی‌کنید ولی اگر شخصی را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود به ندرت احساساتی می‌شوید و شریک زندگی تان اغلب تحت تاثیر یکرنگی شما قرار می‌گیرد ولی اجازه ندهید که به دلیل عدم توانایی شما در ابراز محبت ناامید شود.

5 سوالی که زندگی شما را تغییر می دهد

اگر به شما 5 سوالی را بگوییم که کیفیت زندگی شما را بهبود ببخشند، باعث خوشحالی شما شوند، کمتر با دیگران بحث کنید، بهتر به اهداف خود برسید و برخورد اجتماعی تر با مردم داشته باشید، خوشحال می شوید؟ مسلما بله. چه کسی از رمز و رازهای موفقیت بدش می آید؟
برترین ها: اگر به شما 5 سوالی را بگوییم که کیفیت زندگی شما را بهبود ببخشند، باعث خوشحالی شما شوند، کمتر با دیگران بحث کنید، بهتر به اهداف خود برسید و برخورد اجتماعی تر با مردم داشته باشید، خوشحال می شوید؟ مسلما بله. چه کسی از رمز و رازهای موفقیت بدش می آید؟ اما برای بهترین استفاده از این سوال ها باید آنها را به طور آگاهانه و با تکرار زیاد، در مغز و روحتان بگنجانید به طوری که ملکه ذهنتان شوند.

1.    چه معنای دیگری می تواند داشته باشد؟


همه انسان ها دیدگاه های شخصی خود را به مسایل مختلف دارند. شما دنیا را از منظر و فیلترهایی می بینید که بر اساس اعتقادات و ارزش های شما ساخته شده اند. سال ها طول می کشد تا این چهارچوب های شخصیتی و باورها شکل بگیرند و به همین دلیل، بسیار به آنها اعتقاد و اصرار زیادی بر صحت و درستی آنها دارید و در مقابل نظرهای مخالف بسیار ناراحت و عصبی می شوید. این به این معنا نیست که شما انسان غیر منطقی هستید. بیشتر مردم - کمتر یا بیشتر - همین گونه هستند. هر فردی فیلترها و محدودیت های خودش را دارد و برایش دشوار است قبول کند که آن فکر درست نیست.

شما می توانید ذات واقعی خود را از افکار تکراری و دایمی خود جدا کنید و برای این منظور کافیست با نهایت درستی و کنجکاوی فقط یک سوال ساده از خود بپرسید: «این چه مفهوم دیگری می تواند داشته باشد» 

5 سوالی که زندگی شما را تغییر می دهند
همین سوال ساده شما را مجبور می کند تا با نگاهی تازه به مسایل اطراف نگاه کنید. به طور مثال، نامزدتان به موقع سر قرار ملاقاتتان حاضر نشده است. آیا تصور می کنید شما را دوست ندارد یا اینکه در ترافیک گیر کرده است؟ آیا سردرد شما که دو روز است ادامه دارد به دلیل تومور بزرگی  است که تصور می کنید دارید یا در خوردن قهوه و کافئین زیاده روی کرده اید؟ اینکه مدیرتان با شما بدرفتاری کرده به این معناست که شما آدم کم ارزشی هستید یا او از مساله دیگری عصبانی بوده و به این طریق آن را سر شما خالی کرده است؟

گاهی ما نمی توانیم واقعیت مسایل را درست تشخیص دهیم. به این فکر کنید که چندین بار در زندگی اتفاق های وحشتناکی که تصور می کردیم  با گذشت زمان به موفقیت و سلامت منتهی شده اند. چه می شد اگر با همه چیز به همین گونه رفتار می کردیم و به طور مدام از خود می پرسیدیم: «چه مفهوم دیگری می تواند داشته باشد»، «چه مفهوم دیگری می تواند داشته باشد»، «چه مفهوم دیگری می تواند داشته باشد» ... تا پاسخی برای آن بیابیم و احساس خوبی پیدا کنیم.

برخی افراد اعتقاد دارند این مساله واقع گرایانه نیست. در پاسخ به این افراد باید پرسید واقعیت گرایی چیست؟ آلبرت انیشتین می گوید: «واقعیت یک توهم محض است، البته یک توهم پایدار و همیشگی.»



2.    چه کسی می تواند به من کمک کند؟


در مسیر ساخت و به دست آوردن اهداف، بیشتر مردم با خود فکر می کنند: «چگونه می توانم آن را انجام دهم؟» این سوال بسیار کمک کننده است و بسیاری از افراد با این فکر به اهداف خود رسیده اند.

البته برای این کار راه آسان تری نیز وجود دارد و آن این است که از خود بپرسید: «چه کسی می تواند به من کمک کند؟» با اینکه این شما هستید که قرار است افکار و ایده هایتان را انجام دهد اما شاید پیش از شما کسی آن مسیر را رفته باشد. کشف کنید چگونه آن کار را به انجام رسانده اند. با آنها صحبت کنید و از موفقیت ها، تجربه ها و شکست های آنها استفاده کنید و درس بگیرید. اگر نمی توانید به طور مستقیم با این افراد هم کلام شوید، از افرادی که آنها را می شناسند و در جریان کارهایشان هستند کمک بگیرید.

لازم نیست افسار امور را به دست آنها ببخشید اما حتما در نظر د اشته باشید سریع ترین مسیر برای رسیدن به موفقیت، دنبال کردن مسیرهای آزموده شده است.

داگلاس آدام می گوید: «نوع بشر به همان اندازه که در استفاده از تجربیات دیگران منحصر به فرد است، به طور قابل توجهی نیز رغبتی برای بهره بردن از تجربیات آنها ندارد.»

5 سوالی که زندگی شما را تغییر می دهند



3.    آیا من راضی و سپاسگزارهستم؟

فقط برای یک دقیقه چشمان و دهان خود را ببندید. مسلما تصور می کنید تشکر کردن به نوعی کلیشه ای و بی ارزش است اما باید بدانید هرگز این طور نیست. تشکر و رضایت دلیل دارد. رضایت به طور غیرقابل انکاری سرشار از قدرت و نیروهای مثبت است.

به طور مثال، می توانید روزی ده بار از همسر خود بپرسید از چه چیزهایی راضی و خرسند است؟ و او هر بار پاسخ های متفاوتی به شما خواهد داد. این کار را تا 40 سال به طور مدام هم می توان انجام داد. البته شاید این میزان کمی اغراق به نظر برسد. اما اگر بتوانید به درجه ای از تعالی روح برسید که بتوانید در هر روز دست کم 10 مورد برای شکرگزاری پیدا کنید، مسلما بسیار شاد و خوشحال خواهید بود. برای یافتن رضایت مندی ها کافیست کمی بهتر به اطراف خود نگاه کنیم.

روند فکر کردن برای یافتن مسایلی که موجب خرسندی و رضایتمندی ما هستند، به احساسات خوب ما در زندگی کمک زیادی می کند. این کار حالت روحی انسان را تغییر می دهد و باعث می شود تا بهتر فکر کنیم و از تاسف خوردن به حال خود دست برداریم. این کار باعث می شود تا کمتر قربانی افکار بیهوده و ناراحت کننده بشویم.

ضرب المثل استوانی: «کسانی که برای مسایل کوچک شکرگزار نیستند برای نعمت های بزرگ نیز سپاسگذار نخواهند بود.»



4.    نتیجه این کار چیست؟


آیا تاکنون پیش آمده بدون اینکه بدانید کجا و چرا می خواهید بروید، سوار ماشین شوید و حرکت کنید؟ شاید این کار را انجام داده باشید. البته این مساله ای نیست که به طور معمول برای مردم اتفاق بیفتد. اما این مساله درست مثل زمانی است که در موقعیتی قرار داریم و نمی دانیم از آن چه می خواهیم.

 به طور مثال، آیا در مشاجره ای بوده اید که بخواهید اشتباه فرد دیگر را اثبات کنید؟ آیا این کار به همان صورتی پیش رفته است که شما انتظار داشتید؟ آیا آنها از اینکه شما آنها را یک احمق نشان داده اید، از شما تشکر کرده اند؟ آیا آنها از هوش سرشار شما تعریف کرده اند؟ مسلما خیر.

یا مثلا، در مسابقات فوتبال وقتی داور حکم پنالتی می دهد، بازیکنان تیم دور او جمع می شوند، تنه می زنند، تهدید می کنند و به زور متوسل می شوند تا داور نظرش را عوض کند. اما واقعیت عجیب اینجاست که هیچ گاه داورها نظر خود را تغییر نمی دهند و بازیکن ها این را می دانند. یا دیده نشده است کسی بگوید من ممنون که به من یادآوری کردید چشمان تیزبینی برای تشخیص فرد خطا کننده دارم. یا اکنون که خوب فکر می کنم، می بینم حق با شماست و این خطا خارج از محدوده بوده است و ... .

دفعه بعدی که در یک مشاجره گرفتار شدید از خودتان بپرسید «نتیجه این کار چیست؟» بلافاصله متوجه می شوید 2 ساعت بحث بیهوده بر سر مسایل کم ارزش  و بیان جملاتی که واقعا منظوری از آنها ندارید، چیزی نیست که دوست داشته باشید.

ارل ویلسون می گوید: «اگر چیزی را نمی نویسی و امضا نمی کنی، آن را هرگز مطرح نکن.»

5 سوالی که زندگی شما را تغییر می دهند


5.    از این مساله چه چیزی می توانم بیاموزم؟


یکی از مسایلی که افراد خیلی موفق را از مردمان عادی جدا می کند، این است که از اشتباه های خود درس می گیرند. البته شاید بهتر باشد بگوییم، نه تنها از اشتباه های خود درس می گیرند، بلکه آن را در آغوش می گیرند و با همه وجودش درکش می کنند.

آن شکست را مصادف با تلاش دوباره می دانند. آنها مطمئن هستند هیچ موفقیتی بدون شکست های پی در پی به دست نمی آید. بنابراین، از شکست های خود ناراحت و ناامید نمی شوند و با انگیزه بیشتری ادامه می دهند.
به موقعیت و شرایطی فکر کنید که باب میل شما پیش نرفته است. سپس از خود بپرسید: «چه چیزی از آن می توانم یاد بگیرم؟»

در هر شرایطی چیزی هست که شما از آن درس بگیرید. اگر از این درس ها به درستی استفاده کنید، بیشتر موفق خواهید بود. هرگز حس شکست را بدون نگاه مثبت به آن و درس گرفتن از آن رها نکنید.

شنیدنی هایی از زندگی یك زوج منحصر به فرد با مهریه ای عجیب!

فاطمه و رضا را ترجیح می‌دهم این گونه توصیف كنم، دو جوان منحصر به فرد كه در ثانیه‌های اول دیدار مثل 75 میلیون ایرانی دیگر بودند اما وقتی پشت یك میز نشستیم و حرف‌ها گل انداخت، از این خیل جمعیت فاصله گرفتند و شدند خودشان.
آرام مثل یك نهر، پرخروش مثل مشتی برف كه از بالای كوه قل می‌خورد و هری می‌ریزد، منحصر به فرد مثل یك دانه درشت الماس، مهربان و گرم مثل تلالو صبحگاهی آفتاب، راستگو مثل آیینه و صمیمی مثل یك رفیق گرمابه و گلستان.


اینها پشت هراس ایستاده‌اند، دورتر از دودلی، آن سوی چشم و همچشمی، با مهریه‌ای بی‌مانند. فاطمه نورعلیان و رضا محمدعلی‌نژاد به باورهای غلط اجتماع پوزخند زده‌اند.در ادامه گفتگوی جالب روزنامه جام جم با این زوج خوشبخت را می خوانید:

می دانم شما یك سال از همسرتان بزرگ‌تر هستید. بیایید از همین اختلاف سن شروع كنیم. آیا این مساله برایتان مشكل ایجاد نكرده است؟

فاطمه: روز اولی كه من رضا را دیدم طرز رفتار و برخوردش اصلا نشان نمی‌داد از من كوچك‌تر است، برای همین با اطمینان می‌گویم جایی كه رفتار و منش بزرگ باشد سن اهمیت ندارد.

رضا: این اختلاف سن به هیچ وجه مانع خوشبختی ما نیست.

شما قبل از ازدواج با هم همكار بودید؟

رضا:من در یك شركت داروسازی كار می‌كنم كه همسرم پیش از من در آنجا مشغول به كار بود. آن زمان من راهنمای تور بودم و این شركت داروسازی برای كاركنانش یك تور تدارك دیده بود. ما در این سفر با هم آشنا شدیم و من از طریق یكی از دوستانم خواستم یك جلسه آشنایی برای ما بگذارد و یك هفته نگذشت كه قرار شد كار به خانواده‌ها بكشد.

 وقتی ما با هم آشنا شدیم، دیدیم از نظر باورها، خواسته‌ها و آرزوها بخصوص از بابت نگاه مهریه، شباهت زیادی به هم داریم و همین مساله باعث شد تصمیم بگیریم خیلی زود با هم ازدواج كنیم.

شما می‌گویید دید خاصی نسبت به ازدواج داشتید. این دید را برای ما توضیح می‌دهید؟

رضا: آن زمان كه با هم آشنا می‌شدیم به فاطمه گفتم من اعتقادی به جهیزیه ندارم، چون دوست دارم هر وسیله‌ای كه در خانه‌مان وجود دارد به سلیقه خودم و همسرم باشد. همین طور گفتم مهریه درست است كه هدیه مرد به زن است اما من باید توان پرداختش را داشته باشم كه فاطمه هم با نظر من كاملا موافق بود.

 البته ابتدا نظر خانواده‌ها با ما یكی نبود برای همین دو سال طول كشید تا توانستیم زندگی‌مان را آن طور كه دوست داریم تشكیل دهیم و به خانواده‌هایمان ثابت كنیم اگر می‌گوییم مراسم عروسی نمی‌خواهیم یا اعتقادی به مهریه نداریم از روی پختگی است.

فاطمه: بار اول كه با رضا صحبت كردم، او گفت من به مهریه اعتقادی ندارم، اما دوست دارم از طرف خودم یك هدیه به تو بدهم. هدیه رضا به من هفت بار فتح قله دماوند بود. او از من خواست علاوه بر این هدیه هر چیزی كه خودم دلم می‌خواهد هم به عنوان مهریه در نظر بگیرم.

 قشنگی موضوع از همین جا برایم شروع شد، چون دیدم رضا آدمی نیست كه بخواهد از این ماجراها سوءاستفاده كند بلكه برعكس این موضوع را خیلی زیبا بیان كرد و همه گفته‌هایش با باورهای من همخوانی داشت.

 من همیشه خجالت می‌كشیدم از این‌كه می‌دیدم در جلسات خواستگاری بر سر مهریه بحث می‌شود چون از نگاه من تعیین مهریه به شكل امروزی و چانه زدن بر سر آن بیشتر شبیه خرید و فروش است.

 برای همین وقتی رضا را دیدم كه مثل من فكر می‌كند، فهمیدم ما می‌توانیم به سبك خودمان زندگی كنیم. البته ما سختی‌های زیادی كشیدیم و پدر و مادرهایمان مخالفت‌های زیادی كردند، اما بعد از دو سال بالاخره توانستیم آن طور كه می‌پسندیم ازدواج كنیم.

علت مخالفت پدر و مادرتان چه بود؟

فاطمه: پدر و مادر دخترها همیشه به مهریه به چشم یك پشتیبان مالی نگاه می‌كنند و می‌گویند روزی كه ما نباشیم این پول می‌تواند حامی خوبی باشد، اما من باور دارم اگر روزی نیازی به پشتیبانی داشته باشم هیچ كس بهتر از خودم نمی‌تواند كمكم كند.

 من اگر روزی در زندگی مشتركم به مشكل برخورد كنم هیچ وقت از رضا پولی طلب نمی‌كنم چون میان ما هیچ بده بستانی وجود نداشته و از روز اول، زندگی‌مان را به صورت مساوی شروع كرده‌ایم و جلو آمده‌ایم. رضا هم همین وضع را دارد چون او هم نمی‌تواند چیزی از من بخواهد چون ما دوشادوش هم حركت كرده‌ایم و تا اینجا رسیده‌ایم.

دیدگاه جالبی است.

فاطمه: بله و كاملا منحصر به خودم.

شما چه ویژگی در همسرتان دیدید كه مجذوب او شدید، منظورم كشش در اولین نگاه است؟

رضا:به نظرم همانی كه می‌گویند انرژی آدم‌هاست. در جمعی كه آن روز نخستین دیدار ما شكل گرفت انرژی فاطمه واقعا من را گرفت. هیچ كدام از دوستان من تصور نمی‌كردند من یك روز ازدواج كنم، چون من همیشه در گشت و گذار بودم، اما آن روز من آدمی را كه همیشه در نظر داشتم پیدا كردم و وقتی بیشتر با او آشنا شدم دیدم اشتباه نكرده‌ام.

 ما از خیلی جهات به هم شباهت داریم. الان هم در زندگی مشترك وقتی اختلاف نظری با هم پیدا می‌كنیم فقط به خاطر دوستی‌ای كه میان ماست می‌گوییم اشكال ندارد، بالاخره كنار هر گلی خاری هم هست.

تطابق انرژی بعضی آدم‌ها را با هم من كاملا تائید می‌كنم. حالا اگر با همسرتان آشنا می‌شدید و می‌دیدید او آن كسی نیست كه شما تصور می‌كنید، او را رها می‌كردید؟

رضا:یك‌بار این اتفاق افتاد. دو سال پیش، یك هفته قبل از این‌كه عقد كنیم من همه چیز را به هم زدم. آن موقع به علت فشار اطرافیان، مهریه فاطمه 238 سكه و چیزهای دیگر بود اما من سرانجام به این نتیجه رسیدم كه این، آن چیزی نیست كه من می‌خواهم و این مهریه و این زندگی كه به خاطر حرف مردم شكل گرفته با باورهای ما همخوانی ندارد.

 البته فاطمه اول ناراحت شد، اما بعد خودش هم قبول كرد كه ما از آن چیزی كه می‌خواستیم فاصله گرفته‌ایم. من حالا خیلی خوشحالم، بارها گفته‌ام حتی اگر با هم ازدواج هم نمی‌كردیم باز خوشحال بودم، چون در حالی كه اسیر تفكرات این جامعه شده‌ایم، زیر یك سقف نمی‌رفتیم.

شما چه ویژگی در همسرتان دیدید كه جذب او شدید؟

فاطمه: رضا ارزش جنگیدن را داشت. همسرم شخصیتی مستقل دارد، آزاداندیش است و همیشه برای من برجسته است. من خیلی چیزها از او یاد گرفته‌ام.

گفتید برای ازدواج با هم آن هم به سبكی كه خودتان می‌پسندید، سختی‌های زیادی را تحمل كردید. در نهایت چه اتفاقی افتاد كه پیروز شدید؟

رضا:ما بعد از دو سال از این‌كه دور از هم زندگی می‌كردیم، خسته شده بودیم. آن موقع هر كدام از ما 13 میلیون تومان پول نقد داشت و دیدیم كه با این پول می‌توانیم یك خانه اجاره كنیم و وسایل مورد نیاز را بخریم. آن روز من به این باور رسیده بودم كه می‌توانم فاطمه را خوشبخت كنم و چون اوضاع مالی‌ام هم بهتر از قبل شده بود و دیگر به كمك كسی نیاز نداشتم، پا پیش گذاشتم.

 وقتی هم خانواده‌هایمان جدیت و اصرار ما برای ازدواج به سبك خودمان را دیدند، از مخالفت‌ها كم كردند و در نهایت ما زندگی‌مان را شروع كردیم. حالا هم خانه‌ای كه خودمان به كمك هم درست كرده‌ایم بهترین چیزی است كه در این دنیا داریم، چون تك تك وسایل آن را كه به سلیقه خودمان خریده‌ایم برایمان خاطره است.

شب بله‌برون خانه شما چه خبر بود؛ قبل از این‌كه آقای داماد و خانواده بیایند؟

فاطمه: واقعیت این است كه بیشتر بحث‌ها بر سر مهریه بود، چون می‌خواستیم حرف‌هایمان را با هم یكی كنیم تا وقتی خانواده داماد آمدند حرفمان دوتا نباشد. البته نمی‌توانم كتمان كنم كه به دلیل نداشتن مهریه و این‌كه قرار نبود مراسم عروسی بگیریم، خانواده‌ام ناراحت بودند اما من آن شب خوشحالی را در چشم‌های پدر و مادرم می‌دیدم. چون آنها می‌دانستند دخترشان قرار است با كسی ازدواج كند كه دوستش دارد.

شما گفتید مستاجرید. چطور می‌شود كسی در خانه اجاره‌ای كه همیشه بیم افزایش كرایه یا تمدید نشدن اجاره‌نامه را دارد، این همه احساس خوشبختی كند؟

رضا: ماجرای ما مصداق همان ضرب‌المثلی است كه می‌گوید كسی كه چیزی را سخت به دست بیاورد راحت از دست نمی‌دهد. به نظرم زندگی‌هایی كه به مشكل می‌خورد و كار زوج‌ها به طلاق می‌رسد بخشی از مشكل‌شان این است كه همه چیز را راحت به دست آورده‌اند و برای حفظ داشته‌هایشان تلاش نمی‌كنند.

 پدر من برای مراسم ازدواجم 20 میلیون تومان كنار گذاشته بود و اصرار داشت وظیفه‌اش است این مراسم را برگزار كند، اما من دلیلی نمی‌دیدم بار زندگی‌ام را روی دوش پدرم یا هر فرد دیگری بیندازم. الان در خانه ما هیچ وسیله‌ای معلوم نیست مال كدام یك از ماست، چون ما هر چه پول داشته‌ایم وسط گذاشته‌ایم و هر دو از آنها استفاده می‌كنیم و از این بابت حس خوبی داریم و به ما خوش می‌گذرد.

شما تا به حال شنیدید كسی به علت این سبك زندگی، پشت سرتان حرف بزند؟

فاطمه : چون ما مراسم عروسی نگرفتیم بعضی از فامیل مكدر شدند اما آنقدر ما مصر بودیم و از این بابت روزگار خوشی داشتیم كه حرف دیگران برایمان در مرحله آخر اهمیت قرار داشت، اما بعد از ازدواج خیلی‌ها - چه آنها كه زندگی ما را از نزدیك دیدند و چه آنها كه شنیدند - ما را تحسین كردند. ما روز ازدواجمان یك جشن كوچك گرفتیم و مهمان‌های ما 40 نفر از دوستانمان بودند. در آن جشن هم زوج‌های جوانی بودند كه با این‌كه وضع مالی خوبی داشتند اما تصمیم گرفتند به شیوه ما ازدواج كنند.

شما لباس عروس هم پوشیدید؟

فاطمه: بله. یكی از آرزوهای من این بود كه لباس عروس بپوشم و رضا هم لباس دامادی و با هم عكس بگیریم.

در فرهنگ ما دادن نفقه وظیفه مرد است. آیا تا به حال شده شما ته دلتان بگویید درست است زندگی عاشقانه دارم اما پولم چه، آینده‌ام چه می‌شود، من كه نباید خرج شوهرم را بدهم؟

فاطمه: نه، هیچ وقت. گاهی كه خودم را با دخترهای دیگر مقایسه می‌كنم خودم تعجب می‌كنم و می‌گویم نكند من مشكلی دارم، چرا فكرم با بقیه فرق دارد. من هیچ چیز را نمی‌گویم مال من بلكه می‌گویم مال ما. دوستانم می‌گویند وقتی ما زندگی تو را می‌بینیم دوست داریم به این سبك زندگی كنیم، اما می‌ترسیم این طور باشیم.

نظرتان درباره مهریه‌های چند هزار سكه‌ای و چند ده شمش طلا چیست؟

فاطمه: این آدم‌ها انگار می‌خواهند قیمت خودشان را بالا ببرند یا شاید بگویند ما مهم‌تریم. ما وقتی در دفترخانه عقد می‌كردیم مسائلی پیش آمد كه رضا گفت دوست داری مهریه‌ات 1364 سكه باشد؟ كه من قبول نكردم چون خواسته من این چیزها نبود.

رضا: ما توافقمان این بود كه مهریه فاطمه، هفت بار فتح قله دماوند باشد و این‌كه اگر روزی خدای ناكرده از هم جدا شدیم اموالمان به طور مساوی میان ما تقسیم شود، اما محضردار با لحن بدی گفت كه این مهریه یعنی چه؟ این مهریه كه جنبه مالی ندارد و من آن را ثبت نمی‌كنم. بعد من گفتم پس اینها را اضافه كنید: كلیات سعدی، دیوان حافظ، رباعیات خیام و همه كتاب‌های شعر زبان فارسی.

 اما باز هم او گفت این هم به درد نمی‌خورد و چرا پدر عروس حرفی نمی‌زند. پدر فاطمه هم - كه من همیشه از او متشكرم - گفت هر دو اینها بالغ‌اند و خودشان این تصمیم را گرفته‌اند. پدر من هم این را تكرار كرد، اما با این حال محضردار باز هم اعتراض كرد كه من گفتم حالا كه شما تاكید دارید مهریه حتما باید پول باشد من الان 13 میلیون تومان پول نقد دارم و حاضرم همین الان آن را به فاطمه بدهم. اما محضردار دوباره گفت این مهریه عرف نیست.

 من گفتم اگر می‌خواهید عرف باشد، ببینید عروس و داماد قبلی چه مهریه‌ای تعیین كردند و عین همان را هم برای ما بنویسید. ولی در نهایت ما پیروز شدیم و مهریه هفت بار فتح قله دماوند و تمام دیوان اشعار شعرای ایران را ثبت كردیم. این‌كه می‌گویند ازدواج سخت است برای همین چیزهاست.

 جامعه و باید‌ها و نباید‌های فرهنگی روی آدم‌ها فشار می‌آورد، اما این ما هستیم كه می‌توانیم اثر جامعه را محو كنیم. جالب است بدانید یكی از اقوام ما به دلیل این‌كه ما عروسی نگرفته‌ایم با ما قهر است، چند سال است از بابت مراسم عروسی پسرش به مادر من بدهكار است. این آدم‌ها، هم به خودشان و هم به زندگی فشار می‌آورند.

پیش درد دل بسیاری از مردم ما كه بنشینی، بی‌پولی و مشكلات اقتصادی را عامل بی‌محبت بودن نسبت به هم می‌دانند. شما به بی‌پولی و مشكل اقتصادی چطور نگاه می‌كنید؟

فاطمه: روزهایی بود كه ما پول در جیبمان نبود و نمی‌توانستیم یك خوراكی كوچك هم بخریم اما به ما خوش می‌گذشت. آن چیزی كه در ذهن من است از جنس پول نیست. من بارها به رضا گفته‌ام اگر روزی فقط احساس كنم دیگر دوستم نداری خیلی راحت از زندگی‌ات بیرون می‌روم، اما هرگز نگفته‌ام اگر پول به خانه نیاوری و من گرسنه بمانم تو را ترك می‌كنم.

شما آن بخش از مهریه خانم را كه هفت بار فتح قله دماوند است، دادید؟

رضا:هنوز نه، اما حتما می‌دهم. علت این‌كه این مهریه را خودم پیشنهاد كردم دو علت دارد. این كه یك دوستی داشتم كه مهریه همسرش را فتح هفت قله بالای 7000 متر تعیین كرده بود و دوم این ‌كه من یك بار قله دماوند را فتح كرده‌ام و می‌دانم كه یكی از سخت‌ترین كارهای دنیاست.

وقتی بالای قله می‌ایستی حس دیگری به دنیا داری و آن موقع است تمام غبارهایی كه ما را از اصل زندگی دور می‌كند، آنجا همه پاك می‌شود. آن بالا خدا خیلی نزدیك است و آدم خدایی فكر می‌كند و من هفت بار فتح این قله را تعهد كرده‌ام، چون می‌دانم تمام زشتی‌ها از من دور می‌شود و می‌توانم خیلی عاقلانه تصمیم بگیرم.

لطفا به این سوالم خیلی كوتاه پاسخ بدهید. زندگی عاشقانه چه طعمی دارد؟

رضا:طعم طالبی، میوه مورد علاقه من.

فاطمه نورعلیان : مزه توت فرنگی.

و تعریف شما از خوشبختی؟

رضا:یعنی هرجا كه هستی، مستاجری، نداری، اما آرامش داری و سوهان روح نداری.

فاطمه: داشتن آرامش و چشیدن شیرینی تك تك لحظه‌ها حتی وقتی سختی هم وجود دارد.